Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
conjugate
درهم امیختن توام
Other Matches
scrambles
درهم امیختن
scrambling
درهم امیختن
scrambled
درهم امیختن
immingle
درهم امیختن
scramble
درهم امیختن
consolidation
درهم امیختن تحکیم کردن یکجا کردن یکپارچه
mashed
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashing
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mashes
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
mash
خمیر نرم خوراک همه چیز درهم درهم وبرهمی
intertwines
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwining
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwine
درهم بافتن درهم بافته شدن
intertwined
درهم بافتن درهم بافته شدن
pleach
درهم پیچیدن درهم گیر افتادن
stealing from a protected palce
سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
clutters
درهم ریختگی درهم وبرهمی
clutter
درهم ریختگی درهم وبرهمی
cluttered
درهم ریختگی درهم وبرهمی
twinned
توام
twin
توام
geminate
توام
duad
توام
gemini
توام
gemel
توام
joint
توام
biparous
توام زا
mixed
توام
adnate
توام
intergrowth
رویش توام
reatrain
عملکرد توام
aluminum coating by spraying amalgamate
توام کردن
accompany
توام کردن
easeful
توام باراحتی
amalgamating
توام کردن
deprived
توام با محرومیت
accompanies
توام کردن
integrated training
اموزش توام
mixed air
توام هوا
mixed graze
توام زمین
integrate
توام کردن
geminate
توام کردن
integrates
توام کردن
twin check
مقابله توام
twin check
بررسی توام
amalgamates
توام کردن
twain
توام دوقلو
integrating
توام کردن
amalgamated
توام کردن
integrated staff
ستاد توام
twin
توام کردن
twinned
توام کردن
accompanied
توام کردن
amalgamate
توام کردن
hypocritical
توام با تدلیس و تزویر
rainsquall
باران توام باتوفان
integrated defense
پدافند هوایی توام
participant observation
مشاهده توام با مشارکت
blizzards
بادشدید توام بابرف
armstand dive
شیرجه توام با بالانس
charge coupled device
دستگاه توام با بار
work relief
استراحت توام با کار
twin bill
دو مسابقه توام در یک برنامه
effective faith
ایمان توام باعمل
blizzard
بادشدید توام بابرف
adnate
مربوط باعضاء تناسلی توام
synergism
کار توام ودسته جمعی
masque
نمایش توام با موسیقی ورقص
integrated reservoir operation
بهره برداری توام از چندمخزن
kleptolagnia
تحریک جنسی توام با دزدی
integrated defense
پدافند ازمناطق توام دفاعی
to wed one quality to onether
دوصفت راباهم توام کردن
synergy
کار توام اشتراک مساعی
rule of reason
تفسیر قانونی توام با سوء نیت
androgyny
وجود دو حالت زنانگی ومردانگی توام
auxesis
رشد توام باعدم تقسیم یاخته
tinged with cnvy
حساسیت امیز توام بارشک یاحسادت
High Mass
عشاء ربانی توام با موسیقی وبخور
pleuropneumonia
ذات الجنب توام با سینه پهلو
malicious prosecution
پیگرد یا دستگیری توام با سوء نیت
poll degree
درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
intermingle
با هم امیختن
meddles
امیختن
admix
امیختن
meddled
امیختن
mell
امیختن
incorporate
امیختن
incorporates
امیختن
blends
امیختن
blend
امیختن
incorporating
امیختن
intermingled
با هم امیختن
intermingles
با هم امیختن
amalgamated
امیختن
amalgamates
امیختن
amalgamate
امیختن
inosculate
امیختن
interblend
در هم امیختن
interblend
امیختن
mingling
امیختن
mingles
امیختن
mingled
امیختن
mingle
امیختن
immix
در هم امیختن
mix
امیختن
mixes
امیختن
interlard
امیختن
intermixing
در هم امیختن
amalgamating
امیختن
intermingling
با هم امیختن
meddle
امیختن
synthetize
امیختن
combine
امیختن
combines
امیختن
brew
امیختن
combining
امیختن
brews
امیختن
brewed
امیختن
to stir up
امیختن
to alloy gold with copper
امیختن
synthesised
امیختن
synthesises
امیختن
synthesising
امیختن
synthesize
امیختن
synthesized
امیختن
fused
امیختن
synthesizing
امیختن
synthesizes
امیختن
fuse
امیختن
interfusion
بهم امیختن
folds
بهم امیختن
interlace
در هم امیختن در هم بافتن
folded
بهم امیختن
intermix
بهم امیختن
knead
سرشتن امیختن
coalescing
بهم امیختن
kneaded
سرشتن امیختن
interwove
باهم امیختن
oxygenize
با اکسیژن امیختن
sentimentalize
با احساسات امیختن
shuffling
بهم امیختن
sulfuret
با گوگرد امیختن
sulfurate
با گوگرد امیختن
interweaving
باهم امیختن
fuse
فیوزدارکردن امیختن
plant mixing
امیختن در کارخانه
fused
فیوزدارکردن امیختن
shuffle
بهم امیختن
shuffled
بهم امیختن
shuffles
بهم امیختن
kneading
سرشتن امیختن
interweaves
باهم امیختن
carburet
باذغال امیختن
womanize
بازنان امیختن
oxygenates
اکسیژن امیختن
oxygenated
اکسیژن امیختن
commingle
بهم امیختن
oxygenate
اکسیژن امیختن
coalesces
بهم امیختن
carbonation
عمل امیختن با
coalesce
بهم امیختن
oxygenating
اکسیژن امیختن
interweave
باهم امیختن
inviscade
با چسب امیختن
inviscate
باچیزچسبناک امیختن
mixing in place
امیختن در جا مخلوط در جا
kneads
سرشتن امیختن
coalesced
بهم امیختن
fold
بهم امیختن
object lessons
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
sulphate
با اسید سولفوریک امیختن
grade
جورکردن باهم امیختن
compounded
: ترکیب کردن امیختن
mix
امیختن مخلوط کردن
mixes
امیختن مخلوط کردن
compound
: ترکیب کردن امیختن
mixing
بهم زدن امیختن
attemper
نرم کردن امیختن
compounds
: ترکیب کردن امیختن
grades
جورکردن باهم امیختن
sulfate
با اسید سولفوریک امیختن
loading
امیختن موادخارجی به شراب
intermix
در هم امیختن با هم مخلوط کردن
pepsinate
با جوهر گوارنده امیختن
interfuse
بهم امیختن افشاندن
vaude
نمایش جوربجور واریته درام کوچکی که توام بارقص واواز باشد
immingle
بهم امیختن مخلوط کردن
insalivate
با خدو اغشتن با بزاق امیختن
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
aluminum coating by spraying amalgamate
روکش الومینیوم کردن امیختن
barbarize
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
to mull a mull of
داغ کردن و امیختن باادویه و قند
premix
قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
miscibility
قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
lard to butter
جازدن کره بوسیله امیختن باچربی هاو روغنهای دیگرمانند پیه خوک
gall
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls
حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
melodrama
نمایش توام با موسیقی واوازکه پایانی خوش داشته باشد عشق خوش فرجام
melodramas
نمایش توام با موسیقی واوازکه پایانی خوش داشته باشد عشق خوش فرجام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com