Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (51 milliseconds)
English
Persian
to put a patch on a garment
وصله بر جامهای دوختن جامهای را وصله کردن
Other Matches
patch
وصله ناجور وصله کردن
patches
وصله ناجور وصله کردن
to a agarment to the body
جامهای را اندازه تن کردن
cento
پارچه وصله وصله
to wring
جامهای راچلاندن
to piece a garment
تیکه سر جامهای دادن
to piece a garment
جامهای را با تیکه بزرگترکردن
filibeg
جامهای که کوهستانیهای اسکاتلندمیپوشند
surtout
رو جامهای بلندمردانه که مانند است به فراک
sealskin
جامهای که از پوست خوک ابی بدوزند
habiliments
جامهای که مخصوص منصب یاموقعی باشد
swallow tail coat
جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
patches
وصله کردن
patch
وصله کردن
paste
وصله کردن
clouts
وصله کردن
clout
وصله کردن
clouted
وصله کردن
clouting
وصله کردن
pasted
وصله کردن
pasting
وصله کردن
pastes
وصله کردن
pieces
وصله کردن
to p up
وصله کردن
piece
وصله کردن
revamp
وصله پینه کردن
clobbers
جامه وصله کردن
revamped
وصله پینه کردن
revamping
وصله پینه کردن
revamps
وصله پینه کردن
clobber
جامه وصله کردن
clobbered
جامه وصله کردن
vamp
وصله تعمیر کردن
clobbering
جامه وصله کردن
patch
وصله دوزی کردن
patches
وصله دوزی کردن
fishplate
قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
splices
وصله
patching
وصله
patch
وصله
patches
وصله
joint
وصله
patchier
وصله وصله
splice
وصله
patchiest
وصله وصله
splicing
وصله
imp
وصله
spliced
وصله
imps
وصله
fish plate
وصله
patchy
وصله وصله
patchwork
وصله دوزی
patchier
وصله دار
field splice
وصله کارگاهی
doubler
تخته وصله
inset
دهانه وصله
pasting
درج وصله
insets
دهانه وصله
patched
وصله دار
column splice
وصله ستونها
patchiness
وصله داری
paste
درج وصله
copper tingle
وصله مسی
pasted
درج وصله
patchy
وصله دار
pastes
درج وصله
patchiest
وصله دار
patchery
وصله کاری
patchable
وصله بردار
splotch
نقطه وصله
botches
وصله وپینه بدنما
botched
وصله وپینه بدنما
botching
وصله وپینه بدنما
botch
وصله وپینه بدنما
tinkerer
وصله زن حلبی ساز
mending
وصله پینه شدنی
tinkering
وصله کاری تعمیرکردن
tinkers
وصله کاری تعمیرکردن
tinker
وصله کاری تعمیرکردن
fish out of water
<idiom>
طرف وصله ناجوراست
tinkered
وصله کاری تعمیرکردن
fishplate
لبه گیر وصله
to patch up
وصله کردن اصلاخ کردن
gaze
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gazed
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gazes
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gazing
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
to unstitch something
[sewing]
کوکی
[بخیه ای]
را باز کردن
[دوختن پارچه]
[فناوری بافندگی]
sews
دوختن
sew up
دوختن
sewed
دوختن
sew
دوختن
steek
دوختن
escallop
دوختن
pourpoint
لحاف دوختن
to look fixedly
چشم دوختن
transfixion
بهم دوختن
skirts
دامن دوختن
skirted
دامن دوختن
skirt
دامن دوختن
frills
حاشیه دوختن بر
frill
حاشیه دوختن بر
To anticipate a huge raki - off out something.
کیسه دوختن
suture
چاک دوختن
furbelow
چین دوختن روی
to darn socks
جوراب
[پاره]
را دوختن
fashioner
لباس دوختن برای
sewing
دوختن پارچه لباسی
furs
خز دوختن به باردار شدن
fur
خز دوختن به باردار شدن
To fix ones eyes on something.
به چیزی چشم دوختن
knight of the shears
لباس دوختن برای
ninth part of a man
لباس دوختن برای
fix
جادادن چشم دوختن به
quilt
مثل لحاف دوختن
quilts
مثل لحاف دوختن
fixes
جادادن چشم دوختن به
smock
روپوش زنانه دوختن
it puckered up in sewing
هنگام دوختن جمع شد
smocks
روپوش زنانه دوختن
reline
پارچه کتانی تازه دوختن
it puckered up in sewing
درضمن دوختن چین خورد
To move heaven and earth.
زمین وزمان رابهم دوختن
scallop
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
to leave no stone unturned
زمین واسمان رابهم دوختن همه وسایل رابکاربردن
scallops
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com