English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
herd متحد کردن گروه
herded متحد کردن گروه
herding متحد کردن گروه
herds متحد کردن گروه
Other Matches
nexus گروه متحد
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
unite متحد کردن
ally متحد کردن
bands متحد کردن
band متحد کردن
federated متحد کردن
accrete متحد کردن
federating متحد کردن
unifies متحد کردن
federate متحد کردن
unites متحد کردن
unifying متحد کردن
unify متحد کردن
allying متحد کردن
uniting متحد کردن
federates متحد کردن
consociate متحد کردن پیوستن
reassociate دوباره متحد کردن
league اتحاد متحد کردن
leagues اتحاد متحد کردن
join گراییدن متحد کردن
joined گراییدن متحد کردن
joins گراییدن متحد کردن
to unionise [British E] متحد کردن [مثال کارگران]
to unionize [American E] متحد کردن [مثال کارگران]
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
leagues مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
league مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
uniting متحد کردن ترکیب کردن
unites متحد کردن ترکیب کردن
unite متحد کردن ترکیب کردن
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
to form into groups گروه بندی کردن
groups جمعیت گروه بندی کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
group جمعیت گروه بندی کردن
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
federated متحد
conjunct متحد
federates متحد
married متحد
federating متحد
confederates متحد
corporate متحد
one متحد
united متحد
in league متحد
associate متحد
allied متحد
unified متحد
federal متحد
ones متحد
confederate متحد
associating متحد
federate متحد
associated متحد
associates متحد
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes گروه بیشمار گروه
horde گروه بیشمار گروه
to make common cause متحد شدن
feudist متحد دشمن
close-knit صمیمی و متحد
uniform متحد الشکل
unifier متحد کننده
running mate متحد انتخاباتی
unified command فرماندهی متحد
unitive متحد کننده
running mates متحد انتخاباتی
unified متحد شده
uniforms متحد الشکل
realigned متحد شدن
realigning متحد شدن
concentric متحد المرکز
realign متحد شدن
realigns متحد شدن
bands متحد شدن
band متحد شدن
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
unified یکپارچه فرماندهی متحد
united nations organization سازمان ملل متحد
charter of the united nations منشور ملل متحد
United Nations سازمان ملل متحد
federalization تشکیل کشورهای متحد
realign مجددا متحد شدن
u.n. سازمان ملل متحد
realigned مجددا متحد شدن
realigning مجددا متحد شدن
realigns مجددا متحد شدن
trigraph سه حرف متحد التلفظ
federates تشکیل کشورهای متحد دادن
federated تشکیل کشورهای متحد دادن
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
federate تشکیل کشورهای متحد دادن
federating تشکیل کشورهای متحد دادن
annulus فضای بین دوایر متحد المرکز
federate متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federated متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
general assmbly of the united nations مجمع عمومی سازمان ملل متحد
federating متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
security council شورای امنیت سازمان ملل متحد
federates متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
peace force نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد
united nations high commissioner مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
redliner خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
united court of customs appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
trust territory ناحیه تحت قیمومت شورای امنیت سازمان ملل متحد
homage اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
dumbarton oaks conference شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
unified command نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
sodalist عضو دسته برادران مذهبی عضو متحد ویکرنگ
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
league of nations تاسیس جهانی مشهور که بین دو جنگ جهانی فعالیت داشت و درواقع مقدمهای بود برای تشکیل سازمان ملل متحد
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
cluster bomb گروه
cohorts گروه
cohort گروه
folks گروه
crowd گروه
corps گروه
folk گروه
group گروه
thronged گروه
throng گروه
flocks گروه
flocked گروه
congregations گروه
flock گروه
thronging گروه
clusters گروه
cluster bombs گروه
flocking گروه
assembly گروه
throngs گروه
congregation گروه
groups گروه
crowds گروه
cluster گروه
platoons گروه
platoon گروه
hosts گروه
hosting گروه
g , series گروه ژ
hosted گروه
host گروه
troop گروه
trooped گروه
trooping گروه
swarms گروه
swarmed گروه
lot گروه
concourses گروه
party گروه
multitude گروه
shoals گروه
shoal گروه
multitudes گروه
companies گروه
special interest group گروه
concourse گروه
swarm گروه
many گروه
squads گروه
fry گروه
fries گروه
massing گروه
gang گروه
parcel گروه
parcels گروه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com