Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English
Persian
convert
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
Other Matches
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
dis-
معکوس کردن
reversed
معکوس کردن
reversing
معکوس کردن
reversion
معکوس کردن
reverses
معکوس کردن
reverse
معکوس کردن
de-
معکوس عمل کردن
retroact
عمل معکوس کردن
retrogressed
ترقی معکوس کردن
shift the rudder
معکوس کردن سکان
retrogress
ترقی معکوس کردن
back titration
تیتر کردن معکوس
retrogresses
ترقی معکوس کردن
retrogressing
ترقی معکوس کردن
inverting
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
invert
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
aerodynamic blockage thrust reverser
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
convert
معکوس کردن تازه کردن
converting
معکوس کردن تازه کردن
converts
معکوس کردن تازه کردن
converted
معکوس کردن تازه کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
personifying
رل دیگری بازی کردن
personified
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
interrupting
حرف دیگری را قطع کردن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
impersonation
نقش دیگری رابازی کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
interrupts
حرف دیگری را قطع کردن
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
to play off
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to exchange something
[for something]
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something
[for something]
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
personation
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunted
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirated
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
pirating
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunts
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirates
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunt
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
media
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
stiffening
اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
reproduces
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
transcribing
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribed
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribe
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproduced
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproducing
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
to second somebody
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
reproduce
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
grasps
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp
بچنگ اوردن گیر اوردن
deflector
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
bear
تاب اوردن تحمل کردن
similize
تشبیه کردن تمثیل اوردن
bears
تاب اوردن تحمل کردن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
resuscitates
اجحیا کردن بهوش اوردن
to smuggle in
قاچاقی اوردن یاوارد کردن
performed
بجا اوردن اجرا کردن
resuscitated
اجحیا کردن بهوش اوردن
beset
بستوه اوردن عاجز کردن
to gather together
جمع کردن فراهم اوردن
besets
بستوه اوردن عاجز کردن
resuscitate
اجحیا کردن بهوش اوردن
annoy
بستوه اوردن خشمگین کردن
annoyed
بستوه اوردن خشمگین کردن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
to pitch into
زور اوردن به حمله کردن
harass
به ستوه اوردن اذیت کردن
harasses
به ستوه اوردن اذیت کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
getting
بدست اوردن فراهم کردن
beget
بوجود اوردن ایجاد کردن
begets
بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting
بوجود اوردن ایجاد کردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
perform
بجا اوردن اجرا کردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
generate
بوجود اوردن تناسل کردن
generated
بوجود اوردن تناسل کردن
generates
بوجود اوردن تناسل کردن
generating
بوجود اوردن تناسل کردن
resuscitating
اجحیا کردن بهوش اوردن
knockouts
ضربه فنی کردن از پا در اوردن
ingenerate
احداث کردن بوجود اوردن
stand out
دوام اوردن ایستادگی کردن
gets
بدست اوردن فراهم کردن
annoys
بستوه اوردن خشمگین کردن
raises
تحریک کردن بعمل اوردن
to carry one off his feet
کسیراسرغیرت اوردن یاتحریک کردن
overworked
خسته کردن به هیجان اوردن
untangle
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
electrify
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
untangles
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
untangling
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
bought
خریداری کردن بدست اوردن
imported
به کشور اوردن افهار کردن
port
ببندر اوردن حمل کردن
import
به کشور اوردن افهار کردن
pestering
بستوه اوردن بیحوصله کردن
exhausts
خسته کردن ازپای در اوردن
electrifies
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
to draw in
درحلقه اوردن جمع کردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
electrifying
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
pesters
بستوه اوردن بیحوصله کردن
raise
تحریک کردن بعمل اوردن
knockout
ضربه فنی کردن از پا در اوردن
untangled
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
overworking
خسته کردن به هیجان اوردن
arguing
دلیل اوردن استدلال کردن
argues
دلیل اوردن استدلال کردن
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
exhaust
خسته کردن ازپای در اوردن
argued
دلیل اوردن استدلال کردن
performs
بجا اوردن اجرا کردن
argue
دلیل اوردن استدلال کردن
bestir
بحرکت در اوردن تحریک کردن
overwork
خسته کردن به هیجان اوردن
pestered
بستوه اوردن بیحوصله کردن
importing
به کشور اوردن افهار کردن
pester
بستوه اوردن بیحوصله کردن
overworks
خسته کردن به هیجان اوردن
chains
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
to jump-start someone's car
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
plasticize
بصورت پلاستیک در اوردن نرم کردن
update
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
gets
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
mull
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
to put in
درمیان اوردن نقل قول کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
stirs
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
inscroll
ثبت کردن بصورت طومار در اوردن
stirrings
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
stirred
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
stir
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
get
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to reduce to writing
روی کاغذ اوردن ضبط کردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
refreshed
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
refocillate
تجدید حیات کردن بخود اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
refresh
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com