English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
alternate متناوب کردن متناوب بودن
alternated متناوب کردن متناوب بودن
alternates متناوب کردن متناوب بودن
Other Matches
alternators ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
periodic stock check کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
stroboscope وسیلهای برای بی حرکت کردن فاهری جسم دوار یانوسان دار توسط پرتوافکنی متناوب
periodic متناوب
alternating متناوب
interrupted متناوب
intremittent متناوب
altern متناوب
spotty متناوب
continual متناوب
intermittent متناوب
intermissive متناوب
intermittently بطور متناوب
alternated تعویض متناوب
peal طنین متناوب
pealed طنین متناوب
pealing طنین متناوب
interval exercises تمرینهای متناوب
stagger متناوب تردیدداشتن
flowed حرکت متناوب
interchanges متناوب ساختن
staggering متناوب تردیدداشتن
staggers متناوب تردیدداشتن
alternative reinforcement تقویت متناوب
intermittent reception موجگیری متناوب
flows حرکت متناوب
intermittent current جریان متناوب
off and on بطور متناوب
interchange متناوب ساختن
alternates تعویض متناوب
AC برق متناوب
alternate تعویض متناوب
differential compaction تراکم متناوب
spasmodic efforts کوشش متناوب
flow حرکت متناوب
interchanged متناوب ساختن
periodic duty کار متناوب
keying قطع متناوب
gating قطع متناوب
intermitter متناوب کننده
interchanging متناوب ساختن
alternating copolymer همبسپار متناوب
alternating quantity کمیت متناوب
fluctuating load بار متناوب
alternator متناوب ساز
work interval کار متناوب
jerky تشنجی متناوب
alternating field میدان متناوب
alternating load بار متناوب
alternating perspective نمای متناوب
alternating stress تنش متناوب
alternating current جریان متناوب
periodic متناوب پریودیک
intermittent error خطای متناوب
alternate track شیار متناوب
alternating arc قوس متناوب
relief interval استراحت متناوب
alternative current جریان متناوب
peals طنین متناوب
alternators متناوب ساز
alternates یک درمیان امدن متناوب
alternate یک درمیان امدن متناوب
industrial alternating current جریان متناوب صنعتی
intermittent rain بارش متناوب باران
alternating stress test ازمایش تنش متناوب
reciprocating دارای حرکت متناوب
alternators مولد جریان متناوب
alternator دینام جریان متناوب
alternator مولد جریان متناوب
alternated یک درمیان امدن متناوب
alternating current generator مولد جریان متناوب
power of alternating current توان جریان متناوب
free alternating current جریان متناوب هرز
intermittent rating کار اسمی متناوب
alternating axis of symmerty محور تقارن متناوب
forced alternating current جریان متناوب فشرده
variations نوسان متناوب پراکندگی
load reversal دوره بارگذاری متناوب
rectification of an alternating current یکسوکنندگی جریان متناوب
alternating current circuit مدار جریان متناوب
alternators دینام جریان متناوب
magnitude of alternating current دامنه جریان متناوب
single phase alternating current جریان متناوب یک فازه
diagonal flow compressor کمپرسور با جریان متناوب
variation نوسان متناوب پراکندگی
three phase alternating current جریان متناوب سه فازه
alternating current motor موتور جریان متناوب
alternating current magnet مغناطیس جریان متناوب
alternating current instrument سنجه جریان متناوب
implusive discharge تخلیه غیر متناوب
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
symmetrical alternating quantity کمیت متناوب متقارن نامتوازن
welding altrnator مولد جوش جریان متناوب
high frequency alternating current جریان متناوب فرکانس بالا
synchronous alternator مولد جریان متناوب سنکرون
multiphase alternating current جریان متناوب چند فازه
cycles بصورت متناوب فاهر شدن
magneto bell زنگ اخبار جریان متناوب
impedance مقاومت جریان متناوب امپدانس
cycle بصورت متناوب فاهر شدن
cycled بصورت متناوب فاهر شدن
impedance مقاومت صوری برق در برابرجریان متناوب
torose استوانهای شکل ودارای برجستگیهای متناوب
initial alternating short circuit curren جریان متناوب اتصال کوتاه ضربهای
alternator دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
systaltic منقبض ومنبسط شونده بصورت متناوب
alternators دستگاه تولید برق متناوب الترناتور
interlaminate در بین ورقه ها یا طبقات متناوب قرار دادن
clock دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
clocks دوره زمانی بین دو باس ساعت متناوب
inter laminate [در بین ورقه ها یا طبقات متناوب قرار دادن]
inverter وسیلهای که جریان متناوب را به مستقیم با برعکس تبدیل میکند
invisible مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
capacitor start induction motor موتور متناوب که رتور ان توسط ولتاژ القاء شده از سیم پیچ میدان تحریک میشود
satelloid ماهوارهای که مدار گردش ان داخل اتمسفر سیارهای بوده و بنابراین احتیاج به تراست پیوسته یا متناوب دارد
orthoferrite یک ماده که به صورت طبیعی وجود دارد و از نواحی متناوب مارپیچ با پلاریته مغناطیسی متضاد تشکیل یافته است
all mains receiver گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
ups منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
uninterruptable power supply منبع تغذیه که میتواند یک منبع متناوب برای قطعه تولید کند حتی پس از یک خرابی اصلی
heterodyne ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
ac dc set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
latch hooks طرح قفل قلاب شکل [این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to be on guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
to keep guard بودن احتیاط کردن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
minds موافبت کردن ملتفت بودن
entail شامل بودن فراهم کردن
benefited احسان کردن مفید بودن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
alluded افهار کردن مربوط بودن به
allude افهار کردن مربوط بودن به
having مجبور بودن وادار کردن
have مجبور بودن وادار کردن
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
to take notice اعتنا کردن بهوش بودن
possesses تصرف کردن دارا بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
possessing تصرف کردن دارا بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
benefiting احسان کردن مفید بودن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
contain شامل بودن خودداری کردن
contained شامل بودن خودداری کردن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
agree موافقت کردن موافق بودن
perpetrating مرتکب کردن مقصر بودن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com