Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English
Persian
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
Other Matches
rank
رتبه بندی کردن
ranked
رتبه بندی کردن
degrees
رتبه بندی کردن
ranks
رتبه بندی کردن
degree
رتبه بندی کردن
ranks
رتبه بندی
ranking
رتبه بندی
rank
رتبه بندی
ranked
رتبه بندی
grade
درجه بندی رتبه
grades
درجه بندی رتبه
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
isotropic ranking
رتبه بندی غیر کمی
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
ranking
دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
to act
[as somebody]
عمل کردن
[به عنوان رتبه ای]
disrate
پست کردن تقلیل رتبه دادن
downgrading
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrades
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgrade
جمع و جور کردن تنزیل رتبه
declassified
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifies
تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
of the same grade
هم رتبه
station
رتبه
ranks
رتبه
step
رتبه
from within the ranks of
از رتبه
stationed
رتبه
rank
رتبه
grades
رتبه
ranked
رتبه
coordinate
هم رتبه
run of the mine
بی رتبه
stations
رتبه
stepping
رتبه
order
رتبه
grade
رتبه
degrees
رتبه
degree
رتبه
grade
درجه رتبه
ratings
درجه رتبه
khedivate
رتبه خدیو
grades
درجه رتبه
juniority
رتبه پائین تر
low order
پایین رتبه
khediviate
رتبه خدیو
third degree
رتبه سوم
percentile rank
رتبه صدکی
degradation
تنزل رتبه
step
مرحله رتبه
to get one's stripes
رتبه گرفتن
centile rank
رتبه صدکی
minor
پایین رتبه
high order
رتبه بالا
permanent rank
رتبه دایمی
he is next to you in rank
او در رتبه پس از شماست
dignity
مقام رتبه
outrank
رتبه بالاترداشتن
degrades
تنزیل رتبه
ranking
عالی رتبه
step
رتبه درجه
degrade
تنزیل رتبه
place
مقام رتبه
places
مقام رتبه
compeer
هم رتبه بودن با
stepping
مرحله رتبه
episcopate
رتبه اسقفی
stepping
رتبه درجه
placing
مقام رتبه
high ranking
عالی رتبه
rating
درجه رتبه
demotion
تنزل رتبه
minor
پایین رتبه خرد
demote
تنزل رتبه دادن
demoted
تنزل رتبه دادن
justiciary
داور عالی رتبه
eminence
عالی رتبه عالیجناب
advancing
<adj.>
ترفیع رتبه دادن
advance
ترفیع رتبه دادن
eminency
عالی رتبه عالیجناب
inferiors
پایین رتبه فرعی
inferior
پایین رتبه فرعی
high order bit
بیت بالا رتبه
the rank of colonel
پایه یا رتبه سرهنگی
subalternate
شخص پایین رتبه
promotion
ترفیع رتبه پیشرفت
promotions
ترفیع رتبه پیشرفت
low order digit
رقم پایین رتبه
demotes
تنزل رتبه دادن
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
comedown
تنزل رتبه ومقام
rank difference correlation
همبستگی تفاوت رتبه ها
degrades
تنزل رتبه دادن
noncommissioned officer
افسر دون رتبه
degrade
تنزل رتبه دادن
princeling
شاهزاده پایین رتبه
below the horizon
رتبه من از او پایین تر است
demoting
تنزل رتبه دادن
clock stagger
رتبه زمان سنجی
puisne judge
قاضی پایین رتبه دادرس جز
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
duumvir
شریک رتبه حکومت دو نفری
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
stratum
رتبه طبقه نسج سلولی
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
ace
رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
yamen
اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
midshipman
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
he rose from the ranks
از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
eye shot
زدن بخال
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
seal
اب بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
seals
اب بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
lacevi
بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
triangulation
مثلث بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
systemize
طبقه بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
classifying
رده بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com