Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
Other Matches
extrovert
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
extroverts
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
luggable
کامپیوتر شخصی قابل حمل که باتری اش معمولا تمام نمیشود.
ambivert
شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
ambiversion
شخصی که هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
loss leader
بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
terminated
تمام شدن تمام کردن
draw attention
توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
IBM
اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
screamer
اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
welfare
توجه کردن
tents
توجه کردن
to llok
توجه کردن
take care of
توجه کردن از
attends
توجه کردن
attending
توجه کردن
perpend
توجه کردن
get with it
<idiom>
توجه کردن
to take keep
توجه کردن
pay attention
<idiom>
توجه کردن
figure on
توجه کردن
mark
توجه کردن
tent
توجه کردن
attend
توجه کردن
marks
توجه کردن
to watch over
توجه کردن
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
focus
متمرکز کردن توجه
to call
توجه کسیراجلب کردن
attend
توجه یا رسیدگی کردن
attending
توجه یا رسیدگی کردن
focussing
متمرکز کردن توجه
attends
توجه یا رسیدگی کردن
distracts
منحرف کردن توجه
focusses
متمرکز کردن توجه
focuses
متمرکز کردن توجه
focused
متمرکز کردن توجه
focussed
متمرکز کردن توجه
to come in to notice
جلب توجه کردن
distract
منحرف کردن توجه
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
feather one's nest
<idiom>
به علائق خود توجه کردن
catch one's eye
<idiom>
توجه کسی را جلب کردن
to turn a d. ear to
توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to pay attention to something
[someone]
به چیزی
[کسی ]
توجه کردن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
upstaging
توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaged
توجه دیگران را به خود جلب کردن
to court favour
توجه و التفات کسی را طلب کردن
assisting
حضور بهم رساندن توجه کردن
assists
حضور بهم رساندن توجه کردن
upstages
توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisted
حضور بهم رساندن توجه کردن
assist
حضور بهم رساندن توجه کردن
attentions
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
advert
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
attention
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
adverts
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to shunt somebody aside
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
attain
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
run out of
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
attained
تمام کردن
fulfill
تمام کردن
get through
تمام کردن
use up
تمام کردن
integrating
تمام کردن
integrates
تمام کردن
integrate
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attains
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
to see through
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
forth
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
to see out
تمام کردن
audit
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits
توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to notice
توجه کردن
[ملاحضه کردن ]
note
توجه کردن ذکر کردن
ward
نگهداری کردن توجه کردن
notes
توجه کردن ذکر کردن
wards
نگهداری کردن توجه کردن
noting
توجه کردن ذکر کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
audits
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
auditing
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audited
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audit
یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
process
بانجام رساندن تمام کردن
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
use up
تمام شدن مصرف کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
unquote
نقل قول را تمام کردن
ceased
بند امدن تمام کردن
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
ends
تمام کردن خاتمه دادن
ceasing
بند امدن تمام کردن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
ceases
بند امدن تمام کردن
weighting
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
questionof interest
پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favorites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
serviced
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
report program generator
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com