Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
militarize
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
Other Matches
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
fortified church
[کلیسایی دارای استحکامات نظامی]
militarization
نظامی کردن
militarize
نظامی کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
curbs
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curb
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
thread
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporating
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
threads
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporates
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
drilling
تمرین نظامی کردن
militarization
نظامی کردن امور
demilitarization
غیر نظامی کردن
reman
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edges
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
court martial
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
marched
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marching
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marches
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
march
راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
demilitarize
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
inflaming
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifies
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflame
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
inflames
دارای اماس کردن ملتهب کردن
fortifying
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
catalyze
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
marching
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to rally scattered troops
جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
march
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
innervate
دارای پی کردن
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
hydroxylate
دارای هیدروکسیل کردن
insoul
دارای روح کردن
personalize
دارای شخصیت کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
nationalizing
دارای ملیت کردن
nationalizes
دارای ملیت کردن
hydrogenate
دارای هیدروژن کردن
transistorize
دارای ترانسیتور کردن
embrasures
دارای منفذ کردن
populating
دارای جمعیت کردن
populates
دارای جمعیت کردن
nationalised
دارای ملیت کردن
populate
دارای جمعیت کردن
nationalises
دارای ملیت کردن
castellate
دارای استحکامات کردن
nitrogenize
دارای نیتروژن کردن
nationalising
دارای ملیت کردن
personified
دارای شخصیت کردن
nationalize
دارای ملیت کردن
embrasure
دارای منفذ کردن
freckle
خال دارای کک مک کردن
fluoridate
دارای فلورید کردن
whipstitch
دارای مرز کردن
varnishing
دارای فاهرخوب کردن
systemize
دارای همست کردن
tinkling
دارای طنین کردن
zigzag
دارای پیچ و خم کردن
zigzagged
دارای پیچ و خم کردن
ensoul
دارای روح کردن
varnishes
دارای فاهرخوب کردن
vitaminize
دارای ویتامین کردن
tinkle
دارای طنین کردن
substantivize
دارای ماهیت کردن
tinkled
دارای طنین کردن
tinkles
دارای طنین کردن
varnish
دارای فاهرخوب کردن
bodies
دارای جسم کردن
body
دارای جسم کردن
varnished
دارای فاهرخوب کردن
vallum
دارای استحکامات کردن
zigzags
دارای پیچ و خم کردن
crenellate
دارای کنگره کردن
gifts
دارای استعداد کردن
gift
دارای استعداد کردن
tooth
دارای دندان کردن
personifying
دارای شخصیت کردن
indexed
:دارای فهرست کردن
personify
دارای شخصیت کردن
index
:دارای فهرست کردن
crenelate
دارای کنگره کردن
rampart
دارای استحکامات کردن
personifies
دارای شخصیت کردن
zigzagging
دارای پیچ و خم کردن
indexes
:دارای فهرست کردن
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
bedevils
دارای روح شیطانی کردن
sanitate
دارای لوازم بهداشتی کردن
flyspeck
دارای لکه مگس کردن
to p a thing for a person
کسی را دارای چیزی کردن
to p a thing person with athing
کسی را دارای چیزی کردن
prongs
دارای چنگک یا چنگال کردن
rehabilitate
دارای امتیازات اولیه کردن
bedevilling
دارای روح شیطانی کردن
prong
دارای چنگک یا چنگال کردن
bedevilled
دارای روح شیطانی کردن
bedevil
دارای روح شیطانی کردن
fulcrum
دارای نقطه اتکاء کردن
rehabilitated
دارای امتیازات اولیه کردن
granulate
دارای ذرات ریز کردن
criss-crossed
دارای نقش چلیپایی کردن
methodize
دارای روش یاقاعدهای کردن
criss-cross
دارای نقش چلیپایی کردن
wig
دارای گیس مصنوعی کردن
wigs
دارای گیس مصنوعی کردن
criss-crosses
دارای نقش چلیپایی کردن
rehabilitates
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitating
دارای امتیازات اولیه کردن
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
ravines
دارای دره تنگ کردن
pane
دارای جام شیشه کردن
panes
دارای جام شیشه کردن
reengine
دارای موتور تازه کردن
criss-crossing
دارای نقش چلیپایی کردن
ravine
دارای دره تنگ کردن
tat
دارای حاشیه توری کردن
mastermind
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminding
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoeing
دارای کفش کردن نعل زدن به
shoe
دارای کفش کردن نعل زدن به
masterminds
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoes
دارای کفش کردن نعل زدن به
motivate
تهییج کردن دارای انگیزه شده
bells
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
motivated
تهییج کردن دارای انگیزه شده
retrench
دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
motivates
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivating
تهییج کردن دارای انگیزه شده
bell
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
woof
پارچه کتانی دارای پود کردن
russify
دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
woofs
پارچه کتانی دارای پود کردن
air condition
دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
systemmatize
دارای روش یاقاعده کردن اسلوب دادن
systematize
دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
to piss off the wrong people
<idiom>
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
tackle
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
opalite
ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
choke bore
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
dovetail
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetails
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
dovetailing
کام و زبانه دم فاختهای دارای کام وزبانه دم کبوتری جفت کردن
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
reprisal
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
tool
دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com