Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English
Persian
to laugh down
با خنده خاموش کردن
Other Matches
flash
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdown
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdowns
دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
nicker
خنده کردن
To burst with laughter.
از خنده غش کردن
keep a straight face
از خنده خودداری کردن
to laugh away
با خنده واستهزا کردن
to be on the grin
خنده نیشی کردن
cachinnate
در خنده افراط کردن
laugh off
با خنده دور کردن
to force a smile
خنده زورکی کردن
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
sportiveŠetc
خنده کن خنده وبازی کن
simpered
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpers
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simper
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
simpering
خنده زورکی کردن پوزخند زدن
hard
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hush
خاموش کردن
out
خاموش کردن
dout
خاموش کردن
outed
خاموش کردن
turn-off
خاموش کردن
turn out
<idiom>
خاموش کردن
turn-offs
خاموش کردن
suffocate
خاموش کردن
suffocates
خاموش کردن
suffocated
خاموش کردن
to put out
خاموش کردن
to snuff out
خاموش کردن
smothering
خاموش کردن
smothered
خاموش کردن
smothers
خاموش کردن
turn off
خاموش کردن
smother
خاموش کردن
out-
خاموش کردن
suffocating
خاموش کردن
extinguishes
خاموش کردن
extinguishing
خاموش کردن
extinguish
خاموش کردن
to switch off
خاموش کردن
quenching
خاموش کردن
put out
خاموش کردن
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
fight the fire
اتش خاموش کردن
quench
خاموش کردن ترساندن
to shut down a reactor
راکتوری را خاموش کردن
stifle
خاموش کردن فرونشاندن
turn out
باکلید خاموش کردن
snub
سربالا خاموش کردن
to smother a flame
شعله ای را خاموش کردن
turn-offs
خاموش کردن یاشدن
turn-off
خاموش کردن یاشدن
turn off
خاموش کردن یاشدن
snubbed
سربالا خاموش کردن
snuff
بافوت خاموش کردن
quenches
خاموش کردن ترساندن
power
خاموش کردن یک وسیله
stifles
خاموش کردن فرونشاندن
To extinguish a fire.
آتش را خاموش کردن
To dye ones hair.
موها را خاموش کردن
powering
خاموش کردن یک وسیله
to talk down
خاموش یاساکت کردن
powers
خاموش کردن یک وسیله
stifled
خاموش کردن فرونشاندن
snubs
سربالا خاموش کردن
to blow out alamp
خاموش کردن چراغ
powered
خاموش کردن یک وسیله
snubbing
سربالا خاموش کردن
quenched
خاموش کردن ترساندن
turn off
<idiom>
بستن ،خاموش کردن
smouldered
بی اتش سوختن خاموش کردن
stillest
ساکت کردن خاموش شدن
smouldering
بی اتش سوختن خاموش کردن
light line
خط خاموش کردن چراغ خودروها
stills
ساکت کردن خاموش شدن
power down
قطع برق خاموش کردن
stanch
خاموش کردن ساکت شدن
radar silence
خاموش کردن موقتی رادارها
smoulder
بی اتش سوختن خاموش کردن
still
ساکت کردن خاموش شدن
smolder
بی اتش سوختن خاموش کردن
smolders
بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering
بی اتش سوختن خاموش کردن
stiller
ساکت کردن خاموش شدن
smoulders
بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldered
بی اتش سوختن خاموش کردن
to snuff out
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
power
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off
خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
shut off
<idiom>
بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
powering
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone .
تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
power
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powers
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket
پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
powered
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
muffles
خاموش کردن ساکت کردن
muffling
خاموش کردن ساکت کردن
quenched
دفع کردن خاموش کردن
muffle
خاموش کردن ساکت کردن
dumb
لال کردن خاموش کردن
dumber
لال کردن خاموش کردن
dumbest
لال کردن خاموش کردن
quench
دفع کردن خاموش کردن
quenches
دفع کردن خاموش کردن
still brith
خاموش کردن ساکت کردن
magnetic blowout
خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
laugh
خنده
irrision
خنده
laughter
خنده
laughing
خنده
belly laugh
خنده از ته دل
laughs
خنده
laughed
خنده
funniest
خنده دار
farcical
خنده اور
risibility
خنده داربودن
tittering
خنده تو دزدیده
risible
خنده اور
sniggering
خنده استهزاامیز
A forced laugh.
خنده زورکی
sarcasm
زهر خنده
grins
خنده نیشی
comic
خنده دار
tittered
خنده تو دزدیده
hilarious
خنده دار
crack up
<idiom>
از خنده ترکیدن
playfully
با خنده و بازی
laugh away
با خنده گذراندن
laugh down
با خنده از رو بردن
laugher
خنده کننده
sniggers
خنده استهزاامیز
laughingstock
مایه خنده
laughter is infectious
خنده مسری
queerest
خل خنده دار
laughable
خنده دار
queerer
خل خنده دار
comics
خنده دار
queer
خل خنده دار
gaff
خنده بلند
titters
خنده تو دزدیده
laughing
خنده اور
humorous
خنده اور
snigger
خنده استهزاامیز
grin
خنده نیشی
serio comic
هم خنده دار
howler
خنده اور
tricksy
بازی کن خنده کن خنده و بازی کن
risible faculty
استعداد خنده
droll
خنده اور
ludicrous
خنده اور
funnier
خنده دار
ridiculous
خنده دار
laughing stock
مایهی خنده
lusory
بازی کن خنده کن
howlers
خنده اور
sniggered
خنده استهزاامیز
laughs
صدای خنده
irrision
خنده استهزایی
laughed
صدای خنده
titter
خنده تو دزدیده
laugh
صدای خنده
funny
خنده دار
to laugh away
با خنده گذراندن
grinning
خنده نیشی
fleer
خنده نیشدار
grinned
خنده نیشی
boisterous laughter
خنده بلند
rediculously
بطور خنده اور
comic opera
نمایش خنده دار
break into a laugh
زیر خنده زدن
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
gig
شوخی خنده دار
gigs
شوخی خنده دار
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
sidesplitting
روده براز خنده
funny
خنده اور عجیب
to burst in to a laugh
زیر خنده زدن
ridiculousness
خنده اور بودن
laughably
بطور خنده دار
raise a laugh
خنده راه انداختن
funnily
چنانکه خنده اورد
funnier
خنده اور عجیب
funniest
خنده اور عجیب
to split one's sides
از خنده روده برشدن
derision
مایه خنده وتمسخر
mimes
نمایش خنده اور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com