Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
quadding
درج فضای خالی در متن برای پر کردن خط
Other Matches
emptiest
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
dense index
لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
empties
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
emptier
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
emptied
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
empty
فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
list
لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
linear
لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
freed
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
free
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
counter shed
پودکشی
[عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
free space
فضای خالی
cavity
فضای خالی
vacuity
فضای خالی
space
فضای خالی
void
فضای خالی
cavities
فضای خالی
spaces
فضای خالی
lacuna
فضای خالی
bad break
فضای خالی
forms
1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
form
1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
formed
1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
blankest
سفید فضای خالی
blank
سفید فضای خالی
ullage
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
bossing
[فضای خالی زیر پنجره]
air-hole
[تهویه فضای خالی سرداب]
spaces
فضای خالی بین حروف یا خط ها
hyphenated
نوشته شده با فضای خالی
clearance
هوا فضای خالی فاصله
space
فضای خالی بین حروف یا خط ها
space
کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
mark
کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
spaces
کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
double vault
[دو طاق با فضای خالی بین آنها]
marks
کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
margins
فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
margin
فضای خالی اطراف بخشی از متن چاپی
ante-choir
[فضای خالی جلوی تریبون دسته همسرایان در کلیسا]
gap
فضای خالی نوار مغناطیسی بین دو رکورد متمادی
broken stowage
فضای خالی اطراف امادها وبارها در داخل کشتی
gutters
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
void
فاصله ناخواسته یا فضای خالی در اتصال توسط جوشکاری
gutter
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gaps
فضای خالی نوار مغناطیسی بین دو رکورد متمادی
hyphen
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
pad character
کاراکتر میانگیر برای پر کردن فصای خالی
weaving shed
[فضای خالی بین تارهای ضربی جهت عبور دادن پود.]
proportional spacing
سیستم چاپ که در آن هر حرف نسبت به اندازه اش فضای خالی بعد از خود دارد.
spacing
فضای خالی قرار دادن بین حروف یا خط های متن چاپ شده
spaces
میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
space
میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
haze
تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
swaps
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swapped
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swap
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swops
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopped
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopping
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
zones
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zone
محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
fogging
برای ایجاد فضای سه بعدی طبیعی تر
capacities
فضای فراهم برای ذخیره سازی
capacity
فضای فراهم برای ذخیره سازی
storage
فضای لازم برای ذخیره سازی داده
balaam
موادکوتاه برای پرکردن جاهای خالی در روزنامه
normal
قالب استاندارد برای فضای ذخیره سازی داده
area
اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
boundary
جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
boundaries
جلوگیری از هر برنامه برای نوشتن بر یک فضای مشخص از حافظه
intermediate
فضای موقت حافظه برای موضوعاتی که پردازش می شوند
scratch
فضای حافظه یا فایل برای ذخیره موقت داده
scratching
فضای حافظه یا فایل برای ذخیره موقت داده
scratches
فضای حافظه یا فایل برای ذخیره موقت داده
scratched
فضای حافظه یا فایل برای ذخیره موقت داده
areas
اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
work file
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
buckets
فضای ذخیره سازی حاوی داده برای یک برنامه کاربردی
bucket
فضای ذخیره سازی حاوی داده برای یک برنامه کاربردی
string
فضای ذخیره سازی برای مجموعهای از حروف الفبا- عددی
scanners
فضای حافظه برای ذخیره سازی تصویرکه اسکن شده است
scanner
فضای حافظه برای ذخیره سازی تصویرکه اسکن شده است
input/output
فضای ذخیره سازی موقت برای داده که ورودی یا خروجی باشد
off screen buffer
فضای RAM برای نگهداری تصویر پیش از نمایش آن روی صفحه
storage
فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای اینکه داده وارد یا خارج شود
concentrating
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
list
فضای ذخیره سازی موقت در قالب LIFO برای لیست از موضوعات داده
concentrates
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrate
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
scratchpad
فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
overlay
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
overlaying
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
packs
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای داده که در حافظه اصلی خوانده یا نوشته شود
overlays
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
interword spacing
فضای متغیر بین کلمات متن برای اینکه خط وط وسط و مرتب قرار گیرند
buffer
فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
blankest
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
populate
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populating
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populates
1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
enumerated type
فضای ذخیره سازی داده یا رده بندی با استفاده از اعداد برای نمایش برچسبهای مناسب انتخاب شدنی
texts
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
text
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
pickup reel
نوار گردان خالی برای قرار دادن نوار در آن از طرف پر آن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
L cache
فضای کوچک RAM ایستای سریع روی قطعه پردازنده که داده هایی که اغلب استفاده می شوند را برای افشزایش سرعت پردازش ذخیره میکند
vacancy
محل خالی جای خالی
vacancies
محل خالی جای خالی
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
shake down
جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
conventional RAM
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
conventional memory
این فضای حافظه مستقیماگ توسط DOS-MS قابل کنترل است و محلی است که بیشتر برنامههای بار شده برای اجرا آنجا هستند
drain
خالی کردن اب
vent
خالی کردن
to play a gun on
خالی کردن
purge
خالی کردن
turn out
<idiom>
خالی کردن
to load off
خالی کردن
venting
خالی کردن
depletes
خالی کردن
depleting
خالی کردن
draining
خالی کردن اب
drains
خالی کردن اب
vented
خالی کردن
clear out
خالی کردن
clear-out
خالی کردن
depleted
خالی کردن
deplete
خالی کردن
to give vent to one's wrath
دق دل را خالی کردن
to cleanovt
خالی کردن
vents
خالی کردن
drained
خالی کردن اب
to offload
خالی کردن
to clear out
خالی کردن
vacates
خالی کردن
knock out
خالی کردن
let off
خالی کردن
evacuating
خالی کردن
let out
خالی کردن
evacuates
خالی کردن
to work off
خالی کردن
give way
جا خالی کردن
evacuate
خالی کردن
vacate
خالی کردن
vacated
خالی کردن
discharge
خالی کردن
discharges
خالی کردن
unloads
خالی کردن
unloaded
خالی کردن
purged
خالی کردن
assoil
خالی کردن
vacating
خالی کردن
evacuated
خالی کردن
purges
خالی کردن
unload
خالی کردن
formats
استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
format
استفاده از فیلدهای نمایش محافظت شده برای نمایش حالت خالی یا صفحهای که قابل تغییر نیست ولی کاربر میتواند اطلاع وارد کند
LRU
الگوریتمی که صفحه حافظه که آخرین بار پیش از همه دستیابی شده است را پیدا میکند و پاک میکند تا فضای برای صفحات دیگر باز کند
elutriate
اهسته خالی کردن
quails
شانه خالی کردن
dispeople
خالی ازسکنه کردن
quail
شانه خالی کردن
disgorge
خالی کردن ریختن
bleneh
شانه خالی کردن
weasel
شانه خالی کردن
weasels
شانه خالی کردن
unpeople
خالی از سکنه کردن
disgorges
خالی کردن ریختن
pumps
با تلمبه خالی کردن
pumped
با تلمبه خالی کردن
walk out on
خالی ازسکنه کردن
pump
با تلمبه خالی کردن
shirk
شانه خالی کردن از
shirked
شانه خالی کردن از
shirking
شانه خالی کردن از
shirks
شانه خالی کردن از
diffusion
خالی کردن بار
to vent oneself
دل خود را خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest.
دل خود را خالی کردن
relieve one's feeling
دل خود را خالی کردن
disgorged
خالی کردن ریختن
lade
با ملاقه خالی کردن
disgorging
خالی کردن ریختن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
to touch off
درکردن خالی کردن
to open one's mind
دل خود را خالی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com