Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
to sight gun
نشان کردن اسلحه
Other Matches
inspection arms
سلاح برای بازدید حاضر بازدید اسلحه اسلحه رابازدید کنید
heister
[American E]
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
preyer
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
brigand
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
hold up
با اسلحه سرقت کردن
ranging
تنظیم کردن اسلحه
to decommission weapons
اسلحه ها را غیردایر کردن
hold-ups
با اسلحه سرقت کردن
hold-up
با اسلحه سرقت کردن
to carry a weapon
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
cant
اسلحه را درهدفگیری کمی کج کردن
to call to arms
اعلام دست به اسلحه کردن
to be packing
[heat]
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
boresight
میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
assembly
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
marks
نشان کردن نشان
mark
نشان کردن نشان
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
to take a
نشان کردن
to draw a beads on
نشان کردن
sight
نشان کردن
ear mark
نشان کردن
sights
نشان کردن
symbolises
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
bare handed
بی اسلحه
unarmed
بی اسلحه
armless
بی اسلحه
weapon
اسلحه
weapons
اسلحه
inlaying
گوهر نشان کردن
point
خاطر نشان کردن
dagger
خنجر نشان کردن
inlays
گوهر نشان کردن
asterisk
با ستاره نشان کردن
traced
رد یابی کردن نشان
inlay
گوهر نشان کردن
to impress on the mind
خاطر نشان کردن
to imprint on the mind
خاطر نشان کردن
traces
رد یابی کردن نشان
stamp on the mind
خاطر نشان کردن
trace
رد یابی کردن نشان
asterisks
با ستاره نشان کردن
to have a shy at
باسنگ نشان کردن
daggers
خنجر نشان کردن
to stamp on the mind
خاطر نشان کردن
to aim ones gun at
باتفنگ نشان کردن
thumb
شستی اسلحه
fire arms
اسلحه ی گرم
antiaircraft
اسلحه ضد هوایی
weapons
اسلحه حربه
d. armour
اسلحه دفاع
holster
جلد اسلحه
light armed
سبک اسلحه
thumbed
شستی اسلحه
stoppages
گیر در اسلحه
stoppage
گیر در اسلحه
arm
اسلحه گرم
arm of precision
اسلحه دقیق
armouries
اسلحه خانه
thumbing
شستی اسلحه
thumbs
شستی اسلحه
Elaborate
اسلحه بزرگ
armouries
اسلحه قوزخانه
armorer
اسلحه ساز
holsters
جلد اسلحه
cold steel
اسلحه سرد
heavy armed
سنگین اسلحه
trigger
ماشه اسلحه
weaponry
اسلحه سازی
triggered
ماشه اسلحه
weapon
اسلحه حربه
misfired
گیرکردن اسلحه
misfires
گیرکردن اسلحه
armoury
اسلحه خانه
armourer
اسلحه ساز
side arms
اسلحه کمری
triggers
ماشه اسلحه
repeating firearm
اسلحه خودکار
ordnance
اسلحه ومهمات
side arm
اسلحه کمری
misfire
گیرکردن اسلحه
Ten firearms .
ده قبضه اسلحه
pieces
اسلحه گرم
piece
اسلحه گرم
safety lock
ضامن اسلحه
armory
اسلحه خانه
armoury
اسلحه قوزخانه
weaponary
مربوط به اسلحه
firearm
اسلحه گرم
shooting iron
اسلحه گرم
firearms
اسلحه گرم
maximum range
بردنهایی اسلحه
single shot
اسلحه تک تیر
project
فاهر کردن نشان دادن
projects
فاهر کردن نشان دادن
projected
فاهر کردن نشان دادن
display
نشان دادن ابراز کردن
sights
دید زدن نشان کردن
earmark
نشان کردن اختصاص دادن
earmarks
نشان کردن اختصاص دادن
displaying
نشان دادن ابراز کردن
displayed
نشان دادن ابراز کردن
represent
بیان کردن نشان دادن
suspension ribbon
لنت اویزان کردن نشان
to set out
نشان دادن تعیین کردن
sight
دید زدن نشان کردن
displays
نشان دادن ابراز کردن
represents
بیان کردن نشان دادن
represented
بیان کردن نشان دادن
marking
نشان دار سازی نشان
markings
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
armory
کارخانهء اسلحه سازی
missiles
اسلحه پرتاب کردنی
chamber
خزانه فشنگ در اسلحه
biathlon
اسکی صحرانوردی با اسلحه
missile
اسلحه پرتاب کردنی
velite
سرباز سبک اسلحه
to decommission weapons
اسلحه ها را از کار انداختن
poppers
اسلحه صدا دار
chambers
خزانه فشنگ در اسلحه
muzzle
دهانه لوله اسلحه
disassemble
بازکردن اسلحه یا موتور
muzzled
دهانه لوله اسلحه
muzzles
دهانه لوله اسلحه
popper
اسلحه صدا دار
muzzling
دهانه لوله اسلحه
gunrunner
قاچاقچی اسلحه و مهمات
light infantry
پیاده سبک اسلحه
magazine
مخزن خشاب اسلحه
lift fire
زیادکردن برد اسلحه
armor bearer
حامل اسلحه زرهدار
armorer
نگهبان اسلحه زراد
magazines
مخزن خشاب اسلحه
stock
دسته ابزار و اسلحه
cleaning rod
سمبه نظافت اسلحه
ordnance
مربوط به اسلحه و مهمات
To lay down ones arms .
اسلحه رابزمین گذاشتن
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
belying
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
simulate
تقلید نشان دادن وانمود کردن
to give publicity to
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
feature
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
brazen
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
demonstrates
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
featuring
نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
brazenly
بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
demonstrating
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
stamp
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrate
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulates
تقلید نشان دادن وانمود کردن
damaskeen
ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
belied
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belie
خیانت کردن به عوضی نشان دادن
punctuating
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate
نشان گذاری کردن نقطه دار
stamps
نشان دار کردن کلیشه زدن
demonstrated
نشان دادن تظاهر به عمل کردن
simulating
تقلید نشان دادن وانمود کردن
free
کمی محدودیت نوع اسلحه
firing pin
سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
shooting position
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
arm
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
gun-running
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
gun running
واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
clangs
صدای بهم خوردن اسلحه
clanging
صدای بهم خوردن اسلحه
clang
صدای بهم خوردن اسلحه
light horse
سوار نظام سبک اسلحه
freed
کمی محدودیت نوع اسلحه
caliber
قطر داخلی لوله اسلحه
bore
قطر داخلی لوله اسلحه
bores
قطر داخلی لوله اسلحه
gunfighter
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
To drow ( pull ) a gun on some one .
بروی کسی اسلحه کشیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com