English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 133 (2 milliseconds)
English Persian
cropsick دچار رودل
Other Matches
surfeited stomach رودل
foul stomach رودل
cropsickness رودل
indigestion سوء هاضمه رودل
stricken with fever دچار تب
afoul دچار
stricken دچار
bitten with الوده دچار
embroils دچار کردن
embroiling دچار کردن
embroil دچار کردن
dysenteric دچار زحیر
hysterical دچار تپاکی
agonist دچار اضطراب
agonist دچار کشمکش
consumptives دچار مرض سل
consumptive دچار مرض سل
snow bound دچار برف
hydrocephalous دچار استسقای سر
insomnious دچار بیخوابی
hungriest دچار گرسنگی
hungrier دچار گرسنگی
strangurious دچار چکمیزک
dizzy دچار دوران سر
hungry دچار گرسنگی
vertiginous دچار سرگیجه
catch دچار شدن به
hysterically دچار هیستری
in queer street دچار رسوایی
embroiled دچار کردن
seizes دچار حمله
seized دچار حمله
seize دچار حمله
measled دچار سرخجه
neuralgic دچار درداعصاب
hysterical دچار هیستری
hydrocephalic دچار استسقای سر
hysterically دچار تپاکی
perverted دچار ضلالت
strikebound دچار اعتصاب
wind broken دچار پربادی
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
lumbaginous دچار کمر درد
mycotic دچار ناخوشی قارچی
moon blind دچار اماس نوبتی
serpiginous دچار زرد زخم
iritic دچار اماس عنبیه
porriginous دچار سعفی یا کچلی
bulimious دچار جوع گاوی
rhematicky دچار باد مفاصل
embroiled in war دچار یا گرفتار جنگ
neuropath دچار اختلالات عصبی
necrotic دچار غانقرایایا فساداستخوان
plague دچار طاعون کردن
to let in for گرفتار یا دچار کردن
wind bound دچار باد مخالف
understaffed دچار کمبود کارمند
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
To have an accident. دچار تصادف شدن
neurotic دچار اختلال عصبی
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
to get into دچار [حالتی] شدن
to fall into دچار [حالتی] شدن
plagued دچار طاعون کردن
plagues دچار طاعون کردن
convulses دچار تشنج کردن
thunderstrike دچار صاعقه شدن
convulse دچار تشنج کردن
convulsed دچار تشنج کردن
trouble دچار کردن اشفتن
troubles دچار کردن اشفتن
thunderstrike دچار رعدوبرق شدن
troubling دچار کردن اشفتن
plaguing دچار طاعون کردن
convulsing دچار تشنج کردن
phlebitic دچار اماس جدار ورید
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
hangry <adj.> گشنگی که دچار عصبانیت میشود
plunged in war سخت گرفتاریا دچار جنگ
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
stenosed دچار هرگونه تنگی مجرا
asthmatic دچار تنگی نفس اسمی
asthmatics دچار تنگی نفس اسمی
swamp دچار کردن مستغرق شدن
traumatizing دچار روان زخم کردن
traumatizes دچار روان زخم کردن
wronged دچار خطا و انحطاط مظلوم
traumatized دچار روان زخم کردن
traumatize دچار روان زخم کردن
traumatising دچار روان زخم کردن
traumatises دچار روان زخم کردن
traumatised دچار روان زخم کردن
swamps دچار کردن مستغرق شدن
swamping دچار کردن مستغرق شدن
astigmatic دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
i am in a sorry hopeless etc دچار وضع بدی شده ام
swamped دچار کردن مستغرق شدن
melanotic دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
conscience-stricken دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
parotitic دچار اماس در غده بنا گوشی
fates مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fate مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
hydrocele دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
euthanasia مرگ یا قتل کسانی که دچار مرض سخت و لاعلاجند
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
The warning light seems to have malfunctioned. چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
vives یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
to run into a bad practice گرفتار کار زشتی شدن بخوی بدی دچار شدن
collapsed متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapses متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsing متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
collapse متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
bombed out یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
i suffer from headache سردرد دارم دچار سردرد هستم
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
restrict منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricts منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricting منحصر کردن دچار تضییقات کردن
apoplectic دچار سکته سکته اور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com