English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
Other Matches
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
substitute تعویض جانشین کردن
substituted تعویض جانشین کردن
substituting تعویض جانشین کردن
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
replacement تعویض یکانها
replacements تعویض یکانها
rotation تعویض یکانها
relief in place تعویض یکانها در محل
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
rotation تعویض نوبتی یکانها یا افراد
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
take over مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
disbands منحل کردن یکانها
disband منحل کردن یکانها
disbanding منحل کردن یکانها
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
attachment منتصب کردن یکانها انتصاب
fire restriction محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
debarkation تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
swapped جانشین کردن
swops جانشین کردن
swap جانشین کردن
swopping جانشین کردن
substitute جانشین کردن
fill in جانشین کردن
kludge جانشین کردن
swaps جانشین کردن
swopped جانشین کردن
substituted جانشین کردن
substituting جانشین کردن
fixed pivot محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
post knotting پشت زنی [تعویض گره ها بعد از اتمام فرش] [گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
redesignate اسم گذاری مجدد یکانها یاتغییر دادن شماره یکانها
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
ingraft در ذهن جانشین کردن
assemble سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
renovation تجدید قطعات کردن
rebuilds نوسازی کردن قطعات
rebuild نوسازی کردن قطعات
assembles سوار کردن قطعات
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
match mark جفتن و جور کردن قطعات
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvage پیاده کردن کامل قطعات
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
supplanted تعویض کردن
shifted تعویض کردن
supplant تعویض کردن
alteration تعویض کردن
shifts تعویض کردن
supplanting تعویض کردن
supplants تعویض کردن
shift تعویض کردن
to shift تعویض کردن
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
replace چیزی را تعویض کردن
replaced چیزی را تعویض کردن
replacing چیزی را تعویض کردن
putting تعویض کردن انداختن
replaces چیزی را تعویض کردن
exchanged مبادله کردن تعویض
substitute تعویض کردن جابجاکردن
exchange مبادله کردن تعویض
puts تعویض کردن انداختن
exchanging مبادله کردن تعویض
put تعویض کردن انداختن
substituting تعویض کردن جابجاکردن
substituted تعویض کردن جابجاکردن
switch over تعویض کردن برق
exchanges مبادله کردن تعویض
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
exchanges رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanging رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditions قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchange رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditioned قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchanged رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
unit categories انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
on board spares قطعات تعمیراتی موجود درروی یک ناو قطعات موجوددر انبار
formats تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
carburizing گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
unit loading بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
separation zone منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
tasking سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
cannibalised استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizing استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalize استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalising استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
algebra استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
clearings تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
troops یکانها
line of retreat خط بازگشت یکانها
movements حرکات یکانها
logistic route امورلجستیکی یکانها
system of units دستگاه یکانها
reinforces تقویت یکانها
reinforce تقویت یکانها
keeping ذخایر یکانها
incident تصادم یکانها
weapon troops یکانها ادوات
despatching اعزام یکانها
dispatch اعزام یکانها
despatches اعزام یکانها
force structure سازمان یکانها
dispatched اعزام یکانها
dispatches اعزام یکانها
incidents تصادم یکانها
servicae life عمرخدمتی یکانها
despatched اعزام یکانها
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
redezvous محل تلاقی یکانها
separation مستقل شدن یکانها
force development برنامه تشکیل یکانها
logistical مربوط به اماد یکانها
rendezvous area نقطه الحاق یکانها
troop program برنامه تشکیل یکانها
disband انحلال رسمی یکانها
disbanding انحلال رسمی یکانها
disbands انحلال رسمی یکانها
employment به کار بردن یکانها
reception station دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
logistics عمل تدارک یکانها
collective call sign معرف مشترک یکانها
administrations اداره امور یکانها
separations مستقل شدن یکانها
administration اداره امور یکانها
force development برنامه تامین یا بسیج یکانها
detaches زیرامر قرار دادن یکانها
disposition استقرار یکانها و اماد درمنطقه
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
detaching زیرامر قرار دادن یکانها
fast shuttle تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
detach زیرامر قرار دادن یکانها
interservice بین یکانها در حین خدمت
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
movement control کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
common user items اقلام مشترک المصرف بین یکانها
tent striking فرمان اماده حرکت شدن یکانها
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
demand accommodation تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
parting shot تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
parting shots تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
troop test ازمایش یکانها از کلیه نظرات تاکتیکی و تجهیزاتی
gap filler یکان پوشاننده شکافها یارخنههای بین یکانها
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
substitute جانشین
subsitute جانشین
locums جانشین
locumtenens جانشین
deputies جانشین
vicar جانشین
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com