Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
unprofitable servants
مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
Other Matches
humane
<adj.>
مردمی
humanitarian
<adj.>
مردمی
humanities
مردمی مروت
democratic leadership
رهبری مردمی
humanity
مردمی مروت
humanization
مردمی سازی
turanian
مردمی از نژاد التایی اورال
the outer world
مردمی که بیرون از محیط شخص هستند
out relief
دستگیری مردمی که در بنگاه اعانه بودباش ندارند
pentarch
یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
ultramontane
وابسته به کشورها و مردمی که درانطرف کوه ها وارتفاعات هستند
let it be done
بکنند
rhythm-and-blues
نام نوعی موسیقی مردمی امریکایی که ریتم تند دارد و از آن مشتق شده
as regards
نظر باینکه
as respects
نظر باینکه
since
نظر باینکه
as
نظر باینکه در نتیجه
hsd it out
بدهید دندان را بکنند
they
ایشان
them
ایشان را
minimalist
باینکه تقاضاهایش براورده شود
to get a tattoo
بروند خالکوبی شان بکنند
rote
کاری که از روی عادت بکنند
iam inclined to think
متمایلم باینکه خیال کنم
theirs
مال ایشان 3
their customs
رسوم ایشان
psilanthropism
عقیده باینکه مسیح جز انسان نبوده
utilitarianism
کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
psilanthropy
عقیده باینکه مسیح جز انسان نبوده
we were
ایشان بودند ما بودیم
to feel a pang of guilt
ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
monopsychism
عقیده باینکه هکه جانهایاارواح یکی است
The nerves can only take so much .
اعصاب می توانند فقط تا حدی تحمل بکنند .
pan cosmism
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
geocentric
معتقد باینکه خداوندزمین رامرکز عالم وجودقرارداده
arianism
اعتقاد باینکه عیسی باهمه پاکی و تقدس
Offer him some chocolates.
به ایشان شکلات تعارف کنید
these books are their
این کتابهامال ایشان است
they attended the king
ایشان درخدمت پادشاه بودند
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
kinetic theory of heat
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
restorationism
عقیده باینکه بشرسرانجام بسعادت نخستین خود خواهدرسید
monogenism
عقیده باینکه همه تژادهای ادمی از یک تخم هستند
to opt in
[something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
flags were their only signals
یگانه علامت ایشان پرچم بود
philhellenism
هواخواهی از یونانیان یااستقلال کشور ایشان
animism
همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
modalism
اعتقاد باینکه پدر وپسر و روح القدس هر سه مظاهرگوتاگون یک خداهستند
nestorianism
عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
to be too poor to afford a telephone line
بیش از اندازه تهیدست بودند که بتوانند یک خط تلفن تهیه بکنند.
malism
عقیده باینکه این جهان روی همرفته بد جهانی است
monophysite
کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
For the moment he is in the saddle.
فعلا که ایشان سوارند ( قدرت را دردست دارد )
anthropocentric
معتقد باینکه انسان اشرف مخلوقات و مرکز ثقل موجودات است
catastrophism
اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
probabiliorism
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
restorationist
کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
monadism
اعتقاد باینکه گیتی از ذره یاجسم بسیط ساخته شده است
atomism
عقیده باینکه جهان مادی ازذرات ریز ساده تشکیل شده است
to sweeten the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
metagnosticism
عقیده باینکه اثبات هستی خدااز گنجایش علم بشر بیرون است
to sugar the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
to sugar-coat the pill
[American E]
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
union shop
مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
infusionism
اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
presentationism
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
nescience
اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
decemvirate
ده تن قانون گزاران روم که دراختیارحکومت نیزبه ایشان داده شده بود
counsel
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
attestation clause
ذکر میشود ومفادا حاکی از ان است که ایشان امضا وی را از هرجهت تصدیق می کنند
counseled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
aristocracies
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy
حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
letter of marque
پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
presentment
اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
responsibility
وفیفه
offices
وفیفه
activities
وفیفه
office
وفیفه
role
وفیفه
serviced
وفیفه
function
وفیفه
roles
وفیفه
activity
وفیفه
responsibilities
وفیفه
devoir
وفیفه
task
وفیفه
inofficious
بی وفیفه
tasks
وفیفه
service
وفیفه
functioned
وفیفه
obligations
وفیفه
obligation
وفیفه
functions
وفیفه
sorb
وفیفه
taskwork
وفیفه
assignment
وفیفه
work
وفیفه
worked
وفیفه
that is your duty and not mine
نه وفیفه من
assignments
وفیفه
duty
وفیفه
pension
وفیفه
pensions
وفیفه
academic freedom
آزادی طلاب و محققین در تدریس وتحقیق و نشر افکار خود بدون انکه موسسهای که دراستخدام انند بتواند به انان تعرضی بکند و یا ایشان را درفشار بگذارد
feal
وفیفه شناس
undutiful
وفیفه نشناس
incumbency
وفیفه لزوم
fun and games
<idiom>
وفیفه مشکل
inofficious
وفیفه نشناس
functionally
ازلحاظ وفیفه
duty-bound
حینانجام وفیفه
functionery
وفیفه دار
lapse from duty
ترک وفیفه
the d. of duty
ادای وفیفه
religious duty
فرض وفیفه
obligor
مشمول وفیفه
obligated reservist
مشمول وفیفه
neurility
وفیفه اعصاب
naval conscript
ناوی وفیفه
reserve officer
افسر وفیفه
obstriction
قرارداد وفیفه
sense of duty
حس وفیفه شناسی
staff duty
وفیفه ستادی
task management
مدیریت وفیفه
seaman recruit
ناوی وفیفه
the d. of duty
انجام وفیفه
laspe from duty
ترک وفیفه
propositional function
وفیفه حسی
service
نظام وفیفه
loyalties
وفیفه شناسی
loyalty
وفیفه شناسی
conscription
نظام وفیفه
conscript
سرباز وفیفه
conscripted
سرباز وفیفه
conscripting
سرباز وفیفه
conscripts
سرباز وفیفه
military service
نظام وفیفه
irresponsibility
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
ترک وفیفه
dereliction of duty
وفیفه نشناسی
office
کار وفیفه
offices
کار وفیفه
functional
وفیفه دار
draftees
سربازان وفیفه
serviced
نظام وفیفه
task
امرمهم وفیفه
tasks
امرمهم وفیفه
fealties
وفیفه شناسی
fealty
وفیفه شناسی
draft
سرباز وفیفه
drafts
سرباز وفیفه
irresponsible
وفیفه نشناس
dutiful
وفیفه شناس
function
وفیفه داشتن
functioned
وفیفه داشتن
functions
وفیفه داشتن
stipendiaries
وفیفه خوار
stipendiary
وفیفه خوار
beneficiaries
وفیفه خوار
beneficiary
وفیفه خوار
conscientious
وفیفه شناس
annuitant
وفیفه خور
dutifulness
وفیفه شناسی
drafted
سرباز وفیفه
loyal
وفیفه شناس
compulsory service
خدمت وفیفه
burden of proof
وفیفه اثبات
breach of duty
ترک وفیفه
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
bakuninism
اصول عقایدباکونین نویسنده انارشیست روسی و همکار مارکس وانگلس که بعدها به علت داشتن عقاید نظامی از جانب ایشان طرد شد . او موسس مکتب نهیلیسم روسیه نیزهست
functioned
وفیفه عمل کردن
functional unit
واحد وفیفه مند
ready for duty
اماده انجام وفیفه
function
وفیفه عمل کردن
functions
وفیفه عمل کردن
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
duteous
وفیفه شناس مطیع
that is your duty and not mine
این وفیفه شماست
to perform one's duty
انجام وفیفه کردن
functional
تابعی وفیفه مندی
task control block
بلاک کنترل وفیفه
supererogation
افراط در انجام وفیفه
functionate
انجام وفیفه کردن
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
conscription law
قانون نظام وفیفه
functional diagram
نمودار وفیفه مندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com