Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
English
Persian
zip
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips
باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
Other Matches
skeet
باسرعت حرکت کردن
liners
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liner
باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
hightail
باسرعت عقب نشینی کردن
like hell
<idiom>
با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
in two shakes of a lamb's tail
<idiom>
باسرعت
speeds
باسرعت راندن
full tilt
باسرعت زیاد
speed
باسرعت راندن
speeding
باسرعت راندن
swifts
فرز باسرعت
swiftest
فرز باسرعت
swift
فرز باسرعت
swifter
فرز باسرعت
amain
باسرعت کامل
lickety split
باسرعت وتعجیل
cursory
باسرعت وبیدقتی
apace
باسرعت زیاد
klystron
لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
remote data concentrator
وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
move
حرکت کردن
skews
کج حرکت کردن
to bear oneself
حرکت کردن
departures
حرکت کردن
inch
حرکت کردن
skewing
کج حرکت کردن
moves
حرکت کردن
whir
حرکت کردن
sailings
حرکت کردن
sailed
حرکت کردن
departure
حرکت کردن
sail
حرکت کردن
moved
حرکت کردن
skew
کج حرکت کردن
have way on
حرکت کردن
to weigh anchor
حرکت کردن
waggle
حرکت کردن
waggled
حرکت کردن
get under way
حرکت کردن
waggles
حرکت کردن
waggling
حرکت کردن
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
sailed
با نازوعشوه حرکت کردن
jink
بسرعت حرکت کردن
sail
با نازوعشوه حرکت کردن
trail
بدنبال حرکت کردن
sneaks
دزدکی حرکت ه کردن
sailings
با نازوعشوه حرکت کردن
zigzagged
حرکت زیگزاگی کردن
lazier
باکندی حرکت کردن
spiraling
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled
بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling
بطورمارپیچ حرکت کردن
larrup
سنگین حرکت کردن
lugs
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
whirry
بعجله حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
lug
سنگین حرکت کردن
spirals
بطورمارپیچ حرکت کردن
sneaked
دزدکی حرکت ه کردن
trailed
بدنبال حرکت کردن
sneak
دزدکی حرکت ه کردن
submarine
زیردریا حرکت کردن
zigzags
حرکت زیگزاگی کردن
to bolt
ناگهانی حرکت کردن
zigzagging
حرکت زیگزاگی کردن
ranges
سیر و حرکت کردن
ranged
سیر و حرکت کردن
range
سیر و حرکت کردن
trance
باچالاکی حرکت کردن
submarines
زیردریا حرکت کردن
zigzag
حرکت زیگزاگی کردن
to tail to the tide
باجزرومد حرکت کردن
crab
به پهلو حرکت کردن
crabs
به پهلو حرکت کردن
trailing
بدنبال حرکت کردن
trails
بدنبال حرکت کردن
infile
به ستون دو حرکت کردن
crawfish
به پشت حرکت کردن
spanks
با سرعت حرکت کردن
spanked
با سرعت حرکت کردن
spank
با سرعت حرکت کردن
pule
باصدا حرکت کردن
trances
باچالاکی حرکت کردن
laziest
باکندی حرکت کردن
lazy
باکندی حرکت کردن
underway
در حال حرکت کردن
spiraled
بطورمارپیچ حرکت کردن
make leeway
حرکت پهلویی کردن
streaked
بسرعت حرکت کردن
streaking
بسرعت حرکت کردن
to move on
واداربه حرکت کردن
spiral
بطورمارپیچ حرکت کردن
darting
بسرعت حرکت کردن
streaks
بسرعت حرکت کردن
darted
بسرعت حرکت کردن
to make an early start
زود حرکت کردن
streak
بسرعت حرکت کردن
dart
بسرعت حرکت کردن
To move backwards and forwards.
عقب وجلو حرکت کردن
maneuver
حرکت جنگی مانور کردن
freewheel
با ازادی حرکت وجنبش کردن
hulk
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
depart
روانه شدن حرکت کردن
freewheeled
با ازادی حرکت وجنبش کردن
hulks
باسنگینی ورخوت حرکت کردن
departs
روانه شدن حرکت کردن
leapfrog
باجست وخیز حرکت کردن
troupes
بصورت دسته حرکت کردن
troupe
بصورت دسته حرکت کردن
freewheels
با ازادی حرکت وجنبش کردن
accost
در امتداد چیزی حرکت کردن
ambulate
حرکت کردن درحرکت بودن
starboard
بطرف راست حرکت کردن
wriggled
حرکت کرم وار کردن
accosted
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting
در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts
در امتداد چیزی حرکت کردن
maneuver
حرکت دادن یاحرکت کردن
skip
رقص کنان حرکت کردن
shuffle
این سو وان سو حرکت کردن
gibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses
بهطور متقاطع حرکت کردن
cannonball
سریع السیر حرکت کردن
criss-crossed
بهطور متقاطع حرکت کردن
lobbing
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
jibe
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
lobs
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
shuffled
این سو وان سو حرکت کردن
jibed
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
shuffles
این سو وان سو حرکت کردن
whish
باصدای هیس حرکت کردن
sway away
رد کردن ضربه با حرکت بدن
lob
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
change down
به دنده سنگین حرکت کردن
lobbed
با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
skipped
رقص کنان حرکت کردن
to fall down the river
باجریان رودخانه حرکت کردن
skips
رقص کنان حرکت کردن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
shuffling
این سو وان سو حرکت کردن
departing
روانه شدن حرکت کردن
slugs
مثل حلزون حرکت کردن
paddled
با باله شنا حرکت کردن
leapfrogs
باجست وخیز حرکت کردن
wriggling
حرکت کرم وار کردن
paddles
با باله شنا حرکت کردن
paddling
با باله شنا حرکت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com