Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (51 milliseconds)
English
Persian
to force a smile
خنده زورکی کردن
Search result with all words
simper
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpered
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
Other Matches
A forced laugh.
خنده زورکی
scarcely
زورکی
scarc ely
زورکی جخت
f. tears
گریه زورکی
f. smile
لبخندیاخنده زورکی
constrained smile
لبخند زورکی
unspontaneous
بدون طیب خاطر زورکی
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
nicker
خنده کردن
to be on the grin
خنده نیشی کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
laugh off
با خنده دور کردن
to laugh down
با خنده خاموش کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
laugh
خنده
laughs
خنده
laughing
خنده
belly laugh
خنده از ته دل
laughed
خنده
laughter
خنده
irrision
خنده
lusory
بازی کن خنده کن
sniggered
خنده استهزاامیز
sniggering
خنده استهزاامیز
droll
خنده اور
laughable
خنده دار
hilarious
خنده دار
ludicrous
خنده اور
laughter is infectious
خنده مسری
queerest
خل خنده دار
laughing stock
مایهی خنده
titter
خنده تو دزدیده
funnier
خنده دار
laugh down
با خنده از رو بردن
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
sniggers
خنده استهزاامیز
laughingstock
مایه خنده
laugher
خنده کننده
funniest
خنده دار
risible
خنده اور
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
laughing
خنده اور
playfully
با خنده و بازی
to laugh away
با خنده گذراندن
humorous
خنده اور
ridiculous
خنده دار
laugh
صدای خنده
gaff
خنده بلند
grin
خنده نیشی
queerer
خل خنده دار
tittering
خنده تو دزدیده
fleer
خنده نیشدار
serio comic
هم خنده دار
queer
خل خنده دار
comics
خنده دار
howler
خنده اور
howlers
خنده اور
funny
خنده دار
sarcasm
زهر خنده
titters
خنده تو دزدیده
tittered
خنده تو دزدیده
risible faculty
استعداد خنده
risibility
خنده داربودن
laughed
صدای خنده
boisterous laughter
خنده بلند
irrision
خنده استهزایی
snigger
خنده استهزاامیز
grins
خنده نیشی
laughs
صدای خنده
farcical
خنده اور
grinning
خنده نیشی
grinned
خنده نیشی
laugh away
با خنده گذراندن
comic
خنده دار
laughing gas
گاز خنده اور
mimed
نمایش خنده اور
sardonic
وابسته به زهر خنده
sardonically
وابسته به زهر خنده
opera comique
نمایش خنده اور
rediculously
بطور خنده اور
laughter is infectious
خنده همه را می گیرد
giggle
با خنده افهار داشتن
mimes
نمایش خنده اور
nitrogen monoxide
گاز خنده اور
giggles
با خنده افهار داشتن
giggling
با خنده افهار داشتن
mime
نمایش خنده اور
ridiculousness
خنده اور بودن
giggled
با خنده افهار داشتن
miming
نمایش خنده اور
nitrous oxide
گاز خنده اور
gig
شوخی خنده دار
hysterical
بسیار خنده دار
hysterically
بسیار خنده دار
farce
نمایش خنده اور
funniest
خنده اور عجیب
funny
خنده اور عجیب
it provokes laughter
خنده اور است
it provokes laughter
باعث خنده است
funnily
چنانکه خنده اورد
ridiculously
بطور خنده اور
intempestive laughter
خنده بیجا یا نا بهنگام
to split one's sides
از خنده روده برشدن
derision
مایه خنده وتمسخر
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
comedy
نمایش خنده دار
comedies
نمایش خنده دار
comic opera
نمایش خنده دار
to set in a roar
از خنده روده برکردن
waggish
بذله گو خنده دار
sidesplitting
روده براز خنده
gigs
شوخی خنده دار
waggishly
بذله گو خنده دار
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
laughter
صدای خنده بلند
break into a laugh
زیر خنده زدن
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
funnier
خنده اور عجیب
raise a laugh
خنده راه انداختن
laughably
بطور خنده دار
farces
نمایش خنده اور
comedian
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
comedist
نویسنده نمایشهای خنده دار
seriocomic
هم جدی وهم خنده دار
horselaugh
خنده بلند وپر سر وصدا
comedian
نوینسده نمایشهای خنده دار
comedietta
نمایش کوتاه خنده دار
To burst into tears (laughter).
زیر گریه ( خنده ) زدن
comedians
نوینسده نمایشهای خنده دار
fantastico
ادم خیالی و خنده اور
comedians
هنرپیشه نمایشهای خنده دار
man is a risible creature
انسان مخلوقی است خنده کن
simperer
خنده کننده بدون دلیل
belly laugh
هر چیزی که موجب خنده شود
belly laughs
هر چیزی که موجب خنده شود
bring the house down
<idiom>
باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
gagged
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
gag
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
it is ridiculously small
بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
comedienne
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
comediennes
زنی که در نمایشهای خنده اور بازی میکند
afterpiece
نمایش کوتاه خنده دارپس ازنمایش بزرگ
gags
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
gagging
شیرین کاری قصه یا عمل خنده اور
opera bouffe
اپرای خنده دار که تا اندازهای مسخره امیز باشد
slapstick
نمایش خنده دار همراه باشوخی وسر وصدا
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
weeping succeeds laughter
گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
smiley
فاهری که با حروف متن ایجاد میشود که به پیام پست الکترونیکی معنای واقعی دهد مثلاگ به معنای خنده و - غیگین است
hee-haws
قاه قاه خنده عرعرکردن
hee-haw
قاه قاه خنده عرعرکردن
laughter
قاه قاه خنده
haw haw
قاه قاه خنده
horselaugh
قاه قاه خنده
boisterous laughter
قاه قاه خنده
cachinnation
قاه قاه خنده
hee haw
قاه قاه خنده هر هر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com