English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to do without any thing ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
Other Matches
obtruding بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
do without <idiom> بدون هیچ چیزی کار کردن
obtrude بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to excuse any ones presence کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
subsist گذران کردن
subsisting گذران کردن
subsisted گذران کردن
subsists گذران کردن
get along گذران کردن
to get along گذران کردن بسربردن
faring گذراندن گذران کردن
get on گذران کردن گذراندن
fares گذراندن گذران کردن
fared گذراندن گذران کردن
fare گذراندن گذران کردن
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
depauperize ازچیزی رهانیدن
believer [in something] پشتیبان [نگهدار] [ازچیزی]
to keep the track of something پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
emptiest بدون چیزی در درون
emptier بدون چیزی در درون
emptied بدون چیزی در درون
empty بدون چیزی در درون
empties بدون چیزی در درون
(buy something) on credit <idiom> بدون پول چیزی راخریدن
flyings رشته هایالیف هایی که ازچیزی جداشده بهوامیرود
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
arguments بحث در باره چیزی بدون توافق
argument بحث در باره چیزی بدون توافق
bring forward نظرکردن به
to commandeer something چیزی را [بدون اجازه] برای خود برداشتن
furbished تجدید نظرکردن در
furbishing تجدید نظرکردن در
furbish تجدید نظرکردن در
forbear صرف نظرکردن
to pass over صرف نظرکردن از
furbishes تجدید نظرکردن در
reviews تجدید نظرکردن
review تجدید نظرکردن
to di pense with صرف نظرکردن از
reviewing تجدید نظرکردن
forbears صرف نظرکردن
to look over صزف نظرکردن از
reviewed تجدید نظرکردن
without lifting a finger بدون اینکه به چیزی دستی بزند [اصطلاح روزمره]
To exchange views with someone . . To compare notes with some one. با کسی تبادل نظرکردن
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
transparent سو گذران
subsistence گذران
transparently سو گذران
stamped addressed envelope پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
feastful خوش گذران
to do well خوب گذران
maintenance گذران خرجی
feaster خوش گذران
free living خوش گذران
free liver خوش گذران
luxurious خوش گذران
life sustenance گذران زندگی
transparent نور گذران
transparently نور گذران
pleasure seeking خوش گذران
living وسیله گذران معیشت
jovial خوش گذران عیاش
dawdler بیهوده وقت گذران
happy go lucky اسان گذران بیمار
pastimes تفریح کاروقت گذران
pastime تفریح کاروقت گذران
sensual خوش گذران نفسانی
he makes a living with hispen بانویسندگی گذران میکند
epicures ادم خوش گذران وعیاش
epicure ادم خوش گذران وعیاش
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
dependent غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
run through <idiom> ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
deice بدون یخ کردن
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
delousing بدون شپش کردن
delouse بدون شپش کردن
disequilibrate بدون تعادل کردن
degum بدون صمغ کردن
unseam بدون درز کردن
delouses بدون شپش کردن
deloused بدون شپش کردن
denitrify بدون نیترات کردن
depolarize بدون قطب کردن
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
unvoice بدون صدا ادا کردن
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
glides پرواز کردن بدون نیروی موتور
to grope women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
cold turkey <idiom> ترک کردن اعتیاد بدون دارو
to make a grab at women عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
to feel women up عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
smooth صاف کردن بدون اشکال بودن
lynches بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
no answer [n/a] [in forms] بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
smoothed صاف کردن بدون اشکال بودن
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
drip-dry خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
drip dry خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
lynched بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
lynch بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
glide پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided پرواز کردن بدون نیروی موتور
smoothest صاف کردن بدون اشکال بودن
smooths صاف کردن بدون اشکال بودن
multi tasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
roughdry بدون صافکاری و اتو کشی خشک کردن
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
free lance کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
multitasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
pirated بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
pirates بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
seamless integration فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
standalone که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com