English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
English Persian
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
Other Matches
dog leg movement حرکت زیگزاگی
interconnected star اتصال زیگزاگی
zig zag connection اتصال زیگزاگی
spider wire entanglement نردههای زیگزاگی غیر منظم سیم خاردار
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
waggle حرکت کردن
sailed حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
sail حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
sailings حرکت کردن
waggled حرکت کردن
departure حرکت کردن
move حرکت کردن
moves حرکت کردن
moved حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggling حرکت کردن
waggles حرکت کردن
have way on حرکت کردن
departures حرکت کردن
whir حرکت کردن
inch حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
skeet باسرعت حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
darted بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
to make an early start زود حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
streak بسرعت حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
rippled بطور موجی حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
departs روانه شدن حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
zooms با صدای وزوز حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com