English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
disarm به حالت اشتی درامدن
disarmed به حالت اشتی درامدن
disarms به حالت اشتی درامدن
Other Matches
recovering به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recover به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
recovers به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
reconciliation اشتی
reconcilement اشتی
placation اشتی
makepeace اشتی ده
makepeace اشتی جو
detente اشتی
conciliation اشتی
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
irreconcilable اشتی ناپذیر
placater اشتی دهنده
conciliator اشتی دهنده
to make peace between two men دو کس را با هم اشتی دادن
pax بوسه اشتی
kissing kind درحال اشتی
repatriates اشتی باوطن
repatriated اشتی باوطن
to bury the hatchet اشتی کردن
repatriate اشتی باوطن
to be at peace در اشتی بودن
to make it up اشتی کردن
placative اشتی کننده
repatriating اشتی باوطن
reconciles اشتی دادن
accord اشتی دادن
accorded اشتی دادن
accords اشتی دادن
placate اشتی کردن
peace اشتی صلح
reconcile اشتی دادن
peaceable اشتی پذیر
placating اشتی کردن
placates اشتی کردن
conciliate اشتی دادن
conciliated اشتی دادن
to make one'speace اشتی کردن
conciliating اشتی دادن
placated اشتی کردن
reconciling اشتی دادن
conciliates اشتی دادن
imparlance مهلت برای اشتی
to keep the peace اشتی رابرقرار داشتن
agree اشتی دادن مطابقت کردن
agreeing اشتی دادن مطابقت کردن
agrees اشتی دادن مطابقت کردن
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
pax britannica اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
burgeons درامدن
shoot out درامدن
to go off درامدن
to shoot forth درامدن
measure درامدن
shoot-out درامدن
to figure out درامدن
to come out درامدن
shoot forth درامدن
give in از پا درامدن
burgeon درامدن
burgeoned درامدن
burgeoning درامدن
eventuate درامدن
shoot-outs درامدن
erupted درامدن
entered درامدن
erupt درامدن
enters درامدن
erupting درامدن
erupts درامدن
to come in درامدن
enter درامدن
if things shape right درامدن
if things shape right از اب درامدن
pullulate درامدن
to knit peace between nations ملت هاراباهم اشتی دادن صلح درمیان ملل منعقدکردن
consumed ازپا درامدن
break even صافی درامدن
to fall on بجنگ درامدن
consumes ازپا درامدن
repullulate دوباره درامدن
eruption of the teeth درامدن دندان
fall out well خوب درامدن
consume ازپا درامدن
masquerade به لباس مبدل درامدن
eruption of rash درامدن گرمی دانه
fetch up بحال ایست درامدن
stellify بشکل ستاره درامدن
masquerades به لباس مبدل درامدن
masquerading به لباس مبدل درامدن
disjoint در رفتن از مفصل درامدن
masqueraded به لباس مبدل درامدن
democratization بصورت دموکراسی درامدن
enactment بصورت قانون درامدن
billows بصورت موج درامدن
hold water از امتحان درست درامدن
to strike an a بصورت ویژهای درامدن
to come into any one's g. به چنگ کسی درامدن
to come بحال ایست درامدن
billow بصورت موج درامدن
enactments بصورت قانون درامدن
billowing بصورت موج درامدن
spindle بشکل دوک درامدن
billowed بصورت موج درامدن
spindles بشکل دوک درامدن
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
clew بشکل کلاف یاگلوله نخ درامدن
team بصورت دسته یاتیم درامدن
teams بصورت دسته یاتیم درامدن
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
anglicized باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizing باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicising باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicize باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizes باداب و رسوم انگلیسی درامدن
to cut ones eye teeth ازحالت یامرحله بچگی درامدن
anglicised باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicises باداب و رسوم انگلیسی درامدن
marginal case حالت نهائی حالت حدی
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
alert بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilizes در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilised در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerts بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
calved بشکل غار درامدن جدا کردن
fossilizing در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
fossilises در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerted بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilising در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
calve بشکل غار درامدن جدا کردن
caramelize بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
fossilize در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
crude حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
real mode حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
universal قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
constellate بشکل صورت فلکی درامدن جزء منظومه فلکی شدن
to fall under anything مشمول چیزی شدن جزوچیزی درامدن یاداخل شدن
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
forward seat حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
phase حالت
stated حالت
estates حالت
estate حالت
fettle حالت
states حالت
condition حالت
mood حالت
moods حالت
line condition حالت خط
predicament حالت
predicaments حالت
stating حالت
unexpressive بی حالت
temperaments حالت
temperament حالت
posture حالت
stances حالت
stance حالت
grain حالت
posturing حالت
postures حالت
makes حالت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com