Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
pass
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
Other Matches
judge
داوری کردن فتوی دادن
judged
داوری کردن فتوی دادن
judges
داوری کردن فتوی دادن
judging
داوری کردن فتوی دادن
judge
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judging
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judged
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges
فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
chartered
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
decidable
تصمیم گرفتنی قابل فتوی
authorizing
اختیار دادن تصویب کردن
authorizes
اختیار دادن تصویب کردن
authorising
اختیار دادن تصویب کردن
authorize
اختیار دادن تصویب کردن
enacting
تصویب کردن نمایش دادن
enacted
تصویب کردن نمایش دادن
authorises
اختیار دادن تصویب کردن
enact
تصویب کردن نمایش دادن
enacts
تصویب کردن نمایش دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudicates
فتوی دادن
arbitrates
فتوی دادن
adjudicated
فتوی دادن
give a sentence
فتوی دادن
decide
فتوی دادن
adjudicate
فتوی دادن
pronounce a judgement
فتوی دادن
arbitrating
فتوی دادن
adjudicating
فتوی دادن
decides
فتوی دادن
awarding
فتوی دادن
arbitrated
فتوی دادن
adjudge
فتوی دادن
arbitrate
فتوی دادن
award
فتوی دادن
awards
فتوی دادن
awarded
فتوی دادن
approvable
قابل تصویب
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
pronounce
حکم دادن فتوی دادن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
implement
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implementing
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implemented
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
implements
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
enforceable
قابل اجرا
accomplishable
قابل اجرا
purpose-built
<adj.>
قابل اجرا
utilitarian
[useful]
<adj.>
قابل اجرا
executable
قابل اجرا
purposive
<adj.>
قابل اجرا
purposeful
<adj.>
قابل اجرا
enforcible
قابل اجرا
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
قابل اجرا
convenient
<adj.>
قابل اجرا
functional
<adj.>
قابل اجرا
practical
<adj.>
قابل اجرا
proper
<adj.>
قابل اجرا
makable
<adj.>
قابل اجرا
suitable
<adj.>
قابل اجرا
usable
<adj.>
قابل اجرا
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل اجرا
applicable
<adj.>
قابل اجرا
practicable
<adj.>
قابل اجرا
practicable
قابل اجرا
feasible
<adj.>
قابل اجرا
doable
<adj.>
قابل اجرا
achievable
<adj.>
قابل اجرا
contrivable
<adj.>
قابل اجرا
executory
قابل اجرا
useful
<adj.>
قابل اجرا
utilisable
[British]
<adj.>
قابل اجرا
utilizable
<adj.>
قابل اجرا
workable
<adj.>
قابل اجرا
effective
قابل اجرا
executable
<adj.>
قابل اجرا
makeable
<adj.>
قابل اجرا
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل اجرا
manageable
<adj.>
قابل اجرا
facile
باسانی قابل اجرا
applying
قابل اجرا بودن
post obit
قابل اجرا پس از مرگ
to come into operation
قابل اجرا شدن
to take effect
قابل اجرا شدن
to inure
قابل اجرا شدن
applies
قابل اجرا بودن
to go into effect
قابل اجرا شدن
apply
قابل اجرا بودن
efective
موثر قابل اجرا
come to effect
قابل اجرا شدن
executable form
شکل قابل اجرا
unenforceable
غیر قابل اجرا
inexecutable
<adj.>
غیر قابل اجرا
applicable law
قانون قابل اجرا
come into operation
قابل اجرا شدن
unfeasible
<adj.>
غیر قابل اجرا
inexecutable
غیر قابل اجرا
executable form
فرم قابل اجرا
impracticable
<adj.>
غیر قابل اجرا
inapplicable
غیر قابل اجرا
bind
به صورتی که قابل اجرا باشد
binds
به صورتی که قابل اجرا باشد
pracitcable
قابل اجرا صورت پذیر
inapplicable
غیر قابل اجرا نامناسب
to enter into force as from
قابل اجرا
[قانونی]
شدن از زمان
N.A
مخفف به معنای غیر قابل اجرا
irreversible process
پردازش که پس از یک بار اجرا قابل برگشت نیست
aix
ی از UNIX محصول IBM قابل اجرا در PCهایش
machines
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
binder
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
machined
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
machine
که قابل اجرا روی هر سیستم کامپیوتری باشد
binders
را را به خرمی که قابل اجرا باشد تبدیل میکند
reprogram
تغییردادن برنامه به طوری که روی کامپیوتردیگری قابل اجرا باشد
portable
برنامهای که روی سیستمهای کامپیوتری مختلف قابل اجرا است
object language programming
برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
send out
صادر کردن
pronounce
صادر کردن
pronounces
صادر کردن
promulge
صادر کردن
emit
صادر کردن
emitting
صادر کردن
export
صادر کردن
emits
صادر کردن
issues
صادر کردن
exported
صادر کردن
issue
صادر کردن
emitted
صادر کردن
issued
صادر کردن
exporting
صادر کردن
chaining
به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
run duration
کتابخانه توابع که توسط برنامه کاربردی در حین اجرا قابل دستیابی است
Taligent
سیستم عامل ساخت IBM وApple که درPC وMacintosh قابل اجرا است
pass a sentence
حکم صادر کردن
certificates
گواهی صادر کردن
to issue instructions
دستور صادر کردن
issue a warning
اخطار صادر کردن
re export
دوباره صادر کردن
certificate
گواهی صادر کردن
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
presumptive instruction
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
underwrote
پذیره نویسی صادر کردن
underwritten
پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwriting
پذیره نویسی صادر کردن
underwrite
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
پذیره نویسی صادر کردن
machines
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machined
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
machine
زبان برنامه نویسی که روی کامپیوتری که کامپایلر مناسب دارد قابل ترجمه و اجرا است
dedicated
کامپیوتری که فقط مخصوص پردازش لغات است و برنامه دیگری روی آن قابل اجرا نیست
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
virus
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
viruses
امکان نرم افزاری که فایلهای قابل اجرا را بررسی میکند تا ببینند آیا ویروس شناخته شدهای
device
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
devices
روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
appliance computer
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
ScriptX
ابزار نشر و امکاناتی که امکان نوشتن برنامههای کاربردی چند رسانهای میدهد که در محیطهای مختلف قابل اجرا
sanctions
تصویب کردن
approve
تصویب کردن
approves
تصویب کردن
approving
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
subscribe
تصویب کردن
subscribed
تصویب کردن
sanctioning
تصویب کردن
sanction
تصویب کردن
subscribes
تصویب کردن
subscribing
تصویب کردن
approbate
تصویب کردن
grant
تصویب کردن
sanctioned
تصویب کردن
ratifying
تصویب کردن
allows
تصویب کردن
resolute
تصویب کردن
allow
تصویب کردن
allowing
تصویب کردن
ratified
تصویب کردن
ratifies
تصویب کردن
ratify
تصویب کردن
disapprove
رد کردن تصویب نکردن
disapproves
رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty
معاهدهای را تصویب کردن
compiles
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiled
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compiling
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
compile
تبدیل برنامه سطح بالا به برنامه کد ماشین که خود قابل اجرا است
universal
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
bomb
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombs
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com