Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
prophylactic
مانع بروز مرض
Other Matches
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
outbreak
بروز
accession
بروز
outbreaks
بروز
incidence
میزان بروز
d. by d.
روز بروز
flashed
بروز ناگهانی جلوه
flash
بروز ناگهانی جلوه
She went to the bad.
بروز سیاه نشست
access
بروز مرض حمله
screen update
بروز دراوردن صفحه
accessed
بروز مرض حمله
accessing
بروز مرض حمله
accesses
بروز مرض حمله
master file maintenance
فرایند بروز دراوردن
flashes
بروز ناگهانی جلوه
adjourning
موکول بروز دیگر شدن
What a mes I made of my life .
دیدی چه بروز خودم آوردم
adjourn
موکول بروز دیگر شدن
adjourns
موکول بروز دیگر شدن
adjourned
موکول بروز دیگر شدن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
auxiliaries
پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
auxiliary
پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
runs
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
shut off mechanism
وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
maintainability
توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
redundancy
تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
run
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
redundancies
تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
retrofit
بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
to effuse
از خود بیرون
[بروز]
دادن
[مانند مایع نور بو یا کیفیت]
circuit
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
LSD
لیسرجیک اسید دی اتیل آمید
[دارویی توهم زا که در برخی باعث بروز حال عرفانی میشود]
autos
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
auto
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
declaratory statute
هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
estrogen
هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
dual
سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
duplex
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
duplexes
دو سیستم کامپیوتر مشخص که در یک برنامه online استفاده می شوند و یکی برای پشتیبانی دیگری در صورت بروز خرابی استفاده میشود
transparently
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparent
مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
dead lock
مانع
massifs
مانع
massif
مانع
degage
بی مانع
dike
مانع
shackle
مانع
shackled
مانع
shackles
مانع
hindrances
مانع
block
مانع
blocked
مانع
blocks
مانع
impeditive
مانع
impedimental
مانع
impedient
مانع
hold back
مانع
pull back
مانع
pull-back
مانع
pull-backs
مانع
hindrance
مانع
shackling
مانع
hinders
مانع
clogs
مانع
barricade
مانع
barricaded
مانع
drawback
مانع
barricades
مانع
barricading
مانع
curtains
مانع
repellents
مانع
clogged
مانع
clog
مانع
hindering
مانع
hindered
مانع
encumbrance
مانع
hinder
مانع
encumbrances
مانع
preventive
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
snag
مانع
drawbacks
مانع
repellent
مانع
impediments
مانع
barriers
مانع
interference
مانع
stumbling blocks
مانع
hurdle
مانع
impediment
مانع
swimmingly
بی مانع
hurdles
دو با مانع
barrier
مانع
hurdles
مانع
hurdle
دو با مانع
stumbling block
مانع
hedges
مانع
balks
مانع
baulked
مانع
baulking
مانع
baulks
مانع
hedge
مانع
stopped
مانع
shield
مانع
stop
مانع
shields
مانع
stopping
مانع
flight
مانع
flight
مانع در دو
bar
مانع
set back
مانع
balking
مانع
stops
مانع
balked
مانع
constraint
مانع
in the way
مانع
handicap
مانع
handicaps
مانع
hedged
مانع
strait jackets
مانع
strait jacket
مانع
balk
مانع
bars
مانع
masking
مانع
restraint
مانع
obstaele
مانع
crests
مانع
cresting
مانع
restraints
مانع
crest
مانع
obstacle
مانع
preventor
مانع
exclude
مانع شدن
crimp
مانع چروکیدن
crimped
مانع چروکیدن
crested
مانع دید
deterrent
مانع شونده
repressive
مانع شونده
obstructing
مانع شدن
obstructs
مانع شدن
withheld
مانع شدن
bulletproof
ضد یا مانع گلوله
withhold
مانع شدن
deterrents
مانع شونده
withholding
مانع شدن
withholds
مانع شدن
legitimate excuse
مانع مشروع
rein
مانع شدن
sound barrier
مانع صوتی
crimps
مانع چروکیدن
hold-up
مانع شدن
hold up
مانع شدن
blocked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
locked
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
prevents
مانع شدن
preventing
مانع شدن
prevented
مانع شدن
prevent
مانع شدن
bloc
مانع ورادع
hold-ups
مانع شدن
stockades
ایجاد مانع
stockade
ایجاد مانع
closed
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
barred
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
excludes
مانع شدن
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مانع شده
blocs
مانع ورادع
legal impediment
مانع مشروع
overslaugh
مانع شدن
paratonic
مانع رشد
preclusion
ایجاد مانع
protective barrier
مانع حمایتی
hurdler
دونده دو با مانع
restrainer
مانع شونده
high hurle
مانع بلند
gelandesprung
پرش از مانع
sear stop
مانع چخماق
thumbpiece
مانع چوبی
estopel
مانع ادعا
estop
مانع شدن
emcumber
مانع شدن
obturate
مانع شدن
letted
مانع شدن
legal impediment
مانع قانونی
keep back
مانع شدن
keep away
مانع شدن
natural obstacle
مانع طبیعی
intromit
مانع شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com