English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
check side پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
Other Matches
re برگشت دادن
re- برگشت دادن
reverberation برگشت دادن امواج
reverberations برگشت دادن امواج
TDR آزمایش برای یافتن محل خطای کابل , ارسال یک سیگنال روی کابل و بررسی مدت زمان برگشت آن
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
feedback اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
invitations عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitation عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
realized انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realize انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing the palette انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
lawn sprinkler برای چمن اب دادن
microsoft واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
readiness to report امادگی برای پاسخ دادن
time وقت قرار دادن برای
sancify برای امرمقدسی تخصیص دادن
smoothing or smoothed varnish لاک برای جلا دادن
times وقت قرار دادن برای
phew برای نشان دادن بی تابی
phew برای نشان دادن بیزاری
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
timed وقت قرار دادن برای
benchrest سکو برای تکیه دادن تیرانداز
irresponsiveness عدم امادگی برای پاسخ دادن
authorize اجازه دادن برای انجام کاری
microcycle برای دادن زمان اجرای دستورات
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
to empower somebody to do something اختیار دادن به کسی برای کاری
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
garden engine اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
to have done برای کسی [دیگر] انجام دادن
put someone in the picture <idiom> شرایط را شرح دادن برای کسی
authorises اجازه دادن برای انجام کاری
authorising اجازه دادن برای انجام کاری
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
authorizes اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing اجازه دادن برای انجام کاری
cross voting رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
bobbles برای لحظهای توازن رااز دست دادن
Baa! بع! [صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
repertoire فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
bobble برای لحظهای توازن رااز دست دادن
aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
turboshaft توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
foliage plant گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
development aid volunteer دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
authorising اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorises اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
process انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
interrupting تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupts تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
processes انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
authorize اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizes اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
burn in حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
waff اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
customising بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
formed دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
form دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customises بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customised بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
forms دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
to wave one's handkerchief دستمال جیب خود را [برای کسی] تکان دادن
customizing بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
to give somebody an ultimatum به کسی آخرین مدت را دادن [برای اجرای قراردادی]
customizes بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customized بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
to off an agreement قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
development aid worker دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
customize بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
permanently انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
loose ends <idiom> بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
attacked فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attack فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
pack قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
packs قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
experimental free handicap دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
thrusts فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
to vote somebody on the board of directors رای دادن به کسی برای عضو هیئت مدیره شدن
PRN نشانهای در Dos-Ms برای نشان دادن پورت چاپگر استاندارد
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
nil pointer نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
clocks ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
clock ساعتی که برای نشان دادن زمان از اعداد استفاده میکند
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
intestable وصیت کردن ناشایسته برای گواه بودن یاگواهی دادن
ground تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
To do something prefunctorily. برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
steel wool براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
numeric حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
clicked صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
increments افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
increment افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
clicks صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
click صدای کوتاه مدت برای بیان فشار دادن یک کلید
alerted تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
constitute تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
alerts تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
stops بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
mock-up مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
digit عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
accuracy کل تعداد بیتهایی که برای نشان دادن یک عدد در کامپیوتر به کار می رود
indicator نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
digits عدد اضافی درمتن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
ablegate مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
sector سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
orbital injection دادن سرعت لازم برای چرخش دور یک مدار به سفینه فضایی
stopped بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
mock-ups مدل محصول جدید برای آزمایش یا نشان دادن به مشتریان موجود
stopping بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
ambitus [اختصاص دادن فضایی در اطراف قبر یا آرامگاه برای دسترسی به کلیسا]
constituted تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
checked رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
cartoon design نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
colours صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
colour صفحه نمایشی که امکانی برای نشان دادن اطلاعات رنگی دارد
checks رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
blips علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
sight window بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
gluteus یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
check رقم اضافی در متن ارسالی برای نشان دادن و تصحیح خطاها
constituting تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
alert تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
Good grief! <idiom> این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
sectors سوراخ در لبه دیسک برای نشان دادن محل اولین شیار
constitutes تشکیل دادن بنیاد نهادن مجوز برای تاسیس یک یکان جدید
xylotomy برش دادن چوب بصورت ورقه نازکی برای ازمایش میکروسکپی
graceful degradation اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
paged 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
page 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
crunching متراکم کردن برنامه برای جای دادن تعداد زیاددستورالعملها در فضایی کوچک
to sweat coins مسکوکات رادرکیسه ریختن وتکان دادن برای اینکه ذراتی ازانهاساییده شود
bubble help خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
pages 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
privacy حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
identifier مجموعه حروف برای اختلف دادن بین بلاکهای داده مختلف یا فایل ها
slush funds بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
packing عمل قرار دادن کالاها در جعبه و بسته بندی آنها برای مغازه ها
fans 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
fanned 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
goal light چراغ قرمز پشت دروازه لاکراس برای نشان دادن امتیاز در هر بار
bind چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
binds چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
end کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ended کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
fan 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
slush fund بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
key signature گامهای کوتاه و بلندی که پس ازکلیدموسیقی برای نشان دادن نوع ک لیدنوشته میشود
fanning 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
forecaddie باربر وسط مسیر برای نشان دادن محل فرود گوی گلف
ends کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
insertion point نشانگری که برای نشان دادن محل تایپ متن در یک نوشته استفاده میشود
hanger اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
damping vane پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
paced شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
CDs دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
litotes کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
pace شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
hangers اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
paces شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
breaker line خطی در رسم فنی برای نشان دادن حذف قسمتی از جسم درشکل مزبور
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
CD دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com