English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
let out تندی کردن
Search result with all words
To be short tempered with someone. با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
Other Matches
previousness تندی
rigours تندی
kicks تندی
speed تندی
astingency تندی
kicked تندی
violence تندی
kick تندی
angularity تندی
speeding تندی
rigour تندی
precipitousness تندی
acrimony تندی
fieriness تندی
crustiness تندی
fleetness تندی
kicking تندی
choler تندی
celerity تندی
fire تندی
causticity تندی
fired تندی
fires تندی
brusqurie تندی
briskness تندی
tartness تندی
rigors تندی
speeds تندی
quickness تندی
quick temper تندی
quickness of temper تندی
rabidness تندی
wildness تندی
rigor تندی
tempests تندی
tempest تندی
harsh usage تندی
huffishly به تندی
huffishness تندی
vehemence تندی
rashness تندی
impetuousness تندی
inflammability تندی
fastness تندی
fastnesses تندی
abruptness تندی
protervity تندی
acrimoniousness تندی
acrimoniously به تندی
keenness تندی
inconsiderateness تندی
acridly به تندی
acridness تندی
acridfty تندی
acrasy تندی
acidness تندی
acidly به تندی
accelerative تندی
brusqueness تندی
incautiousness تندی
rapidity تندی
promptness تندی
rapidness تندی
sternness تندی
tartly به تندی
pungency تندی
speediness تندی
mordacity تندی
sourly به تندی
speed of action تندی
sour temper تندی
passionateness تندی
bitterness تندی
acceleration تندی
velocity تندی
promptitude تندی
steepness تندی
acerbity تندی
velocities تندی
suddenness تندی
abruptly به تندی
to tone down از تندی
swiftness تندی
wildly به تندی
sternly تندی
alacrity [speed] تندی
nippiness تندی
easiness [quickness] تندی
celerity درجه تندی
easiness [quickness] درجه تندی
paces شیوه تندی
bad blood تلخی تندی
pace شیوه تندی
fleetness درجه تندی
instantaneous speed تندی انی
nippiness درجه تندی
promptitude درجه تندی
alacrity [speed] درجه تندی
virulence تلخی تندی
angular velocity تندی زاویهای
speedometer تندی نما
roughness تندی ناهمواری
speeding درجه تندی
paced شیوه تندی
speedometers تندی نما
speeds درجه تندی
speed درجه تندی
promptness درجه تندی
velocity of advance تندی پیشرفت
headiness تندی گیرندگی
heat تندی خشم
heats تندی خشم
discourtesy خشونت تندی
instantaneous speed تندی لحظهای
radial velocity تندی شعاعی
irefully ازروی تندی
speed indicator تندی نما
ginger تندی حرارت
permissible velocity تندی مجاز
impetuosity تندی حرارت
irritably ازروی تندی
most probable speed محتملترین تندی
petulancy تندی گستاخی
petulance تندی گستاخی
quickness درجه تندی
speediness درجه تندی
with rapidity تندی سرعت
speed of action درجه تندی
rapidness درجه تندی
peak speed بیشترین تندی
velocity درجه تندی
mean velocity تندی میانگین
rapidity درجه تندی
swiftness درجه تندی
rate of rise of water level تندی بالا امدن اب
impetuosity of youth تندی یا غرور جوانی
rates تندی سرعت عوارض
petulantly ازروی تندی یا کج خلقی
It was raining fast. باران تندی می آمد
velocities تندی برحسب زمان
rate تندی سرعت عوارض
velocity تندی برحسب زمان
rate of sideslip همنه تندی در امتداد محورعرضی
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
violence شدت و تندی و سختی خشونت
design speed سرعت مشخصه تندی پایه
She swerved sharply to avoid hitting a dog. او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
mesa قله پهنی که دارای شیب تندی است
to pace the web پارچه بافته را به نسبت تندی بافت به نوردپیچیدن
escarpments پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
escarpment پرتگاه یا شیب تندی که توسط عوامل طبیعی به وجود امده است
rough handling of a thing گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
ke lighning به تندی برق بسرعت برق
i ran as quick as i could هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
with lightning speed مانند برق به تندی برق بسرعت برق
at railway speed با تندی راه اهن بسرعت راه اهن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com