English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
English Persian
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
Other Matches
rendered منتقل کردن
renders منتقل کردن
transferring منتقل کردن
transfer منتقل کردن
transfers منتقل کردن
wend منتقل کردن
render منتقل کردن
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
transmigrate کوچ دادن منتقل کردن
to move one's operation offshore شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
to shift freight traffic from road to rail حمل نقل بار را از جاده به راه آهن منتقل کردن
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
transferor منتقل
transporters منتقل کننده
transferee منتقل الیه
purchasers منتقل الیه
transporter منتقل کننده
purchaser منتقل الیه
transferor منتقل کننده
to go over منتقل شدن
assignee منتقل الیه
go over منتقل شدن
to be transferred منتقل شدن واگذارشدن
transferee منتقل الیه متصالح
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
pass انتقال یافتن منتقل شدن
passes انتقال یافتن منتقل شدن
passed انتقال یافتن منتقل شدن
circling گرفتن احاطه کردن
engage گرفتن استخدام کردن
circles گرفتن احاطه کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
holds جا گرفتن تصرف کردن
circle گرفتن احاطه کردن
circled گرفتن احاطه کردن
educe گرفتن استخراج کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
hold جا گرفتن تصرف کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
engages گرفتن استخدام کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grantee انتقال گیرنده متهب منتقل الیه
xmodem بایت از بلاک داده را منتقل میکند
overlie قرار گرفتن خفه کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
resign کناره گرفتن تفویض کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
to get to شروع کردن دست گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
employing مشغول کردن بکار گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
analog خط ارتباطی که خط وط آنالوگ مانند صوت را منتقل میکند
modulate سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
input داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
modulating سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
modulates سیگنال ارسالی برای توابع منتقل شونده
inputted داده یا اطلاعی که به کامپیوتر منتقل شده است
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
footing قسمتی از پی ساختمان که بارها رامستقیما" به خاک منتقل میکند
analog خط ارتباطی که خط وط سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل میکند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
analogue خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
audio ماشین منتقل کننده سیگنالهای صوتی به نوار مغناطیسی
kilo اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند خط تلفن را منتقل می کنند
analogues خط وط ارتباطی که سیگنالهای آنالوگ مانند صوت را منتقل می کنند
T link که میتواند داده تا چند مگابیت در ثانیه منتقل کند
data link راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
kilos اندازه مقدار داده که یک وسیله هر ثانیه منتقل میکند
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
interrupts وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
register فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
interrupting وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
closed circuits تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
drives مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
closed circuit تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود
registers فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
registering فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
drive مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
interrupt وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com