Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English
Persian
nial a line to the counter
کذب موضوعی را ثابت کردن
Other Matches
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
to grasp an idea
موضوعی رادرک کردن
to approach
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
to touch upon
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
to rule on something
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to argue the case for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
to paint a rosy picture of something
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
submission
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
dismiss
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
to linger on a subject
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
establishes
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
establish
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishing
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
evidence
ثابت کردن
prove
ثابت کردن
stabilised
ثابت کردن
to make out
ثابت کردن
stabilized
ثابت کردن
demonstrated
ثابت کردن
pinning
ثابت کردن
truer
ثابت کردن
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
clinches
ثابت کردن
true
ثابت کردن
stabilizes
ثابت کردن
clinching
ثابت کردن
clinched
ثابت کردن
demonstrate
ثابت کردن
fixation
ثابت کردن
prover
ثابت کردن
proves
ثابت کردن
demonstrating
ثابت کردن
fixations
ثابت کردن
fix
ثابت کردن
clinch
ثابت کردن
stabilising
ثابت کردن
pinned
ثابت کردن
stabilize
ثابت کردن
truest
ثابت کردن
to bring home
ثابت کردن
fixes
ثابت کردن
demonstrates
ثابت کردن
proved
ثابت کردن
stabilises
ثابت کردن
pin
ثابت کردن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
to make a point
نکتهای را ثابت کردن
call someone's bluff
<idiom>
ثابت کردن ادعا
to prove with reasons
با دلیل ثابت کردن
to put one in the wrong
کسیرا ثابت کردن
reasons
با دلیل ثابت کردن
evidence
ثابت کردن سند
stables
ثابت کردن استوارشدن
reason
با دلیل ثابت کردن
stable
ثابت کردن استوارشدن
destabilize
غیر ثابت کردن
stabilises
استوار کردن ثابت شدن
stabilizes
استوار کردن ثابت شدن
stabilising
استوار کردن ثابت شدن
stabilised
استوار کردن ثابت شدن
stabilize
استوار کردن ثابت شدن
evidence
شاهد باگواهی ثابت کردن
stabilized
استوار کردن ثابت شدن
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
sheet down
ثابت کردن بادبان در مقابل باد
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
hovering
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
slush down
روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
cage
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cages
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
attach
مونتاژ کردن ثابت کردن
ascertain
ثابت کردن معین کردن
posit
ثابت کردن فرض کردن
ascertaining
ثابت کردن معین کردن
attaches
مونتاژ کردن ثابت کردن
attaching
مونتاژ کردن ثابت کردن
ascertained
ثابت کردن معین کردن
ascertains
ثابت کردن معین کردن
to prove oneself
نشان دادن
[ثابت کردن]
توانایی انجام کاری
local
موضوعی
locals
موضوعی
thematic
موضوعی
pointlessness
بی موضوعی
topical
موضوعی
haze
موضوعی
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
cut down to size
<idiom>
ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
mistake of fact
اشتباه موضوعی
subject schedule
برنامه موضوعی
ignorance of fact
جهل موضوعی
subject index
فهرست موضوعی
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
have to do with
<idiom>
پیرامون موضوعی بودن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
ventilation
بادگیری طرح موضوعی
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
object oriented graphics
نگاره سازی موضوعی
extras
موضوعی که زیادی است
extra-
موضوعی که زیادی است
extra
موضوعی که زیادی است
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
ager
نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
rule
[on something]
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
To smell out something.
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
rule
[on something]
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
object oriented programming language
زبان برنامه نویسی موضوعی
To emborider(embellish) a subject .
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
to harp on a subject
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
superfix
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
experts
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
expert
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
to get a general idea of something
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
ignorance of the face is a good defence
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
electronic
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
point of honour
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
to put somebody on the back burner
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
terminator
موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
selectors
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
selector
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
to drag in a subject
موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
rhetorical question
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
approval
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
rogue value
موضوعی درلیست داده برای نشان اینکه لیست تمام شده است
entity
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
entities
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
Ultimedia
موضوعی در چند رسانهای در IBM که صوت و تصویر و ویدیو و متن را ترکیب میکند و سخت افزار لازم برای اجرا را مشخص میکند
sustains
ثابت
immovable
ثابت
stables
ثابت
settled
ثابت
changeless
ثابت
established
ثابت
rugged
ثابت
stable
ثابت
solid
ثابت
solids
ثابت
invariable
ثابت
sustained
ثابت
constants
ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com