Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (22 milliseconds)
English
Persian
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
Search result with all words
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
unquote
نقل قول را تمام کردن
forth
تمام کردن
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
attain
تمام کردن
attained
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attains
تمام کردن
integrate
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrating
تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
ceased
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
fulfil
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
process
بانجام رساندن تمام کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
fiddle away
تمام کردن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
fulfill
تمام کردن
get through
تمام کردن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
run out of
تمام کردن
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
to eat up
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
to run away with
تمام کردن
to see out
تمام کردن
to see through
تمام کردن
use up
تمام کردن
use up
تمام شدن مصرف کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
Other Matches
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
panorama
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
It's over.
تمام شد.
incomplete
نا تمام
full length
تمام قد
through
تمام
entire
تمام
full
تمام
fullest
تمام
it is all up
تمام شد
yame
تمام
completing
تمام
whole
تمام
full-face
تمام رخ
complete
تمام
whole length
تمام قد
off
تمام
completes
تمام
full face
تمام رخ
full-length
تمام قد
lion's share
تمام
all night
در تمام شب
out and out
تمام
out-and-out
تمام
rounded
پر تمام
thru
تمام
thorough
تمام
completed
تمام
ammo zero
مهمات تمام
an a fact
تمام شده
all this
تمام اینها
give out
تمام شدن
full-blown
تمام شگفته
fully automatic machine
تمام اتومات
unfailing
تمام نشدنی
full tracked
تمام شنی
full tracked
تمام زنجیر
full view
نمای تمام رخ
full wave
تمام موج
defunct
تمام شده
full word
تمام کلمه
fullmouthed
تمام دندان
fullword
تمام کلمه
fully automatic
تمام اتوماتیک
all out
باشدت تمام
goes
تمام شدن
go
تمام شدن
thoro
تمام وکمال
thorough going
تمام وکمال
three whole years
سه سال تمام
outed
در بیرون تمام
out-
در بیرون تمام
out
در بیرون تمام
give out
<idiom>
تمام شده
pukka
تمام عیار
pucka
تمام عیار
processor
تمام کننده
in full
تمام وکمال
in full fig
درلباس تمام
thoro
کامل تمام
the whole world
تمام دنیا
hade
شیب تمام
all d.
در تمام روز
he is fifty
تمام دارد
fuller
کامل تر تمام تر
to blow over
تمام شدن
thoroughgoing
تمام وکمال
holohedral
تمام وجه
holohedron
تمام وجهی
holosymmetric
تمام وجه
the full of the moon
ماه تمام
the game is up
بازی تمام شد
whole hog
تمام راه
wholly
تمام وکمال
f. sixmiles
6میل تمام
due
تمام شده
cosecant
قطرفل تمام
finisher
تمام کننده
lie in
تمام شدن
rounds complete
تیر تمام شد
round d.
دوجین تمام
lie-in
تمام شدن
all-
: همه تمام
all
: همه تمام
consumptible
تمام شدنی
consummative
تمام کننده
f. and fell
تمام بودن
exhaustible
تمام شدنی
pass
تمام شدن
short measure full measure
پیمانه تمام
end of mission
ماموریت تمام
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
full time
تمام روز
passed
تمام شدن
peter
تمام شدن
fullest
تمام قدرت
fullest
تمام تکمیل
depletable
تمام شدنی
full
تمام قدرت
full
تمام تکمیل
completive
تمام کننده
cosines
جیب تمام
all risks
تمام خطرات
cosine
جیب تمام
full orbed
تمام روشن
full pay
حقوق تمام
by all means
با تمام وسائل
full pay
مواجب تمام
full scale
تمام عیار
unfinished
تمام نشده
full screen
تمام صفحه
full subtractor
تمام کاهشگر
to draw to an end
تمام شدن
full mouthed
تمام دندان
passes
تمام شدن
full adder
تمام افزایشگر
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
full automatic
تمام اتوماتیک
sterling
تمام عیار
full blown
تمام شکفته
full-scale
تمام عیار
full blown
تمام کامل
full duplex
تمام دو رشتهای
full moon
ماه تمام
full-blown
تمام کامل
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
thru
تمام شده
main
بزرگ تمام
inchoate
نیمه تمام
yearlong
یکسال تمام
dyed-in-the-wool
تمام عیار
all day long
<idiom>
تمام روز
integral
کامل تمام
mast high
تمام افراشته
finishing
تمام کاری
main
مهم تمام
full-time
تمام وقت
finished
تمام شده
par excellence
به تمام معنی
through
تمام شده
exhausted
تمام شده
A whole week
یک هفته تمام
full-page
تمام صفحه
rounded
تمام شده
wrap up
تمام شدن
over with
تمام شده
payment in full
پرداخت تمام
dyed-in-the-wool
تمام و کمال
yean round
در تمام سال
spherical dome
گنبد دور تمام
year-round
در تمام مدت سال
jackpot
برنده تمام پولها
perfecting
بی عیب تمام عیار
perfected
بی عیب تمام عیار
jackpots
برنده تمام پولها
interminably
چنانکه تمام نشود
extinct
منقرض تمام شده
wells
تماما تمام وکمال
fully-fledged
انجام تمام وکمال
for full board
برای تمام پانسیون
To go the whole hog . To go flat out .
سنگ تمام گذاشتن
lifelong
برای تمام عمر
All the formalities were carried out.
تمام تشریفات انجام شد
rounds complete
فرمان تیر تمام
total consumption burner
مشعل تمام مصرف کن
perfect
بی عیب تمام عیار
rough and tumble
<idiom>
با خشونت تمام جنگیدن
lavish of money
پول تمام کنlark
cost
ارزیدن تمام شدن
spectrum of war
جنگ در تمام زمینه ها
well
تماما تمام وکمال
perfects
بی عیب تمام عیار
full text searching
جستجوی تمام متن
plenary
شامل تمام اعضاء
full screen terminal
پایانه تمام صفحه
full screen editing
ویرایش تمام صفحه
plenaries
شامل تمام اعضاء
full time weaver
بافنده تمام وقت
full page display
نمایش تمام صفحه
To run out.
ته کشیدن (تمام شدن )
pay up
تمام وکمال پرداختن
full length
نماینده تمام قدانسان
partitura
بطور تمام وکمال
full bodied money
پول تمام عیار
dear bought
گران تمام شده
full adder
تمام جمع کننده
She paid for it with her life .
بقیمت جانش تمام شد
full and final settlement
تسویه تمام و کمال
full time employment
اشتغال تمام وقت
to give out
تمام شدن انتشاردادن
due out
عمرقانونی تمام شده
Our time is up .
وقت تمام است
perfect arch
قوس دور تمام
construction work in progress
هزینه ساختمانهای نا تمام
fully ionized plasma
پلاسمای تمام یونیزه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com