English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 289 (41 milliseconds)
English Persian
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
Search result with all words
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
media کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
cannibalised پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirate از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirated از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirates از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirating از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
label 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labeling 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labelled 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
labels 1-کلمه یا نشانه دیگری در برنامه کامپیوتری برای مشخص کردن تابع با عبارت . 2-حرف
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
personified رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
transcribe کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribed کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribing کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
insulate مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
expotriate به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
passing off به اسم دیگری معامله کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
personation خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
replication 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
reword باواژههای دیگری بیان کردن
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to shift off responsibility مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
Other Matches
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
another دیگری
t' other دیگری
tother دیگری
third به دیگری
thirds به دیگری
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
consecutively یکی پس از دیگری
other متفاوت دیگری
at another time در زمان دیگری
others متفاوت دیگری
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
at second hand از قول دیگری
onother's money پول دیگری
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
heteronomous پیروقانون دیگری
transplanted درجای دیگری نشاندن
impersonate خودرابجای دیگری جا زدن
assumpsit تقبل دیون دیگری
impersonates خودرابجای دیگری جا زدن
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
predecease مرگ قبل از دیگری
predecease قبل از دیگری مردن
impersonating خودرابجای دیگری جا زدن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
impersonated خودرابجای دیگری جا زدن
releases اعراض از حق به نفع دیگری
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
one after a یکی درپی دیگری
alternately تغییر از یکی به دیگری
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
it is of a different kind قسم دیگری است
let a praise thee بگذارد دیگری تورابستاید
converting تغییر چیزی به دیگری
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
converted تغییر چیزی به دیگری
convert تغییر چیزی به دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
converts تغییر چیزی به دیگری
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
heteronomy پیروی از قانون دیگری
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
another کسی [چیز] دیگری
i had no a شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a چاره دیگری نداشتم
release اعراض از حق به نفع دیگری
detinue ضبط مال دیگری
one country or another این یا یک کشور دیگری
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
ratios نسبت یک عدد به دیگری
serially یکی پس از دیگری یا در سری
transplanting درجای دیگری نشاندن
transplants درجای دیگری نشاندن
released اعراض از حق به نفع دیگری
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
ratio نسبت یک عدد به دیگری
transplant درجای دیگری نشاندن
put words in one's mouth <idiom> چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
girlfriend زنی که دوست زن دیگری است
vicariousness خود را به جای دیگری گذاشتن
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
unless you are otherwise engaged اگر کار دیگری نداری
to shift a burden کاری رابدوش دیگری گذاشتن
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
globally را با دیگری در متن عوض میکند
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
girlfriends زنی که دوست زن دیگری است
global را با دیگری در متن عوض میکند
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlaps پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
transmissions ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
transfusible قابل تزریق در جسم دیگری
inherits وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting وارث شدن از دیگری گرفتن
staged اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
inherit وارث شدن از دیگری گرفتن
outdistancing خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistances خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistanced خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance خیلی جلوتر از دیگری افتادن
relocation انتقال به محل دیگری ازحافظه
new person <idiom> شخص دیگری شدن ،بهترشدن
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
proxy بنمایندگی دیگری رای دادن
to connect with a flight به پرواز [دیگری] وصل شدن
he took a different view نظریه دیگری اتخاذ کرد
vests واگذاری حقی یامالی به دیگری
vest واگذاری حقی یامالی به دیگری
ghostwrite بنام شخص دیگری نوشتن
suffragan تابع منطقه یاقسمت دیگری
transfusable قابل تزریق در جسم دیگری
multiplicand عددی که در دیگری ضرب شود
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
personator کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
matches تنظیم ثبات معادل با دیگری
pur autre vie برای مدت عمر دیگری
match تنظیم ثبات معادل با دیگری
transmutation تبدیل عنصری بعنصر دیگری
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
common of piscary حق ماهی گیری درابهای دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
multiply انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
drift bolt میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
farm out <idiom> شخص دیگری برای انجام کار
freeload <idiom> پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
lead in چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
topwork پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن
multiplying انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
alternates آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
simultaneous آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
bloodsucker کسی که از دیگری پول بیرون میکشد
migration انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
successive آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
something else again <idiom> بحث دیگری دارد، چیز دیگریست.
killjoys کسی که عیش دیگری را منقص میکند
multiplies انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
sequential عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند
modulus باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
presumption of survivorship فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
synchronous آنچه همان با دیگری اجرا شود.
would just as soon <idiom> توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری
transshipment انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
oxidation عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری
Nothing more occurs to me . چیز دیگری بنظرم نمی رسد
to rap on the table دست یا چیز دیگری روی زمین
Do you have any more luggage? آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
loan word واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
transplantable قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
alternated آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
postfix کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری
alternate آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
dutch uncle کسی که به سختی دیگری راملامت کند
killjoy کسی که عیش دیگری را منقص میکند
multiplied انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
conditional فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
paths مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
heteronomy انقیادوپیروی از فرامین وقوانین شخص دیگری
voyager مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
self adjustment انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
to have a different view of [ opinion about] something در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
This is a different thing altogether. این کاملا" چیز دیگری است
That's another story. این داستان [قضیه] دیگری است.
vicarious work کاری که کسی به جای دیگری بکند
leave (someone) holding the bag <idiom> تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
path مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
voyagers مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
comparison یکی از این دو از دیگری سریع تر است
eep گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
compurgator یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
comparisons یکی از این دو از دیگری سریع تر است
unless otherwise specified مگر به ترتیب دیگری تعیین شده باشد
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
hopping مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
ingrown روینده و رشد کننده در درون چیز دیگری
hop مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
trainbearer کسیکه دنباله لباس دیگری رامی گیرد
tranillumination انقال نور از خلال عضوی بعضو دیگری
pedestals میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال
alarm زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
hops مسیر بسته داده که از یک سرور به دیگری می رود
lock up وضعیتی که در ان امکان انجام عمل دیگری نمیباشد
to pass the buck <idiom> مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به دیگری دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com