| Total search result: 201 (27 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| cut down to size <idiom> |
ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست |
|
|
|
|
| Other Matches |
|
| unmount |
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست |
| leaving files open |
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست . |
| scramble |
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود |
| scrambled |
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود |
| scrambles |
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود |
| scrambling |
کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود |
| postbyte |
بایت داده که کد اصلی ای را بیان میکند که ثابت مورد استفاده را معرفی میکند |
| Unless the contray is proved . |
مگر اینکه خلافش ثابت شود |
| IF statement |
عبارت زبان برنامه نویسی سطح بالا به معنای اینکه IF چیزی قابل انجام نیست |
| monitor |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| monitors |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| monitored |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
| word wrap |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
word |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
| worded |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
| wraparound |
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد |
| The exception proves the rule. |
استثنا قاعده را ثابت میکند. |
| busiest |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busied |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busy |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busying |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busies |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| busier |
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست |
| check |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
| checked |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
| checks |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
| ancillary equipment |
وسیلهای که کاری را ساده تر میکند ولی واقعا نیاز نیست |
| leap frog test |
استاندارد که از یک محل ثابت و نه تغییر در حافظه استفاده میکند |
| audit |
بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه |
| audited |
بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه |
| auditing |
بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه |
| audits |
بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه |
| punctuation mark |
نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند |
| punctuation marks |
نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند |
| cross reference generator |
متغیر ها و اعداد ثابت با محل آنها در برنامه ایجاد میکند |
| emission theory |
فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند |
| switches |
وسیله مکانیکی یا با وضعیت ثابت که به صورت الکتریکی دو یا چند خط را بهم وصل یا قط ع میکند |
| switched |
وسیله مکانیکی یا با وضعیت ثابت که به صورت الکتریکی دو یا چند خط را بهم وصل یا قط ع میکند |
| switch |
وسیله مکانیکی یا با وضعیت ثابت که به صورت الکتریکی دو یا چند خط را بهم وصل یا قط ع میکند |
| mos |
حافظه با وضعیت ثابت که از MOSFET برای ذخیره داده دودویی استفاده میکند |
| Internet |
انجمنی که عضوی از IAB است و استانداردهای جدید اینترنت را پیش از اینکه به IETF مراجعه کنند بررسی میکند |
| fix |
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت |
| fixes |
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت |
| variable displacement pump |
پمپ سیالی که برونده ان درطیف وسیعی با ثابت ماندن سرعت چرخش تغییر میکند |
| anti- |
برنامه نرم افزاری که در کامپیوتر به دنبال ویروس می گردد و پیش از اینکه به داده یا فایل آسیب برساند آنرا نابود میکند |
| link |
برنامههای بررسی کامپیوتری برای بررسی اینکه هر قطعه در ارتباط با دیگران خوب کار میکند یا نه |
| object oriented |
استفاده میکند تا شکل تصویر را شرح دهد به جای اینکه در شکل پیکس ایجاد کند |
| demurrer |
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند |
| howler |
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست |
| howlers |
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست |
| receipt notification |
خصوصیتی در بیشتر برنامههای پست الکترونیکی که یک پیام خودکار را ارسال میکند برای تایید اینکه پیام دریافت شده است |
| unmoderated list |
لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند |
| theory of epigensis |
فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه |
| forwarded |
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست |
| forward |
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست |
| declaratory statute |
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند |
| variable ratio |
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند |
| wimps |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
| wimp |
نمایش برنامه که از گرافیک یا نشانههای کنترل نرم افزار برای تسهیل در استفاده , استفاده میکند. دستورات سیستم لازم نیست تایپ شوند |
| edit |
فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود |
| edited |
فرآیندی که بررسی میکند آیا داده جدید نیازهای لازم را دارد پیش از اینکه کل داده و محتوای اطلاعی آن بررسی شود |
| constant displacement pump |
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد |
| All is not gold that glitters. <proverb> |
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست). |
| mail server |
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند |
| well behaved |
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند |
| well-behaved |
که هیچ نوع فراخوانی سیستم غیر استاندارد انجام نمیدهد و فقط از فراخوانی ورودی /خروجی BIOS استفاده میکند بجای اینکه وسایل جانبی یا حافظه را مستقیماگ آدرس دهی کند |
| mfm |
که بیتهای داده را طبق وضعیت بیت قبل کدگذاری میکند. MFM کاراتر از FM است ولی از کدگذاری RLL کاراتر نیست |
| winchester disk |
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست |
| static employment |
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت |
| zero wait state |
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود |
| step frame |
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد |
| fixed capital |
سپرده ثابت اموال ثابت یکان |
| static test |
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت |
| to wipe out |
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن |
| modified frequency modulation |
که بیت داده را طبق وضعیت بیت قبلی کدگذاری میکند. MFM از FM کاراتر است ولی از کدگذاری RLL کاراتر نیست |
| provided he goes at once |
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود |
| uncreate |
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن |
| queued |
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است |
| queueing |
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است |
| queue |
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است |
| queues |
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است |
| transparently |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
| transparent |
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست |
| IBM |
اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است |
| his parentage isunknown |
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند |
| to put out of the way |
سربه نیست کردن |
| establish |
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن |
| establishes |
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن |
| mount |
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن |
| fixes |
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن |
| mounts |
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن |
| fix |
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن |
| establishing |
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن |
| asynchronous |
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد |
| standing orders |
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت |
| standing order |
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت |
| clinching |
ثابت کردن |
| fixes |
ثابت کردن |
| prover |
ثابت کردن |
| to bring home |
ثابت کردن |
| to let the saw dust out of |
را ثابت کردن |
| stabilize |
ثابت کردن |
| pin |
ثابت کردن |
| prove |
ثابت کردن |
| truest |
ثابت کردن |
| clinches |
ثابت کردن |
| clinched |
ثابت کردن |
| to make out |
ثابت کردن |
| stabilizes |
ثابت کردن |
| proved |
ثابت کردن |
| stabilized |
ثابت کردن |
| proves |
ثابت کردن |
| fix |
ثابت کردن |
| true |
ثابت کردن |
| demonstrating |
ثابت کردن |
| pinned |
ثابت کردن |
| clinch |
ثابت کردن |
| truer |
ثابت کردن |
| stabilises |
ثابت کردن |
| evidence |
ثابت کردن |
| demonstrates |
ثابت کردن |
| fixations |
ثابت کردن |
| pinning |
ثابت کردن |
| stabilised |
ثابت کردن |
| demonstrate |
ثابت کردن |
| fixation |
ثابت کردن |
| stabilising |
ثابت کردن |
| demonstrated |
ثابت کردن |
| powering |
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد |
| powered |
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد |
| powers |
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد |
| power |
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد |
| call someone's bluff <idiom> |
ثابت کردن ادعا |
| to prove with reasons |
با دلیل ثابت کردن |
| to put one in the wrong |
کسیرا ثابت کردن |
| stables |
ثابت کردن استوارشدن |
| reason |
با دلیل ثابت کردن |
| stable |
ثابت کردن استوارشدن |
| destabilize |
غیر ثابت کردن |
| evidence |
ثابت کردن سند |
| to make a point |
نکتهای را ثابت کردن |
| reasons |
با دلیل ثابت کردن |
| Its no joke running a factory . |
اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست |
| cover one's tracks <idiom> |
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن) |
| dump |
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند |
| stabilising |
استوار کردن ثابت شدن |
| stabilize |
استوار کردن ثابت شدن |
| stabilised |
استوار کردن ثابت شدن |
| stabilises |
استوار کردن ثابت شدن |
| evidence |
شاهد باگواهی ثابت کردن |
| stabilized |
استوار کردن ثابت شدن |
| nial a line to the counter |
کذب موضوعی را ثابت کردن |
| stabilizes |
استوار کردن ثابت شدن |
| He meant to help , no doubt. |
تردیدن نیست که منظورش کمک کردن بود |
| permanent |
خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست |
| to take action to prevent [stop] such practices |
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود |
| it is past all hope |
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست |
| sheet down |
ثابت کردن بادبان در مقابل باد |
| freeze |
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن |
| freezes |
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن |
| jammed |
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است |
| jam |
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است |
| jams |
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است |
| cages |
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین |
| slush down |
روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو |
| hovering |
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت |
| immobilizing |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilize |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilises |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilising |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilised |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilizes |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| immobilized |
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن |
| cage |
قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین |
| sample |
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود |
| sampled |
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود |
| ascertaining |
ثابت کردن معین کردن |
| ascertained |
ثابت کردن معین کردن |
| ascertain |
ثابت کردن معین کردن |
| posit |
ثابت کردن فرض کردن |
| attaching |
مونتاژ کردن ثابت کردن |
| attaches |
مونتاژ کردن ثابت کردن |
| attach |
مونتاژ کردن ثابت کردن |
| ascertains |
ثابت کردن معین کردن |
| to prove oneself |
نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری |
| repeater |
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند |
| nonerasable storage |
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست |
| storage |
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست |
| lattice |
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه |
| lattices |
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه |
| standing |
ثابت دستورالعمل ثابت |
| hot dog skiing |
اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست |
| intensive cultivation |
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود |
| smoke test |
بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند |
| bloop |
عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست |
| to walk the chalk |
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن |
ager |
نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش |
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. |
زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد. |
| steadies |
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید |
| steadied |
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید |