English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
to fly away from an agreement پیمان شکنی کردن
to forswear oneself پیمان شکنی کردن
Search result with all words
to perjure oneself پیمان شکنی کردن نقض عهد کردن
Other Matches
perfidy پیمان شکنی
violation پیمان شکنی
treason پیمان شکنی
perfidiousness پیمان شکنی
abjuration پیمان شکنی
forswearing پیمان شکنی یانقض
forswears پیمان شکنی یانقض
perfidiously ازروی پیمان شکنی
perjurious ناشی از پیمان شکنی
forswear پیمان شکنی یانقض
forswore پیمان شکنی کرد
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
abjuration عهد شکنی سوگند شکنی
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
to perjure oneself سوگند شکنی کردن
To break the law (rules , regulations). قانون شکنی کردن
brucsels treaty organization سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
concordat پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
to enter into an agreement پیمان یا قراردادی منعقد کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
to vow عهد کردن [پیمان دادن]
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
icon oclasm بت شکنی
iconoclasm بت شکنی
breached قانون شکنی
iconoclasm شمایل شکنی
icon oclasm شمایل شکنی
deblocking کنده شکنی
to break a law قانون شکنی
deblocking بلاک شکنی
breach قانون شکنی
cop-outs عهد شکنی
cop-out قول شکنی
offense قانون شکنی
break a record رکورد شکنی
breaches قانون شکنی
cop-outs قول شکنی
cop-out عهد شکنی
disobligingness دل شکنی بیمروتی
crushing سنگ شکنی
offence قانون شکنی- بزه
selfhumbling فروتنی خود شکنی
offenses قانون شکنی- بزه
sprees میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
spree میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
promise پیمان
ally هم پیمان
compacts پیمان
lague پیمان
obstriction پیمان
vowing پیمان
federate هم پیمان
compacted پیمان
federated هم پیمان
federating هم پیمان
avowing پیمان
avows پیمان
contract پیمان
vows پیمان
handing پیمان
hand پیمان
avow پیمان
pacts پیمان
allied هم پیمان
promises پیمان
compacting پیمان
troth پیمان
federates هم پیمان
treaties پیمان
allying هم پیمان
pact پیمان
compact پیمان
league پیمان
compaction پیمان
confederate هم پیمان
confederates هم پیمان
agreements پیمان
deed of covenant پیمان
in league هم پیمان
testaments پیمان
acted پیمان
act پیمان
testament پیمان
covenant پیمان
vow پیمان
agreement پیمان
oaths پیمان
oath پیمان
allegiant هم پیمان
covenants پیمان
leagues پیمان
convenant پیمان
treaty پیمان
vowed پیمان
compact پیمان معاهده
conspired هم پیمان شدن
offensive alliance پیمان تهاجمی
peace pact پیمان صلح
contract کنترات پیمان .
warlock پیمان شکن
warsaw treaty پیمان ورشو
perjured پیمان شکن
tripartite pact پیمان سه جانبه
conspire هم پیمان شدن
nonaligned ناهم پیمان
conspiring هم پیمان شدن
dunkrik treaty پیمان دونکرک
conspires هم پیمان شدن
violaor پیمان شکن
handfast پیمان عروسی
affiance پیمان ازدواج
accord مصالحه پیمان
covenants پیمان بستن
covenant پیمان بستن
perfidious پیمان شکن
reneger پیمان شکن
contractors پیمان کار
renewal of the convention تجدید پیمان
accords مصالحه پیمان
accorded مصالحه پیمان
contractor پیمان کار
concord یکجوری پیمان
to give ones faith پیمان دادن
locarno treaty پیمان لوکارنو
to pawn one's word پیمان بستن
compacted پیمان معاهده
abjurer or abjuror پیمان شکن
compacting پیمان معاهده
contract : پیمان بستن
allied کشورهای هم پیمان
purchase notice agreements پیمان خرید
compacts پیمان معاهده
faiths دین پیمان
faith دین پیمان
written contract پیمان نامه
treaty قرارداد پیمان نظامی
to stand in with any one با کسی هم پیمان بودن
quadruple pact پیمان چهار جانبه
Old Testament پیمان یا وصیت قدیم
contracting officer افسر متصدی پیمان
contractor plant کارخانه پیمان کار
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
treaties قرارداد پیمان نظامی
capitulate پیمان تسلیم بستن
pacts معاهده پیمان بستن
confederacies ایالات هم پیمان هم پیمانی
to keep to one's word درست پیمان بودن
brian kellogg پیمان بریان کلوگ
to pledge one's word قول یا پیمان دادن
Bilateral contract. پیمان ( قرارداد ) دو جانبه
alliance پیمان بین دول
nato forces نیروهای پیمان ناتو
pact معاهده پیمان بستن
allied headquarters قرارگاه کشورهای هم پیمان
conventions پیمان نامه انجمن
capitulated پیمان تسلیم بستن
capitulating پیمان تسلیم بستن
cento سازمان پیمان مرکزی
casus fofderis سبب انعقاد پیمان
locarno treaty پیمان منعقدبین المان
confederacy ایالات هم پیمان هم پیمانی
casus fofderis هدف انعقاد پیمان
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
alliances پیمان بین دول
pact of non aggression پیمان عدم تجاوز
pacific security pact پیمان امنیت پاسفیک
capitulates پیمان تسلیم بستن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
convention پیمان نامه انجمن
promise قول دادن پیمان بستن
to plight oneself to a person پیمان نامزدی با کسی بستن
promises قول دادن پیمان بستن
they are sworn frends با هم پیمان دوستی بسته اند
treaties قرار داد پیمان نامه
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
accords پیمان غیررسمی بین المللی
north atlantic treaty organization (nato سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
accorded پیمان غیررسمی بین المللی
value cost contract پیمان بستن با قیمتهای پایه
treaty قرار داد پیمان نامه
leagues هم پیمان شدن گروه ورزشی
accord پیمان غیررسمی بین المللی
in treaty مشغول مذاکره و عقد پیمان
to strike hands دست پیمان بهم دادن
league هم پیمان شدن گروه ورزشی
privity in contract انحصار نتیجه پیمانی به طرفین ان پیمان
hagiographa بخش سوم کتاب پیمان کهن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
NATO مخفف ناتو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی
covenantor اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
seato forces نیروهای کشورهای پیمان جنوب شرقی اسیا
eastern european mutual assisstance trea پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
rio treaty پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
north atlantic treaty organization (nato پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com