Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
self abasement
پست سازی یا تحقیر خود فروتنی
Other Matches
meekness
فروتنی
courteousness
فروتنی
humbleness
فروتنی
demission
فروتنی
lowlihead
فروتنی
lowliness
فروتنی
modesty
فروتنی
humility
فروتنی
self humiliation
فروتنی
humblest
فروتنی کردن
humble
فروتنی کردن
abase oneself
فروتنی کردن
modesty
عفت فروتنی
submissively
ازروی فروتنی
to humble oneself
فروتنی کردن
lowlily
از روی پستی یا فروتنی
to be humbled
احساس فروتنی کردن
modestly
با ازرم از روی فروتنی
selfhumbling
فروتنی خود شکنی
to feel humbled
احساس فروتنی کردن
meekly
از روی فروتنی یا افتادگی
humbly
از روی فروتنی یا خضوع و خشوع
condescendingly
ازروی فروتنی یامهربانی لطفا
rectification
یکسو سازی همسو سازی مستقیم سازی
cringes
چاپلوسانه فروتنی کردن انقباض غیر ارادی ماهیچه
cringed
چاپلوسانه فروتنی کردن انقباض غیر ارادی ماهیچه
cringing
چاپلوسانه فروتنی کردن انقباض غیر ارادی ماهیچه
cringe
چاپلوسانه فروتنی کردن انقباض غیر ارادی ماهیچه
disdained
تحقیر
disdain
تحقیر
abasement
تحقیر
scorns
تحقیر
scorning
تحقیر
scorned
تحقیر
letdowns
تحقیر
contempt
تحقیر
letdown
تحقیر
scorn
تحقیر
abjection
تحقیر
disdains
تحقیر
belittlement
تحقیر
slight
تحقیر
slighted
تحقیر
slighter
تحقیر
dbasement
تحقیر
degradation
تحقیر
slightest
تحقیر
slighting
تحقیر
humility
تحقیر
disdaining
تحقیر
contemptibility
تحقیر
humiliation
تحقیر
slights
تحقیر
calculating
دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
pilot materials
وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
humiliating
تحقیر امیز
run down
تحقیر کردن
diminution
کم شدگی تحقیر
humiliatingly
تحقیر امیز
contemptuous
تحقیر امیز
contemptuous
قابل تحقیر
infavoidance
تحقیر گریزی
contemptible
قابل تحقیر
pejorative
تحقیر امیز
self contempt
تحقیر نفس
to croak
مردن
[تحقیر آمیز ]
to peg out
[British E]
مردن
[تحقیر آمیز ]
to die a miserable death
مردن
[تحقیر آمیز ]
to belittle oneself
خود را تحقیر کردن
to snuff it
[British E]
مردن
[تحقیر آمیز ]
pig
[American E]
پلیس
[اصطلاح تحقیر آمیز]
pig
[American E]
پاسبان
[اصطلاح تحقیر آمیز]
to conk out
مردن
[تحقیر آمیز]
[اصطلاح]
cheapening
ارزان شدن تحقیر کردن
cheapened
ارزان شدن تحقیر کردن
blighter
آدم پست و قابل تحقیر
blighters
آدم پست و قابل تحقیر
snooty
دارای قیافه تحقیر امیز
meiosis
تحقیر نمایش مصغر چیزی
twerp
آدم دون و قابل تحقیر
twerps
آدم دون و قابل تحقیر
cheapens
ارزان شدن تحقیر کردن
despises
حقیر شمردن تحقیر کردن
despising
حقیر شمردن تحقیر کردن
despised
حقیر شمردن تحقیر کردن
despise
حقیر شمردن تحقیر کردن
cheapen
ارزان شدن تحقیر کردن
jagger
الت کنگره سازی یادندانه سازی
ordnance plant
کارخانجات اسلحه سازی یامهمات سازی
condescend
فروتنی کردن خود را پست کردن
condescended
فروتنی کردن خود را پست کردن
condescends
فروتنی کردن خود را پست کردن
old frump
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
old bag
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
old trout
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
prune
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
hay bag
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
old biddy
زن پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
contemptibly
چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
bah
علامت تعجب حاکی ازاهانت و تحقیر
to look at somebody with contempt
به کسی با اهانت
[تحقیر آمیز]
نگاه کردن
copper
[police officer]
پاسبان
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
copper
[police officer]
پلیس
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
tottery old man
مرد پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
old crock
[Britisch E]
مرد پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
[old]
dodderer
مرد پیر و چروکیده
[اصطلاح تحقیر آمیز]
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
wrangling
داد و بیداد
[مشاجره]
[نزاع]
[اصطلاح تحقیر آمیز]
pre-treatment
عملیات مقدماتی و آماده سازی
[مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
one level address
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
formularization
کوتاه سازی ضابطه سازی
ouster
بی بهره سازی محروم سازی
frustration
خنثی سازی محروم سازی
imagery
مجسمه سازی شبیه سازی
subjugation
مقهور سازی مطیع سازی
irritancy
پوچ سازی باطل سازی
frustrations
خنثی سازی محروم سازی
to live like animals
[in a place]
در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
erasable
1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
saved
ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
saves
ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save
ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
sort
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
electronic
کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
dump
1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
Indeo
فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
chippy
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
grunter
[Australian E]
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
painted woman
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
goer
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
tootsie
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
bimbo
زن زیبا ولی کم عقل و فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
external
روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
externals
روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
chippy
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
tootsie
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
painted woman
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
goer
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
tootsie
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
bimbo
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
grunter
[Australian E]
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
painted woman
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
goer
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
bimbo
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
chippy
زن سبک سر
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
grunter
[Australian E]
فاحشه
[اصطلاح روزمره]
[ اصطلاح تحقیر آمیز]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
score
تحقیر کردن ثبت کردن
call down
ملامت کردن تحقیر کردن
humiliates
تحقیر کردن اهانت کردن به
scores
تحقیر کردن ثبت کردن
scored
تحقیر کردن ثبت کردن
humiliated
تحقیر کردن اهانت کردن به
humiliate
تحقیر کردن اهانت کردن به
pavements
کف سازی
individualization
تک سازی
repk lection
پر سازی
retortion
خم سازی
idolization
بت سازی
pavement
کف سازی
flection
خم سازی
retortion
کج سازی
truncation
بی سر سازی
bridgework
پل سازی
bridge building
پل سازی
individuation
تک سازی
deflexion
خم سازی
local anasthesia
سر سازی
stylization
مد سازی
individualized
تک سازی
individualize
تک سازی
flooring
کف سازی
individualizes
تک سازی
compaction
تو پر سازی
individualising
تک سازی
padding
له سازی
individualised
تک سازی
individualises
تک سازی
individualizing
تک سازی
glycogenesis
گلیکوژن سازی
glasswork
شیشه سازی
fumigation
ضد عفونی سازی
gemination
جفت سازی
gaingiving
مشتبه سازی
gelatination
دلمه سازی
simulation
فاهر سازی
horology
ساعت سازی
seduction
گمراه سازی
histogenesis
بافت سازی
heterodyne reception
زنه سازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com