English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
team دسته درست کردن
teams دسته درست کردن
Other Matches
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
assort دسته دسته کردن
sorted دسته دسته کردن
sort دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
distribute دسته دسته کردن
groups دسته دسته کردن
classify دسته دسته کردن
regiment دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
shape درست کردن
shapes درست کردن
buildings درست کردن
set right درست کردن
trimmest درست کردن
trims درست کردن
make up درست کردن
fettle درست کردن
build درست کردن
builds درست کردن
concocts درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
concoct درست کردن
correct درست کردن
indite درست کردن
weave درست کردن
fabricate درست کردن
fabricates درست کردن
to erect into درست کردن از
correcting درست کردن
to fix up درست کردن
to get up درست کردن
redd درست کردن
to riven laths یا درست کردن
fabricating درست کردن
fabricated درست کردن
corrects درست کردن
weaves درست کردن
to put to rights درست کردن
gulleys درست کردن
to set to rights درست کردن
manufactures درست کردن
fashioned درست کردن
cleanest درست کردن
to set in order درست کردن
to set درست کردن
manufacture درست کردن
fashions درست کردن
fashioning درست کردن
to put in to shape درست کردن
manufactured درست کردن
gully درست کردن
clean درست کردن
fashion درست کردن
gullies درست کردن
adapt درست کردن
fix up درست کردن
set in order درست کردن
cleans درست کردن
to sct aright درست کردن
make درست کردن
to cleanvp درست کردن
makes درست کردن
cleaned درست کردن
trim درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
hedge خاربست درست کردن
scrambling املت درست کردن
hedged خاربست درست کردن
scrambled املت درست کردن
scramble املت درست کردن
scrambles املت درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
to toss up زود درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
exacted تحمیل کردن بر درست
image erection درست کردن تصویر
exacts تحمیل کردن بر درست
railroads پاپوش درست کردن
manipulates با دست درست کردن
dresses درست کردن لباس
strike off بی زحمت درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
dowel میخچه درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
dress درست کردن لباس
manipulated با استادی درست کردن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
frame پاپوش درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
die sink خزینه درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
vint درست کردن یا ریختن
re form دوباره درست کردن
blow down بافوت درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
pond حوض درست کردن
ponds حوض درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
railroad پاپوش درست کردن
recondition دوباره درست کردن
hedges خاربست درست کردن
to mill flour ارد درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
make درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
makes درست کردن ساختن اماده کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
faggots دسته کردن
wreathes گل ها را دسته کردن
faggot دسته کردن
wreathed گل ها را دسته کردن
trussed دسته کردن
trusses دسته کردن
bundles دسته کردن
fagot دسته کردن
trussing دسته کردن
wreathe گل ها را دسته کردن
sheaf دسته کردن
band دسته کردن
bundling دسته کردن
bundle دسته کردن
wreathing گل ها را دسته کردن
bands دسته کردن
cluster دسته کردن
aggroup دسته کردن
truss دسته کردن
batching دسته کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
spelled املاء کردن درست نوشتن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
rig با خدعه وفریب درست کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
organizes تشکیلات دادن درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
organises تشکیلات دادن درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com