English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
mill کارخانه اسیاب کردن
mills کارخانه اسیاب کردن
Other Matches
to grind into flour اسیاب کردن
mill اسیاب کردن
mills اسیاب کردن
gritting اسیاب کردن ازردن
gritted اسیاب کردن ازردن
grist عمل اسیاب کردن
grind اسیاب کردن خردکردن
grinds اسیاب کردن خردکردن
milling عمل اسیاب کردن
grit اسیاب کردن ازردن
mills نورد کردن فرز کردن اسیاب
mill نورد کردن فرز کردن اسیاب
wheat germ گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
shops کارخانه خرید کردن
shop کارخانه خرید کردن
shopped کارخانه خرید کردن
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
millrace اب اسیاب
milling اسیاب
milldam سر اسیاب
mill race اب اسیاب
mills اسیاب
mill اسیاب
water mill اسیاب
windmill اسیاب بادی
sectorial دندان اسیاب
windmills اسیاب بادی
molar دندان اسیاب
hand mill اسیاب دستی
flyer پره اسیاب
flyers پره اسیاب
mill dam بند اسیاب
head race تنوره اسیاب
gristmill اسیاب غلات
flier پره اسیاب
millstones سنگ اسیاب
grinder دندان اسیاب
millstone سنگ اسیاب
headrace تنوره اسیاب
quern اسیاب دستی
grinders دندان اسیاب
water mill اسیاب ابی
mealmen کارگر اسیاب
edge mill اسیاب غلطکی
fliers پره اسیاب
cheek tooth اسیاب کننده
triturator اسیاب کننده
millrace جوی اسیاب
ball mill اسیاب ساچمهای
millwright اسیاب ساز
molar tooth دندان اسیاب
mill race جوی اسیاب
mill wright اسیاب ساز
jaw tooth دندان اسیاب
milldam بند اسیاب
grindstones سنگ اسیاب
grindstone سنگ اسیاب
paddies برنج اسیاب نکرده
grinders سنگ رویی اسیاب
paddy برنج اسیاب نکرده
stamping mill اسیاب سنگ کوبی
mill wheel چرخ یا پره اسیاب
vane of windmill پره اسیاب بادی
grinder سنگ رویی اسیاب
stamp mill اسیاب سنگ کوبی
premolar دندان اسیاب کوچک
sail arm پره اسیاب بادی
mill circle چرخ اسیاب ژیمناستیک
nether millstone سنگ زیرین اسیاب
flume ناودان جوی اسیاب
tubercle برامدگی دندان اسیاب
grind اسیاب شدن سخت کارکردن
windmills هر چیزی شبیه اسیاب بادی
windmill هر چیزی شبیه اسیاب بادی
premolar مربوط بدندانهای اسیاب کوچک
grinds اسیاب شدن سخت کارکردن
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
crazing mill اسیاب یا کارخانهای که قلع معدنی رادران خرد میکنند
zinjanthropus شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
workplaces کارخانه
work کارخانه
plants کارخانه
factory کارخانه
shop کارخانه
plant کارخانه
worked کارخانه
factory-spun نخ کارخانه ای
house work کارخانه
factories کارخانه
workhouses کارخانه
workhouse کارخانه
workplace کارخانه
manufactory کارخانه
shopped کارخانه
coopery کارخانه
works کارخانه
shops کارخانه
ice plant کارخانه یخ ساز
cotton mill کارخانه نخ ریسی
out <adv.> بیرون از کارخانه
packingplant کارخانه کنسروسازی
packinghouse کارخانه کنسروسازی
gasworks کارخانه گاز
spinning factory کارخانه نخ ریسی
cotton factory کارخانه نخ ریسی
copper smelting plant کارخانه ذوب مس
sirens سوت کارخانه
siren سوت کارخانه
studio کارگاه کارخانه
studios کارگاه کارخانه
installation کارخانه نصب
installations کارخانه نصب
plant mixing امیختن در کارخانه
cut back تعطیل کارخانه
plants نبات کارخانه
power house کارخانه برق
plant نبات کارخانه
chimney stalk دودکش کارخانه
cement plant کارخانه سیمان
plant mixing اختلاط در کارخانه
industrialists کارخانه دار
bookbindery کارخانه صحافی
factory chimney دودکش کارخانه
mill کارخانه نورد
fulling mill کارخانه قصاری
gas works کارخانه گاز
generating plant کارخانه برق
generating station کارخانه برق
mills کارخانه نورد
industrialist کارخانه دار
sheds کارخانه سرپوشیده
plant construction ساختمان کارخانه
pilot plant کارخانه نمونه
cast steel plant کارخانه فولادریزی
spinning کارخانه نخریسی
car factory کارخانه خودروسازی
electric plant کارخانه برق
ex factory تحویل در کارخانه
ex mill تحویل در کارخانه
shed کارخانه سرپوشیده
shedding کارخانه سرپوشیده
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
power stations کارخانه برق
sirenic سوت کارخانه
manufaturer صاحب کارخانه
brewery کارخانه ابجوسازی
manufacturing کارخانه دار
lock out تعطیل کارخانه
breweries کارخانه ابجوسازی
power station کارخانه برق
smelting plant کارخانه ذوب
manufactoring plant کارخانه تولیدی
manufacturers صاحب کارخانه
manufacturer صاحب کارخانه
smeltery کارخانه گدازگری
works superintendent مدیر کارخانه
works inspector بازرس کارخانه
plants ماشین الات کارخانه
lock out بسته شدن کارخانه
concrete plant کارخانه بتن سازی
plants محل کارخانه یا کارگاه
firmest کارخانه موسسه بازرگانی
smeltery کارخانه ذوب فلزات
ship yard کارخانه کشتی سازی
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
shipyards کارخانه کشتی سازی
printworks کارخانه چیت بافی
firms کارخانه موسسه بازرگانی
powder mill کارخانه باروت سازی
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
stonework کارخانه سنگ بری
plant محل کارخانه یا کارگاه
creamery کارخانه کره گیری
contractor plant کارخانه پیمان کار
pottery factory کارخانه چینی سازی
plant ماشین الات کارخانه
concreting plant کارخانه بتن سازی
shipyard کارخانه کشتی سازی
coking plant کارخانه ذغال سازی
tin smelting plant کارخانه ذوب قلع
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
salt works کارخانه نمک سازی
ashery کارخانه نمک قلیاسازی
metallurgical plant کارخانه ذوب اهن
dockyards کارخانه کشتی سازی
saw mill کارخانه اره کشی
dockyard کارخانه کشتی سازی
glassworks کارخانه شیشه گری
dye works کارخانه رنگ سازی
gas works tar قطران کارخانه گاز
ropewalk کارخانه طناب سازی
gas works کارخانه تولید گاز
engineering works کارخانه ماشین سازی
tinwork کارخانه قلع کاری
field خارج اداره یا کارخانه
fielded خارج اداره یا کارخانه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com