English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
blocking and chocking ممانعت و راه بندی کردن
Other Matches
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
forfend ممانعت کردن
impeded ممانعت کردن
impede ممانعت کردن
checks ممانعت کردن
checked ممانعت کردن
impedes ممانعت کردن
check ممانعت کردن
liberalises رفع ممانعت کردن
stall ماندن ممانعت کردن
liberalising رفع ممانعت کردن
liberalize رفع ممانعت کردن
stalling ماندن ممانعت کردن
liberalizes رفع ممانعت کردن
liberalizing رفع ممانعت کردن
liberalised رفع ممانعت کردن
liberalized رفع ممانعت کردن
prevents مانع شدن ممانعت کردن
prevent مانع شدن ممانعت کردن
preventing مانع شدن ممانعت کردن
forestall پیش افتادن ممانعت کردن
forestalled پیش افتادن ممانعت کردن
prevented مانع شدن ممانعت کردن
forestalls پیش افتادن ممانعت کردن
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
interdiction ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
interdict ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
withholds ممانعت
restraint ممانعت
withholding ممانعت
restraints ممانعت
withhold ممانعت
obstruction ممانعت
withheld ممانعت
debarment ممانعت
block age ممانعت
obstructions ممانعت
interdict ممانعت
forbiddance ممانعت
exclusion ممانعت
molestation ممانعت
interdiction ممانعت
prevention ممانعت
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
turn a deaf ear to <idiom> ممانعت از شنیدن
annoyance ممانعت ازردگی
interference ممانعت غیرمجاز
steric hindrance ممانعت فضایی
denial measures اصول ممانعت
trade barrier ممانعت تجاری
blockages ممانعت دریایی
preventer ممانعت کننده
hanging prevention ممانعت از تعلیق
area interdiction ممانعت منطقهای
blockage ممانعت دریایی
liberalizer رافع ممانعت
area interdiction ممانعت در منطقه
prohibition تحریم ممانعت
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
hindered rotation چرخش ممانعت شده
write inhibit ring حلقه ممانعت از نوشتن
rein ممانعت لجام زدن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
preventive عامل ممانعت جلوگیری کننده
stramline flow جریان موازی یابی ممانعت
denial measures تدابیر ممانعت ازنفوذ دشمن
denial ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
blank ممانعت از امتیاز گیری حریف
blankest ممانعت از امتیاز گیری حریف
competition clause شرط ممانعت از دخول دیگران
forclosure سلب حق اقامه دعوی ممانعت
denials ممانعت ازدشمن عملیات ممانعتی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
batten down اب بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
caulk اب بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
seals اب بندی کردن
sealing اب بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
lacevi بندی کردن
underpins پی بندی کردن
seal اب بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
underpin پی بندی کردن
preclude مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
survived ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
survives ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
surviving ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
survive ممانعت از تلف شدن نجات از مرگ
precluding مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precludes مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluded مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
clearing block قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
rally دسته بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
compartmentalises بخش بندی کردن
rating دسته بندی کردن
compartmentalises فصل بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
tabulate جدول بندی کردن
tabulated جدول بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
phrased کلمه بندی کردن
subsumes رده بندی کردن
categorize دسته بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
subsume رده بندی کردن
triangulation مثلث بندی کردن
rationing جیره بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
refomulate از نو فرمول بندی کردن
grade درجه بندی کردن
grade دسته بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن
tabulates جدول بندی کردن
grades دسته بندی کردن
compartmentalised بخش بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
compartmentalised فصل بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
packets بسته بندی کردن
packing بسته بندی کردن
rates درجه بندی کردن
phrase کلمه بندی کردن
categorizing دسته بندی کردن
resort دسته بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com