Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
English
Persian
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
Other Matches
standard
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standards
اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
giffen good
نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
adopted items of material
اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
basic issue list
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
reportable items
اقلام قابل گزارش
pileferable
اقلام قابل حراج
disposable end item
اماد یا اقلام قابل انهدام
direct exchange items
اقلام قابل تعویض مستقیم
partial substitution
جانشینی کامل برای دو کالا
nonrecoverable item
اقلام غیر قابل تعمیریا بازیافتی
pileferable
اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
importable
کالای قابل واردکردن
u
جانشینی برای حرف یونانی "mu" به معنای میکرو یاریز میباشد
aceptive
قابل قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
sufficing
<adj.>
قابل قبول
reasonable
قابل قبول
sufficient
<adj.>
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
admittable
قابل قبول
tolerable
قابل قبول
believable
قابل قبول
passable
قابل قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
acceptable
قابل قبول
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
adequate
<adj.>
قابل قبول
receivable
قابل قبول
admissible
قابل قبول
valid
قابل قبول
acceptable
<adj.>
قابل قبول
allowable
قابل قبول
elasticity of factor substitution
کشش جانشینی عوامل مقیاسی از درجه قابلیت جانشینی بین عوامل تولید در هر فرایند تولیدی
eligibly
بطور قابل قبول
credibility
قابل قبول بودن
popularity
قابل قبول عامه
hard currencies
ارز قابل قبول
legal tender
پول قابل قبول
to hold water
قابل قبول بودن
sit right (negative)
<idiom>
غیر قابل قبول
loss appraisal
ضایعات قابل قبول
to be valid
قابل قبول بودن
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
admissible load
بار قابل قبول
admissibleness
بطور قابل قبول
acceptance tolerance
حد مجاز قابل قبول
valid assumptions
فروض قابل قبول
admissible stress
تلاش قابل قبول
permissible stress
خستگی قابل قبول
contingency retention stock
اقلام ذخیره برای عملیات احتمالی
cut off ratio
حداقل نرخ قابل قبول
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
acceptable quality level
سطح کیفیت قابل قبول
primafacie
در بادی امر قابل قبول
persona non grata
شخص غیر قابل قبول
acceptable alter nate product
فراورده مشابه قابل قبول
argumentum
یک سلسله دلایل قابل قبول
europatents
حق اختراع قابل قبول دراروپا
contingency support stocks
اقلام ذخیره برای پشتیبانی عملیات احتمالی
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
add up
<idiom>
سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
principal challenger
رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
operation exposure guide
حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
common items
اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
assessed value
ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
signaled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signal
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled
تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
push up list
لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
critical item
اقلام حیاتی اقلام مهم
nuncupative will
در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
labeled cargo
کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
income velocity
دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
break up value
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
wind aided
اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-ups
احضار برای فعالیتهای نظامی
particular lien
حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
owelty
سرانه نقدی که شریکی برای برابر شدن کالای تقسیم شده به دیگری میدهد
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
constructive school credit
بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
electronic
1-استفاده از بسته نشر رومیزی و چاپگر لیزری برای تولید کالای چاپ شده . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات نمایش داده شده مثل داده
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
slutsky theorem
براساس این قضیه با کاهش قیمت یک کالا مقدار تقاضا برای ان افزایش یافته و این امر بعلت اثر درامدی و اثر جانشینی امکان پذیر است
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
motor pool
گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
basic issue items
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
parting salute
سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
It is beyond me.
برای من قابل درک نیست.
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
ineligibility
عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
successions
جانشینی
substitution
جانشینی
vicegerency
جانشینی
vicariousness
جانشینی
locum tenecy
جانشینی
subrogation
جانشینی
vicarious
جانشینی
replacement
جانشینی
replacements
جانشینی
succession
جانشینی
foreground
که نتایج آن برای کاربر قابل دید است
newsworthy
قابل توجه عامه برای درج درروزنامه
paradigmatic axis
محور جانشینی
displacement reaction
واکنش جانشینی
standby time
زمان جانشینی
expromission
جانشینی بدهکار
partial substitution
جانشینی مصرف
subsitute
جانشینی کالاها
substitution
تعویض جانشینی
elasticity of substitution
کشش جانشینی
standby equipment
تجهیزات جانشینی
complete substitution
جانشینی کالاها
substitutionary
تعویض جانشینی
subsittution effect
اثر جانشینی
substitute material
مواد جانشینی
successions
ردیف جانشینی
potential substitution
جانشینی بالقوه
substitution effect
اثر جانشینی
replacement capital
سرمایه جانشینی
succession
ردیف جانشینی
microsoft
واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
call off
فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
usable
آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
to go down
[in a particular way]
with somebody
برای کسی
[به سبک ویژه ای]
قابل پذیرش بودن
stirrup pump
تلمبه قابل حمل اب پاشی برای اتش نشانی
dead letter box
فایلی برای گرفتن پیامهای غیر قابل ارسال
aliases
نام جانشینی که به فایل
supersession
جانشینی لغو شدگی
import substitution policy
سیاست جانشینی واردات
replacement investment
سرمایه گذاری جانشینی
marginal rate of substitution
نرخ نهائی جانشینی
symptom substitution theory
نظریه جانشینی نشانه ها
who claims the succession ?
چه کسی ادعای جانشینی
displacement titration
تیتر کردن جانشینی
vicarious conditioning
شرطی شدن جانشینی
substitutional solid solution
محلول جامد جانشینی
alias
نام جانشینی که به فایل
commonest
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
effective
آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
commoners
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
compilations
ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
compilation
ترجمه برنامه کد گذاری شده به کد قابل خواندن برای ماشین
i/o
که برای ورودی و خروجی داده به پردازنده قابل استفاده است
microwriter
صفحه کلید و نمایش قابل حمل برای تایپ در حین سفر
sector
شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
sectors
شیاری که خطا دارد و برای ذخیره مناسب قابل استفاده نیست .
modem
مودم خودکار که در هر لحظه قابل فراخوانی برای دستیابی به سیستم است .گ
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
false work
تکیه گاههای موقت که برای قابل بندی بتن یا داربستهابکار میرود
trade off between inflation and
رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
adc
وسیله مبدل ورودی آنالوگ به خروجی دیجیتال که قابل فهم برای کامپیوتر باشد
convertor
وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
overlay
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
dial in modem
مودمی که خودکار پاسخ میدهد و در هر زمانی برای دستیابی به سیستم قابل استفاده است
overlaying
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlays
فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
Briefcase utility
در ویندوز امکان مخصوصی برای به روز نگه داشتن فایلهای کامپیوتر قابل حمل یا PC
nitro
مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
converter
وسیلهای که سیگنال آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
card
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
instructions
کلمهای در زبان برنامه نویسی که قابل فهم برای کامپیوتر است تا عملی را انجام دهد
prize fighting
درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
analog
وسیلهای که سیگنال ورودی آنالوگ را به دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
cards
وسیلهای که داده کارت پانچ را به حالتی کا قابل دریافت برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
instruction
کلمهای در زبان برنامه نویسی که قابل فهم برای کامپیوتر است تا عملی را انجام دهد
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
analogue
ی که سیگنال ورودی آنالوگ را به حالت خروجی دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
appliance computer
سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
analogues
ی که سیگنال ورودی آنالوگ را به حالت خروجی دیجیتال تبدیل میکند تا قابل فهم برای کامپیوتر شود
ferrite
که به عنوان پوشش نور یا دیسک میباشد که برای ذخیره داده یا سیگنال قابل مغناطیسی شدن است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com