English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (28 milliseconds)
English Persian
score گرم کردن اسب ثبت حرکات
scored گرم کردن اسب ثبت حرکات
scores گرم کردن اسب ثبت حرکات
Other Matches
movements حرکات
pump حرکات فریبنده
eye movements حرکات چشم
cadence موزونی حرکات
calisthenics حرکات سوئدی
calisthenics حرکات نرمشی
peristalsis حرکات حلقوی
cadences موزونی حرکات
rings حرکات دارحلقه
school figures حرکات اسب
gestures حرکات بیانگر
motion analysis تحلیل حرکات
play marking حرکات تهاجمی
eurythmics تناسب حرکات
optional حرکات اختیاری
pumped حرکات فریبنده
prescribed exercise حرکات اجباری
compulsory freestyle حرکات اجباری
puerilism حرکات کودکانه
air movements حرکات هوایی
voluntary exercise حرکات اختیاری
movements حرکات یکانها
compulsory حرکات اجباری
tactical movement حرکات تاکتیکی
pumps حرکات فریبنده
retrograde movement حرکات به عقب
road movement حرکات روی جاده
piaffe نمایش حرکات یورتمهای
by-play حرکات یا مکالمات فرعی
mass of maneuver سنگینی حرکات یکان
disports حرکات نشاط انگیزکردن
surges حرکات افقی اب دریا
disport حرکات نشاط انگیزکردن
aerobatic حرکات آکروباتی با هواپیما
air movement section قسمت حرکات هوایی
surge حرکات افقی اب دریا
disporting حرکات نشاط انگیزکردن
adiadokinesis زوال حرکات تناوبی
surged حرکات افقی اب دریا
air register تنظیم حرکات هوایی
disported حرکات نشاط انگیزکردن
eurythmics حرکات بدنی موزون
position of attention حرکات و احترامات نظامی
floor exercise حرکات زمینی ژیمناستیک
rapid eye movements حرکات سریع چشم
maneuvering board تابلوی حرکات ناوها
composite attack حمله شمشیرباز با حرکات پی در پی
notation ثبت حرکات شطرنج
lateral and sway bracing حرکات جانبی و نوسانی
girlishness حرکات یا حالات دخترانه
gestural متضمن حرکات واشارات
notations ثبت حرکات شطرنج
lunes حرکات جنون امیز
lip key [دستگاه ثبت حرکات لب]
transposition تبدیل حرکات شطرنج
compound attack حمله شمشیرباز با حرکات پی در پی
eurhythmics حرکات بدنی موزون
appeasement gestures حرکات صلح جویانه
music of the spheres اهنگ حرکات افلاک
circulation control مدار کنترل حرکات
air control ship ناو کنترل حرکات هوایی
figure skate اسکیت با انجام حرکات مختلف
percentage نسبت حرکات موفقیت امیز
tics حرکات غیر ارادی اندامها
cardiography ثبت حرکات وضربان قلب
pattern گامها و حرکات دو اسکیت بازبا هم
tic حرکات غیر ارادی اندامها
by-play حرکات یا مکالمات کنار صحنه
percentages نسبت حرکات موفقیت امیز
screwing حرکات دورانی یخهای دریایی
lip read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
kinesiology تشریح حرکات بدنی انسان
lip-reads کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
theatrical gestures حرکات واداهایی که در خورتماشاخانه باشد
lip-read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
patterns گامها و حرکات دو اسکیت بازبا هم
combatdrill تمرین حرکات و ارایشهای رزمی
movement control کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
paragraph three هرکدام از حرکات روی یک پاتوام با چرخش
progressive attack پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
myocardiograph اسبابی که حرکات قلب راترسیم میکند
lipreading فهم کلمات از راه حرکات لب لب خوانی
figurine algebraic notation ثبت جبری و شکلی حرکات شطرنج
degree of difficulty درجه بندی حرکات مشکل شیرجه
free skating قسمت حرکات ازاد مسابقه اسکیت
pinning combination مجموع حرکات منجر به ضربه فنی
streaks یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
entrucking table جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
streak یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streaked یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
streaking یک دوره پیروزی یاشکست انجام حرکات عالی
pnemograph الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
algebriac notation ثبت حرکات شطرنج با استفاده نمادهای جبری
lindy رقص دارای حرکات سریع وجهشهای مداوم
psychomotor ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
flag days روزهای مناسب یا نامناسب برای حرکات موتوری
combination shot ضربه مرکب با یک سری حرکات گوی تا به کیسه بیافتد
dressage حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
beau geste حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
escapement تنظیم ابتدایی حرکات عمودی یک ورق کاغذ در چاپگر
kymograph دستگاه ثبت نوسانات یا حرکات موجی مانند نبض
regulating station پست تنظیم حرکات و عبور ومرور پرسنل و خودروها
program مجموعه حرکات اسکیت باز برنامه مسابقه ها در یک روز در محل معین
calibrate تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrating تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrated تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
programs مجموعه حرکات اسکیت باز برنامه مسابقه ها در یک روز در محل معین
calibrates تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
peripheral وسیله جانبی مثل کارت خوان که حرکات مکانیکی سرعت را مشخص میکند
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grands Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
polar motion وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouses توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
mechanical mouse mouse حرکت داده میشود و توپ درون آن می چرخد و به احساس کننده ها که حرکات افق و عمودی را کنترل می کنند برخورد میکند
scheduled wave امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
drill sergeant گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
trick ski اسکی کوتاه برای انجام حرکات نمایشی اسکی روی اب
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
swing bowler توپ اندازی که از پرتاب توپ با حرکات قوسی اش استفاده میکند
facings یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
restrictive fire plan طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
circus catch گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
stepped up separation حرکت پلهای هواپیماها ارایش پلهای در حرکات هوایی
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
eurhythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
eurythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
position مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
positioned مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
retrograde عقب کشیدن حرکات به عقب
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com