English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
excess stock ذخایر اضافی ذخیره کردن بیش از حد لزوم
Other Matches
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
overhead کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
build-ups جمع کردن ذخایر
build-up جمع کردن ذخایر
build up جمع کردن ذخایر
rich text format روش ذخیره سازی متن که حاوی توضیحات اضافی است و شرحی بر صفحات , نوع و نوشتار و فرمت آنها دارد
to become a necessity لزوم پیدا کردن
superadd بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
superaddition بیش از حد لزوم اضافه کردن سربار کردن
droppers قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
dropper قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
surcharge هزینه حمل اضافی که بابت معطلی کشتی در بندر دریافت میشود مالیات اضافی
surcharges هزینه حمل اضافی که بابت معطلی کشتی در بندر دریافت میشود مالیات اضافی
outstay بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
surcharges نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
surcharge نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
hook کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hooks کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
expanded memory system کارت اضافی برای افزودن حافظه اضافی به IBM PC. حافظه از استاندارد EMS پیروی میکند
extra duty وفیفه اضافی ماموریت اضافی
ordnance ذخایر
stores ذخایر
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
bulk stock ذخایر قوال
beach reserves ذخایر ساحلی
bank reserves ذخایر بانکی
financial inventory ذخایر پولی
unit reserves ذخایر یکانی
initial reserves ذخایر اولیه
financial inventory ذخایر مالی
war reserves ذخایر جنگی
supply reserves ذخایر امادی
field stockade ذخایر صحرایی
claimant stock ذخایر امانی
keeping ذخایر یکانها
legal reserves ذخایر قانونی
filler point نقطه تکمیل ذخایر
replenishes تجدیدو ذخایر و انبارها
replenishing تجدیدو ذخایر و انبارها
replenish تجدیدو ذخایر و انبارها
replenished تجدیدو ذخایر و انبارها
resources منابع اماد ذخایر
naval stores ذخایر و اماد دریایی
overcharging اضافی هزینه کردن
overcharge اضافی هزینه کردن
overcharged اضافی هزینه کردن
overcharges اضافی هزینه کردن
beach reserves ذخایر موجود دربارانداز ساحلی
overcharge قیمت اضافی غلو کردن
overcharges قیمت اضافی غلو کردن
overcharged قیمت اضافی غلو کردن
overcharging قیمت اضافی غلو کردن
bulk stock ذخایر بسته بندی شده اماد قوال و یک جا
crop end saw اره مخصوص قطع کردن بخشهای اضافی شمش
storage ذخیره کردن ذخیره
stocked ذخیره ذخیره کردن
stockage ذخیره کردن ذخیره
stock ذخیره ذخیره کردن
management coding سیستم کد بندی و علامت گذاری کالاها و ذخایر از نظرمدیریت توزیع
catches ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
associative storage یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
exigency لزوم
requisteness لزوم
requisiteness لزوم
occasioned لزوم
needing لزوم
exigencies لزوم
needed لزوم
need لزوم
necessity لزوم
needfulness لزوم
occasion لزوم
occasioning لزوم
irrevocability لزوم
occasions لزوم
supplying موجودی لزوم
inherence لزوم ذاتی
inherence or rency لزوم ذاتی
unnecessarily بیش از حد لزوم
if necessary در صورت لزوم
unnecessary بیش از حد لزوم
supply موجودی لزوم
inherency لزوم ذاتی
inhesion لزوم ذاتی
supplied موجودی لزوم
incumbency وفیفه لزوم
needs بر حسب لزوم
on occasion هنگام لزوم
needlessness عدم لزوم
too بیش از حد لزوم
volumes کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
volume کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
interior label برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
storage حافظه یا رسانه ذخیره سازی که با قط ع برق داده ذخیره شده را از دست میدهد
supererogatory زائد بیش از حد لزوم
overcompensation جبران بیش از حد لزوم
overdose داروی بیش از حد لزوم
overdoses داروی بیش از حد لزوم
underexpose کمتر از حد لزوم در معرض
mail box فضای ذخیره سازی الکترونیکی با آدرس که پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
permanent فایل داده که در وسیله ذخیره سازی پشتیبان ذخیره شده مثل دیسک درایو
mailbox فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
volatile memory حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
mailboxes فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
overstuff بیش ازحد لزوم انباشتن
long game بازی با لزوم ضربههای طولانی
reservoir سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoirs سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
fat ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
factionalism اعتقاد به لزوم وجود احزاب سیاسی
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
fats ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
hypertrophy بزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
fattest ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fatter ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
softer نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
softest نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
reads گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
bubble memory روش ذخیره سازی داده دودویی با استفاده از خصوصیات مغناطیسی رسانه ها تا دادههای با حجم بالا در حافظه اصلی ذخیره شوند
referee in case of need داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
tyrannicide اعتقاد به لزوم قتل و ترور زمامداران ستمگر
stock ذخیره کردن
reserving ذخیره کردن
save ذخیره کردن
saved ذخیره کردن
reserve ذخیره کردن
stocked ذخیره کردن
stashes ذخیره کردن
storage ذخیره کردن
supplied ذخیره کردن
stashed ذخیره کردن
stash ذخیره کردن
stashing ذخیره کردن
saves ذخیره کردن
reserves ذخیره کردن
supply ذخیره کردن
lay away <idiom> ذخیره کردن
lay in ذخیره کردن
to lay in ذخیره کردن
store ذخیره کردن
to lay up ذخیره کردن
storing ذخیره کردن
supplying ذخیره کردن
reservedness ذخیره کردن
condensing ذخیره کردن
condense ذخیره کردن
condenses ذخیره کردن
macbinary سیستم ذخیره و ارسال فایلی که به فایلهای Macintosh به همراه نشانه ها و نام فایل طولانی اجازه می دهند روی سیستمهای دیگر ذخیره شوند
load ذخیره گذاری کردن
hoard احتکار ذخیره کردن
loads ذخیره گذاری کردن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
hoards احتکار ذخیره کردن
hoarded احتکار ذخیره کردن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
stock piling ذخیره کردن در انبار
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
put down ذخیره کردن فرونشاندن
dynamic حرف کامپیوتری یا متن ویدیویی که در صورت لزوم تغییر میکند
dynamically حرف کامپیوتری یا متن ویدیویی که در صورت لزوم تغییر میکند
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
RLL encoding روش سریع وکارای ذخیره داده روی دیسک که تغییرات در اجرای بیتهای داده ذخیره می شوند
fifo روش ذخیره سازی خواندن و نوشتن به طوری که اولین عنصر در اولین فراخوانی ذخیره میشود
reserves ذخیره کردن اختصاص دادن
reserve ذخیره کردن اختصاص دادن
reserving ذخیره کردن اختصاص دادن
lay by ذخیره کردن ابراه عریض
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
lay-by ذخیره کردن ابراه عریض
hoarding ذخیره کردن پول درخانه
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
lay-bys ذخیره کردن ابراه عریض
hoardings ذخیره کردن پول درخانه
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
prodos سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
downloadable نوشتاری که در دیسک ذخیره شده است و قابل ارسال به چاپگر است و نیز ذخیره شدنی در RAM یا حافظه موقت
databank 1-حجم بزرگی از داده که به صورت ساخت یافته ذخیره شده است . 2-رکوردهای شخصی که در کامپیوتر ذخیره شده اند
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
registers ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
registering ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
register ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com