Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
cluster
سنبله دسته کردن
cluster bomb
سنبله دسته کردن
cluster bombs
سنبله دسته کردن
clusters
سنبله دسته کردن
Other Matches
to form into groups
دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
virginis
سنبله
tau virginis
تو- سنبله
virgo
سنبله
rar
سنبله
virgins
سنبله
virgin
سنبله
alpha virginis
الفا- سنبله
virgo
برج سنبله
wheatear
سنبله گندم
panicle
سنبله متفرعه
spica
الفا- سنبله
icker
سنبله ذرت
virgo
صورت فکلی سنبله
eared
خوشه کرده سنبله دار
bundling
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles
متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle
متمرکز کردن دسته کردن دسته
spicule
سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
spicula
سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
sorts
دسته دسته کردن
windrow
دسته دسته کردن
regiments
دسته دسته کردن
sorted
دسته دسته کردن
classify
دسته دسته کردن
regiment
دسته دسته کردن
distribute
دسته دسته کردن
assort
دسته دسته کردن
groups
دسته دسته کردن
sort
دسته دسته کردن
group
دسته دسته کردن
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
faggots
دسته کردن
bands
دسته کردن
wreathe
گل ها را دسته کردن
trusses
دسته کردن
trussed
دسته کردن
wreathed
گل ها را دسته کردن
wreathes
گل ها را دسته کردن
wreathing
گل ها را دسته کردن
truss
دسته کردن
fagot
دسته کردن
faggot
دسته کردن
bundle
دسته کردن
sheaf
دسته کردن
bundling
دسته کردن
cluster
دسته کردن
aggroup
دسته کردن
bundles
دسته کردن
batching
دسته کردن
trussing
دسته کردن
band
دسته کردن
nosegay
دسته گل یایک دسته علف
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
sort
دسته بندی کردن
classifying
دسته بندی کردن
resort
دسته بندی کردن
resorts
دسته بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
record blocking
دسته کردن رکوردها
regimentalation
دسته بندی کردن
resorted
دسته بندی کردن
grades
دسته بندی کردن
team
دسته درست کردن
categorises
دسته بندی کردن
teams
دسته درست کردن
grade
دسته بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
classifies
دسته بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
rally
دسته بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
quire
کاغذ را دسته کردن
classify
دسته بندی کردن
to erect into
دسته بندی کردن به
categorised
دسته بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
to make up hay in to bundles
علف خشک را دسته کردن
To make a gaffe .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
To put ones foot in it .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
gang
دسته جمعی عمل کردن
chorus
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
choruses
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
chorusing
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
hand-to-hand
دسته و پنجه نرم کردن
gangs
دسته جمعی عمل کردن
hand to hand
دسته و پنجه نرم کردن
To drop a brick .
<idiom>
دسته گل به آب دادن
[افتضاح کردن]
rat
دسته خود را ترک کردن
chorused
هم سرایی کردن دسته خوانندگان
lorgnettes
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette
ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
rank
درجه دادن دسته بندی کردن
ranks
درجه دادن دسته بندی کردن
sheave
دسته کردن بصورت بافه دراوردن
ranked
درجه دادن دسته بندی کردن
to crack
[break up]
a gang
دسته جنایتکاران را منحل کردن
[اصطلاح روزمره]
beam
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beams
دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
batch
دسته کردن مجموع کردن
bunched
دسته کردن خوشه کردن
batches
دسته کردن مجموع کردن
bunching
دسته کردن خوشه کردن
bunch
دسته کردن خوشه کردن
bunches
دسته کردن خوشه کردن
to go on a picnic
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go a mumming
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
resorts
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
lot integrity
دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
resorted
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort
رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
streams of people
دسته دسته مردم
assort
دسته دسته شدن
they came in bands
دسته دسته امدند
shoals of people
دسته دسته مردم
trooped
دسته دسته شدن
troop
دسته دسته شدن
in detail
مفصلا دسته دسته
sects
دسته دسته مذهبی
trooping
دسته دسته شدن
sect
دسته دسته مذهبی
scores of people
دسته دسته مردم
coaction
عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
dizen
دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
classed
دسته
sets
دسته
handhold
دسته
bundles
دسته
setting up
دسته
class
دسته
ranges
دسته
bundle
دسته
classes
دسته
range
دسته
trooping
دسته
rabble
دسته
handgrip
دسته
bracket
دسته
leader
سر دسته
fagot
دسته
tress
دسته مو
set
دسته
ears
دسته
drove
دسته
ranged
دسته
classing
دسته
ear
دسته
troop
دسته
droves
دسته
cranked
دسته
assortments
دسته
hosts
دسته
crank
دسته
assortment
دسته
tussocks
دسته مو
tussock
دسته مو
clumped
دسته
clumping
دسته
clumps
دسته
host
دسته
detachments
دسته
team
دسته
cranks
دسته
teams
دسته
hosted
دسته
cranking
دسته
hosting
دسته
cheque book
دسته چک
nosegay
دسته گل
groups
دسته
wisp
دسته
ringleader
سر دسته
bundling
دسته
wisps
دسته
clump
دسته
group
دسته
gens
دسته
cluster bombs
دسته
faggots
دسته
school
دسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com