Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
impend
اویزان کردن در شرف وقوع بودن
Other Matches
dangling
اویزان بودن
dangled
اویزان بودن
dangles
اویزان بودن
dangle
اویزان بودن
overhang
اویزان بودن
overhangs
اویزان بودن
mark time
<idiom>
منتظر وقوع چیزی بودن
shags
پارچه مویی زبر اویزان بودن
shag
پارچه مویی زبر اویزان بودن
shagging
پارچه مویی زبر اویزان بودن
hook on
اویزان کردن
suspending
اویزان کردن
suspend
اویزان کردن
hang
اویزان کردن
hangs
اویزان کردن
suspensions
اویزان کردن
suspends
اویزان کردن
suspension
اویزان کردن
dangled
اویزان کردن اویختن
dangling
اویزان کردن اویختن
dangles
اویزان کردن اویختن
overhang
اویزان کردن یا شدن
to hand out
از پنجره اویزان کردن
overhangs
اویزان کردن یا شدن
dangle
اویزان کردن اویختن
suspension ribbon
لنت اویزان کردن نشان
suspending
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
suspend
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
suspends
اویزان شدن یا کردن اندروابودن
tackles
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackling
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackle
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
tackled
چنگک وصل کردن به قلاب اویزان کردن
takle
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
counter revolution
عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
clinch
اویزان
suspension bridges
پل اویزان
suspension bridge
پل اویزان
pendent
اویزان
clinches
اویزان
clinching
اویزان
clinched
اویزان
pensile
اویزان
dangles
اویزان
dangling
اویزان
dangled
اویزان
overhanging
اویزان
penduline
اویزان
dangler
اویزان
dangle
اویزان
stage
نیمکت اویزان
suspension bow
رکاب اویزان
suspension bucket
سطل اویزان
stages
نیمکت اویزان
suspension cable
کابل اویزان
suspension insulator
مقره اویزان
suspension ladder
نردبان اویزان
lippy
پر رو دارای لب اویزان
flappy
اویزان وگشاد
hitch tie
گره اویزان
monorail
ترن اویزان
pendant switch
کلید اویزان
overhead rial
ریل اویزان
monorails
ترن اویزان
suspension
اویزان اویزانی
basket tie
گره اویزان
hook-ups
نقشه اویزان
suspensions
اویزان اویزانی
hook up
نقشه اویزان
hook-up
نقشه اویزان
outbreaks
وقوع
occurence
وقوع
outbreak
وقوع
incidence
وقوع
occurrences
وقوع
occurrence
وقوع
occurance
وقوع
far between
کم وقوع
impendent
تهدید کننده اویزان
sling load
بار اویزان از هواپیما
kiting
اویزان شدن از گلایدر
earlobes
قسمت اویزان گوش
earlobe
قسمت اویزان گوش
chapfallen
دارای چانه اویزان
hanging
اویزان درحال تعلیق
basket hitch tie
گره اویزان دو خفتی
hanging pawns
پیادههای اویزان شطرنج
acrochordon
دارای زگیل اویزان
hanging scaffold
چوب بست اویزان
presence
وقوع وتکرار
the scene is laid in paris
جای وقوع
scene
جای وقوع
infrequency
ندرت وقوع
frequencies
کثرت وقوع
recurrenge
وقوع مکرر
contingency
احتمال وقوع
rede
وقوع مصلحت
externality
وقوع درخارج
contingencies
احتمال وقوع
centricity
وقوع درمرکز
imminence
قرابت وقوع
interjacency
وقوع در میان
frequency
کثرت وقوع
localities
محل وقوع
come off
وقوع یافتن
frequentness
کثرت وقوع
come through
وقوع یافتن
under way
درشرف وقوع
chronological
بترتیب وقوع
scenes
جای وقوع
bring to pass
به وقوع رساندن
done
وقوع یافته
incidence
تصادف وقوع
locality
محل وقوع
watch pocket
جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
monkey hang
اویزان شدن ژیمناست با یک دست
hanging arrow
تیر اویزان شده به هدف
parasol wing
بالی که هواپیما از ان اویزان میشود
machanic
کمربند ایمنی اویزان از سقف
chronological
ترتیب زمانی وقوع
allopatric
بتنهایی وقوع یافته
failure logcing
ثبت وقوع خرابی
trichromatism
وقوع درسه حالت
carries
نشانه وقوع وام
accident proof
علت وقوع حادثه
alpha radiation
وقوع طبیعی پرتو
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
red handed
حین وقوع جنایت
carry
نشانه وقوع وام
imminency
وقوع خطر نزدیک
imminence
وقوع خطر نزدیک
carrying
نشانه وقوع وام
carried
نشانه وقوع وام
grab rope
طناب مخصوص اویزان شدن از ناو
drag line
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
upper arm hang
اویزان شدن ژیمناست روی کتفها
rosulate
روی هم خوابیده دارای گلهای اویزان
early event time
زودترین زمان وقوع یک واقعه
bring about
سبب وقوع امری شدن
hunched
فن احساس وقوع امری در اینده
rhyme scheme
ترتیب وقوع قوافی در بندشعری
hunch
فن احساس وقوع امری در اینده
hunches
فن احساس وقوع امری در اینده
venues
محل وقوع جرم یا دعوی
venue
محل وقوع جرم یا دعوی
latest event time
دیرترین زمان وقوع یک واقعه
hunching
فن احساس وقوع امری در اینده
sky surfer
هواپیمای بی موتور کوچک که خلبان از ان اویزان میشود
hand glider
هواپیمای بی موتور کوچک که خلبان از ان اویزان میشود
kago
تخت روان سبدی که از تیری اویزان کنند
flap
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
flapped
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
flaps
لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
word order
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
preclude
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precluding
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
straw in the wind
<idiom>
نشانه کوچک قبل از وقوع حادثه
pigs might fly
وقوع هر چیزبعید نیست کاردنیا را چه دیدی
precluded
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
precludes
مانع شدن ممانعت از وقوع چیزی
gonfalon
پرچمی که نوارهای باریک یاپرچمهای کوچک از ان اویزان است
loop
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
anticipation
سبقت وقوع قبل از موعد مقرر پیشدستی
the bird is p of that event
مرغ وقوع ان رویدادرا ازپیش احساس میکند
alibi
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
looped
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
loops
ترتیب دستورات که تا وقوع یک شرط تکرار می شوند
conditional
مین کننده وقوع چندین کار مشخص
a stitch in time saves nine
<proverb>
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
alibis
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
live box
جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
hangnail
ریشه یا رشته باریکی که ازپوست گوشه ناخن اویزان است
attended operation
فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
intercurreace
مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
flag
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
flags
نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flag
نشانه وقوع عدد نقلی ناشی از تفریق یا جمع
flags
بیت ای در کلمه که در صورت وقوع سر زیر ریاضی یک میشود
special vertict
رایی که وقوع قضیهای راثابت میکندولی نتیجهای ازان نمیگیرد
error handling
به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
hangs
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
hang
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
to prove an a
اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
faulted
خودکار فرآیندی که به طور منط قی یا ریاضی وقوع خطا درمدار را تشخیص میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com