English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
pelt شتاب کردن ضربه
pelted شتاب کردن ضربه
pelts شتاب کردن ضربه
Other Matches
impact acceleration شتاب ضربه ای
cyclotron دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
skelp شتاب کردن
make a push شتاب کردن
hying شتاب کردن
hurry شتاب کردن
to come along شتاب کردن
skeet شتاب کردن
to make a hurry شتاب کردن
skelpit شتاب کردن
whirry شتاب کردن
to make haste شتاب کردن
hie شتاب کردن
hurries شتاب کردن
hurrying شتاب کردن
to look sharp شتاب کردن
to polish off با شتاب پرداخت کردن
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
strike blind با ضربه کور کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
knockouts ضربه فنی کردن از پا در اوردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
knockout ضربه فنی کردن از پا در اوردن
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
drop goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
kwon ضربه زدن بادست و خرد کردن با پا
dropped goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
field goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
kayo ناک اوت کردن ضربه فنی
spike ضربه زدن یا مجروح کردن کسی با میخ ته کفش
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
hustles شتاب
at full lick با شتاب
speeds شتاب
pelt شتاب
acceleration lane خط شتاب
accelerator شتاب
unhurried بی شتاب
speeding شتاب
unhurriedly بی شتاب
in a hurry در شتاب
accelerators شتاب
hie thee شتاب کن
hustled شتاب
hustle شتاب
hustling شتاب
precipitation شتاب
hastiness شتاب
pelts شتاب
speed شتاب
at leisure بی شتاب
pelted شتاب
expediency شتاب
acceleration شتاب
expedience شتاب
cursoriness شتاب
over hasty پر شتاب
haste شتاب
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
deceleration شتاب کاهنده
angular acceleration شتاب زاویهای
accelerometer شتاب سنج
speed شتاب حرکت
acceleration of gravity شتاب گرانی
deceleration شتاب منفی
speed شتاب کامیابی
angular acceleratin شتاب زاویهای
electron acceleration شتاب الکترون
in a hurried state در حال شتاب
accelerators الکترد شتاب ده
precipitateness شتاب زدگی
accelerators شتاب دهنده
previousness شتاب زدگی
retardation شتاب منفی
negative acceleration شتاب منفی
speed میزان شتاب
speeding شتاب کامیابی
accelerate شتاب دادن
speeding میزان شتاب
accelerator الکترد شتاب ده
hurriedly از روی شتاب
hastener شتاب کننده
despatches کشتن شتاب
accelerated particle ذره با شتاب
accelerating electrode الکترود شتاب ده
no hurry شتاب نداریم
accelerating power قدرت شتاب
acceleration coefficient ضریب شتاب
despatched کشتن شتاب
acceleration due to gravity شتاب ثقل
hurries راندن شتاب
normal acceleration شتاب عمودی
normal acceleration شتاب قائم
hurrying راندن شتاب
jot با شتاب نوشتن
jots با شتاب نوشتن
jotted با شتاب نوشتن
dispatches کشتن شتاب
dispatched کشتن شتاب
dispatch کشتن شتاب
despatching کشتن شتاب
acceleration of free fall شتاب گرانی
acceleration of free fall شتاب ثقل
tilts شتاب پرتاب
tilted شتاب پرتاب
tilt شتاب پرتاب
acceleration space فضای شتاب
acceleration time زمان شتاب
resultant acceleration شتاب برایند
net acceleration شتاب خالص
net acceleration شتاب برایند
transverse acceleration شتاب عرضی
post haste با شتاب فراوان
resultant acceleration شتاب خالص
apparent gravity شتاب گرانی
apparent gravity شتاب ثقل
acceleration of gravity شتاب ثقل
acceleration of gravity شتاب گرانش
peremptory شتاب امیز
positive acceleration شتاب مثبت
acceleration principle اصل شتاب
hurriedness شتاب زدگی
post deflection acceleration شتاب ثانوی
accelerator شتاب دهنده
coefficient of acceleration ضریب شتاب
hurry راندن شتاب
longitudinal acceleration شتاب طولی
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
accelerating شتاب دادن
accelerated شتاب دادن
linear acceleration شتاب خطی
speeds میزان شتاب
speeding شتاب حرکت
speeds شتاب کامیابی
speeds شتاب حرکت
accelerates شتاب دادن
initial acceleration شتاب اولیه
centripetal acceleration شتاب مرکزگرا
d. haste شتاب زیاد
spatchcock با شتاب جادادن
hasty شتاب زده
to hit اصابت کردن [برخورد کردن] [ضربه زدن ] [زدن]
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
linear accelerator شتاب دهنده خطی
post haste بسرعت شتاب فراوان
hurry scurry دستپاچگی شتاب زدگی
velocity سرعت سیر شتاب
jerks میزان تغییر شتاب
coefficient of acceleration ضریب شتاب اقتصادی
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
decelerating electrode الکترد شتاب گیر
precipitately از روی شتاب زدگی
ionic centrifuge شتاب دهنده یونی
accelerated particle ذره شتاب دار
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
jerking میزان تغییر شتاب
velocities سرعت سیر شتاب
accelerator board تخته شتاب دهنده
jerked میزان تغییر شتاب
ion accelerator شتاب دهنده یون
jerk میزان تغییر شتاب
hurry skurry دستپاچگی شتاب زدگی
grab off با شتاب گرفتن قاپیدن
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
accelerator catalyst کاتالیزور شتاب دهنده
loft ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
lofts ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
decelerete بصورت منفی شتاب دادن
hastiness دست پاچگی شتاب زدگی
slow and sure شتاب کار را خراب میکند
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com