Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 272 (41 milliseconds)
English
Persian
shuffle
بهم مخلوط کردن
shuffled
بهم مخلوط کردن
shuffles
بهم مخلوط کردن
shuffling
بهم مخلوط کردن
commingle
بهم مخلوط کردن
Search result with all words
melt
مخلوط کردن
melts
مخلوط کردن
temper
مخلوط کردن مزاج
tempered
مخلوط کردن مزاج
tempers
مخلوط کردن مزاج
sugar
ماده قندی با شکر مخلوط کردن
sugars
ماده قندی با شکر مخلوط کردن
burden
مخلوط کردن بار
burdens
مخلوط کردن بار
batch
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batches
اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
hash
مخلوط کردن
blend
مخلوط کردن
blend
مخلوط کردن رقیق کردن
blends
مخلوط کردن
blends
مخلوط کردن رقیق کردن
puddle
مخلوط کردن
puddles
مخلوط کردن
intermingle
با هم مخلوط کردن
intermingled
با هم مخلوط کردن
intermingles
با هم مخلوط کردن
intermingling
با هم مخلوط کردن
mingle
مخلوط کردن
mingled
مخلوط کردن
mingles
مخلوط کردن
mingling
مخلوط کردن
brandies
با کنیاک مخلوط کردن
brandy
با کنیاک مخلوط کردن
meddle
مخلوط کردن
meddled
مخلوط کردن
meddles
مخلوط کردن
agitation
مخلوط کردن اشفتگی
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
mix
امیختن مخلوط کردن
mix
مخلوط کردن ترکیب
mixes
امیختن مخلوط کردن
mixes
مخلوط کردن ترکیب
mixing
مخلوط کردن
blunder
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blundered
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blundering
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
blunders
دست پاچه شدن وبهم مخلوط کردن
admix
مخلوط کردن
admix
مخلوط شدن امیزش کردن
admix
مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
commix
مخلوط کردن
confect
مخلوط کردن
cross loading
مخلوط کردن بارها
etherize
بااتر مخلوط کردن
ethylate
بااتیل مخلوط کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
immingle
بهم امیختن مخلوط کردن
interlard
مخلوط کردن
intermeddle
مخلوط کردن
intermix
در هم امیختن با هم مخلوط کردن
mell
مخلوط کردن
ming
ذکر کردن مخلوط کردن
platinize
با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
premix
قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
roil
مخلوط کردن سرگردان شدن
souse
با ترشی مخلوط کردن
syncrasy
مخلوط کردن
truck mixing
مخلوط کردن بتن روی کامیون
turn the mortar
مخلوط کردن ملات
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
dry ginger
نوشیدنیکف دارکه برای مخلوط کردن ویسکی باسایرنوشیدنیهااستفاده میشود
Other Matches
auto rich
مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
anti freeze mixture
مخلوط ضد یخ
hash
مخلوط
compost
مخلوط
composite
مخلوط
mixed
مخلوط
blender
مخلوط کن
macedoine
مخلوط
mixture
مخلوط
mixtures
مخلوط
mixers
مخلوط کن
mixer
مخلوط کن
blenders
مخلوط کن
admixtion
مخلوط
blends
مخلوط
confused
مخلوط
blent
مخلوط شد
blending
مخلوط
admixture
مخلوط
blend
مخلوط
mixing in place
امیختن در جا مخلوط در جا
terpenoid
مخلوط باترپن
solid solution
کریستال مخلوط
weak mixture
مخلوط ضعیف
mixes
مخلوط ترکیبی
hot mixer
مخلوط کننده
mix
امیزه مخلوط
staffs
مخلوط سیمان و گچ
staffed
مخلوط سیمان و گچ
staff
مخلوط سیمان و گچ
blend
مخلوط امیختگی
mixer
مخلوط کننده
mix
مخلوط ترکیبی
powder mixer
گرد مخلوط کن
blends
مخلوط امیختگی
duplex pressure proportioner
مخلوط کن دو فشاری
pug mill
اسیای گل مخلوط کن
proportioner
مخلوط کن شیمیایی
homogeneous mixture
مخلوط همگن
heterogeneous mixture
مخلوط ناهمگن
unadulterated
مخلوط نشده
rich mix
مخلوط پر مایه
porridge
چیز مخلوط
intercarrier buzz
وزوز مخلوط
laudanum
مخلوط افیون
cryogen
مخلوط سرمازا
intercarrier beat
زنه مخلوط
crab cocktail
مخلوط خرچنگ
immiscible
مخلوط نشدنی
unscourced wool
پشم مخلوط
ternary mixture
مخلوط سه تایی
mixes
امیزه مخلوط
mixture
بتن مخلوط کن
mixture control
کنترل مخلوط
blent
مخلوط کرد
mixed crystal
کریستال مخلوط
mixed gas
گاز مخلوط
gas mixture
مخلوط گاز
azeotropic mixture
مخلوط همجوش
mixed glue
چسب مخلوط
mixed semiconductor
نیمرسانای مخلوط
lean mixture
مخلوط رقیق
mixers
مخلوط کننده
mixtures
بتن مخلوط کن
batch mixer
مخلوط کن ضربهای
azeotropic mixture
مخلوط ازئوتروپ
miscible
مخلوط شدنی
concrete mix
مخلوط بتن
melange
مخلوط امیختگی
immiscibility
حالت مخلوط نشدنی
harshest
مخلوط بتن سفت
harsher
مخلوط بتن سفت
mixture of tar and bitumen
مخلوط قطران و قیر
harsh
مخلوط بتن سفت
fuel oil mixture
مخلوط روغن و سوخت
unalloyed
غیر مخلوط خالص
mixing blade
قاشقک مخلوط کننده
frequency mixer
مخلوط کننده یا میکسرفرکانس
miscible
مخلوط شدنی امیزنده
mishmash
مخلوط اش شله قلمکار
mixed crude oil
نفت خام مخلوط
rotary drum mixer
مخلوط کننده طبلکی
ready mixed paints
رنگهای مخلوط اماده
mixer stage
طبقه مخلوط کننده
dry blending
مخلوط سازی خشک
mixer tube
لامپ مخلوط کننده
intercarrier sound system
کانال صوتی مخلوط
hc mixture
مخلوط هیدروکلرید یا گازخفه کن
organic silt
مخلوط بامواد الی
olio
مخلوط چیزدرهم ریخته
gas air mixture
مخلوط بنزین و هوا
batch
اندازه مخلوط بتن
jet mixer
مخلوط کننده با فشار اب
composite lightweight concrete
بتن سبک مخلوط
complexly
بطور پیچیده یا مخلوط
batches
اندازه مخلوط بتن
detrital cone
مخلوط افکنه واریزهای
creole
دارای نژاد مخلوط
creoles
دارای نژاد مخلوط
continous mixer
مخلوط کننده دائمی
modulator
لامپ مخلوط کننده
hybrida
گیاه یاجانور دورگه مخلوط
milk shake
مخلوط شیر وشربت وبستنی
gas ligther
اتش زنه مخلوط گاز
concrete mixer
بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
milk punch
مشروبات مخلوط با شیر وقند
cement mixer
بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
gannister
مخلوط کوارتز و خاک نسوز
hot metal mixre
مخلوط کننده اهن خام
float
بستنی مخلوط با شربت وغیره
mortar mill
مخلوط کن ملات یا ماشین ملاتساز
milk-shakes
مخلوط شیر وشربت وبستنی
milk-shake
مخلوط شیر وشربت وبستنی
random mixed
مخلوط شدن به طور شانسی
modulator
طبقه مخلوط کننده مدولاتور
potpourris
تنوع مخلوط درهم وبرهم
fuel air mixture ratio
نسبت مخلوط سوخت و هوا
potpourri
تنوع مخلوط درهم وبرهم
floated
بستنی مخلوط با شربت وغیره
popped
سوخت مخلوط متانول و نیترومتان
floats
بستنی مخلوط با شربت وغیره
mixed highs
بسامدهای زیاد مخلوط شده
ganister
مخلوط کوارتز و خاک نسوز
angola yarn
نوعی نخ مخلوط از پنبه و پشم
pop
سوخت مخلوط متانول و نیترومتان
thermit welding
جوش مخلوط الومینیم و اکسیداهن
pops
سوخت مخلوط متانول و نیترومتان
terpenic
ترپن دار مخلوط باترپن
thermit
مخلوط پودر الومینیم و اکسیداهن
scrambled eggs
نیمروی زرده و سفیده مخلوط شده
eggnog
مخلوط زرده تخم مرغ و شیر
ice point
دمای تعادل مخلوط اب و یخ در فشار استاندارد
wassail
ابجو یاشراب مخلوط با ادویه وشکر
ratafia
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
ratafee
مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
transit-agitator truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
cement truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
daiquiri
مشروب مخلوط از شراب واب پرتقال و شکر
transit-truck mixer
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
toddy
عرق خرما که بااب گرم مخلوط شود
ready-mix truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
gas mixture shielded metal arc welding
جوشکاری قوسی با ماسک محافظ- مخلوط گاز
toddies
عرق خرما که بااب گرم مخلوط شود
cement truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
ready-mix truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-truck mixer
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-agitator truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
inserted grouping
میدان دید مخلوط رادار منطقه کاوش مختلط
nogg
زرده تخم مرغ که بامشروب مخلوط شده باشد
cotton-wool yarn
نخ مخلوط از پشم و پنبه که در تار یا پود استفاده شود.
salis bury steak
خوراک گوشت گاو مخلوط باتخم مرغ وشیر
briquette
خاکه ذغال مخلوط با خاک رست بریکت خشت
best power mixture
نسبت متناسب مخلوط سوخت و هوا برای حصول حداکثرقدرت
igniter
ماده بسیار قابل احتراق که باماده ضعیفتر مخلوط میشود
accelerating pump
پمپ کوچکی که به منظورتامین فوری مخلوط غلیظ سوخت و هوا در کابراتورتعبیه میشود
highball
یک لیوان بزرگ ویسکی یا عرق مخلوط بانوشابه گازدار قطار سریع السیر
weakest maintained
ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
flechette
پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
nog
میخ بزرگ چوبی زرده تخم مرغ که بامشروب مخلوط شده باشد
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
fudges
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudging
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudge
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudged
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
auto lean
مخلوط رقیق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتیک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته میشود
aggregate
مصالح ریزدانه مانند ماسه وشن یا مخلوطی از انها که به منظور تهیه بتن با سیمان مخلوط می شوند
aggregates
مصالح ریزدانه مانند ماسه وشن یا مخلوطی از انها که به منظور تهیه بتن با سیمان مخلوط می شوند
amalgams
الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgam
الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
thermate
نوعی ماده اتشزاست که در گلولههای اتشزا مورد استفاده قرار می گیرد و معمولا مخلوط اکسیداهن و الومینیم میباشد
scattered design
طرح افشان
[طرحی مخلوط و پرکار از انواع نگاره ها که بسیار پر کار بوده و تمام فضاهای متن فرش را می پوشاند.]
streamed
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streams
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
multiplex
دستگاه پرژکتوری که چند عکس راروی هم مخلوط میکندوسیله چند چانلی
bell conveyor
دستگاهی که مخلوط بتن را ازروی نوار به محل بتن ریزی حمل میکند
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
compounded
انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
compound
انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
audio mixer
میکسر صوتی تلویزیونی مخلوط کننده صوتی
compounds
انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
abram's law
این قانون حاکی از اینست که مقاومت یک ملات یا بتن بستگی به وزن اب وبه وزن سیمان در مخلوط ملات دارد
aerosols
گاز پخش شونده در هوا مخلوط گاز و هوا
aerosol
گاز پخش شونده در هوا مخلوط گاز و هوا
jute fiber
[الیاف کنف که از ساقه این گیاه تیه می شوند. در فرش های ماشینی از کنف بین تار و پود استفاده می شود و در بعضی از فرش های هندی و چینی آنرا با مخلوط پنبه در تار استفاده می کنند.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com