Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English
Persian
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
Other Matches
finish
تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finishes
تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
embalms
با عطر وروغن تدهین کردن
embalm
با عطر وروغن تدهین کردن
embalmed
با عطر وروغن تدهین کردن
embalming
با عطر وروغن تدهین کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
overcolour
زیاد اب وروغن دادن
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
tartaresauce
سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
tartarsauce
سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfil
تمام کردن
to see through
تمام کردن
to see out
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
run out of
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
forth
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
fulfill
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attain
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrating
تمام کردن
attained
تمام کردن
attaining
تمام کردن
get through
تمام کردن
use up
تمام کردن
attains
تمام کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
cease
بند امدن تمام کردن
process
بانجام رساندن تمام کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
ceased
بند امدن تمام کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
unquote
نقل قول را تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
use up
تمام شدن مصرف کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
panorama
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
fullest
تمام
all night
در تمام شب
yame
تمام
whole length
تمام قد
incomplete
نا تمام
it is all up
تمام شد
full face
تمام رخ
completing
تمام
completed
تمام
full-face
تمام رخ
It's over.
تمام شد.
off
تمام
completes
تمام
complete
تمام
full
تمام
full-length
تمام قد
out and out
تمام
through
تمام
out-and-out
تمام
full length
تمام قد
thorough
تمام
lion's share
تمام
rounded
پر تمام
whole
تمام
entire
تمام
thru
تمام
unfinished
تمام نشده
thoro
کامل تمام
in full
تمام وکمال
finisher
تمام کننده
inchoate
نیمه تمام
A whole week
یک هفته تمام
the whole world
تمام دنیا
the game is up
بازی تمام شد
full-page
تمام صفحه
in full fig
درلباس تمام
f. sixmiles
6میل تمام
f. and fell
تمام بودن
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
through
تمام شده
out-
در بیرون تمام
end of mission
ماموریت تمام
the full of the moon
ماه تمام
ammo zero
مهمات تمام
par excellence
به تمام معنی
thoro
تمام وکمال
thorough going
تمام وکمال
sterling
تمام عیار
integral
کامل تمام
by all means
با تمام وسائل
to blow over
تمام شدن
outed
در بیرون تمام
to draw to an end
تمام شدن
best of both worlds
<idiom>
تمام مزایا
go
تمام شدن
an a fact
تمام شده
due
تمام شده
goes
تمام شدن
body and soul
<idiom>
با تمام وجود
thru
تمام شده
exhausted
تمام شده
three whole years
سه سال تمام
rounded
تمام شده
all
: همه تمام
full-time
تمام وقت
all-
: همه تمام
mast high
تمام افراشته
full blown
تمام شکفته
finishing
تمام کاری
whole hog
تمام راه
full pay
حقوق تمام
hade
شیب تمام
cosines
جیب تمام
cosine
جیب تمام
full pay
مواجب تمام
full scale
تمام عیار
full screen
تمام صفحه
full subtractor
تمام کاهشگر
cosecant
قطرفل تمام
full orbed
تمام روشن
he is fifty
تمام دارد
consummative
تمام کننده
consumptible
تمام شدنی
full blown
تمام کامل
exhaustible
تمام شدنی
lie-in
تمام شدن
full duplex
تمام دو رشتهای
lie in
تمام شدن
short measure full measure
پیمانه تمام
full moon
ماه تمام
full mouthed
تمام دندان
dyed-in-the-wool
تمام عیار
dyed-in-the-wool
به تمام معنی
fully automatic
تمام اتوماتیک
fully automatic machine
تمام اتومات
pukka
تمام عیار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com