Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
Other Matches
rehyphenation
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
take to
عادت کردن
to get accustomed to
عادت کردن
[به]
used to
<idiom>
عادت کردن به
to get used to
عادت کردن
[به]
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
getting
عادت کردن ربودن
dark adaptation
عادت کردن به تاریکی
To break (give up) a habit.
ترک عادت کردن
get
عادت کردن ربودن
gets
عادت کردن ربودن
to get into one's stride
<idiom>
عادت کردن
[اصطلاح روزمره]
acclimatization
عادت کردن به هوای کوهستان
get the feel of
<idiom>
عادت کردن یا آوختن چیزی
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
altitude acclimatization
عادت کردن به ارتفاع منطقه
imagism
مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
installs
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installing
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
install
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
restructure
شرایط وام را عوض کردن
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
restructured
شرایط وام را عوض کردن
restructures
شرایط وام را عوض کردن
low low
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
to satisfy conditions
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
To stipulate.
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To preserve the status quo .
وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
to live like animals
[in a place]
در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
updated
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updates
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
update
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
to reprogram
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
new
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newest
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
new-
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newer
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
recruits
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
degauss
پاک کردن داده از روی نوارمغناطیسی و جایگزین کردن داده جدید
Pronoia
واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
routing
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
habits
:عادت
diathesis
عادت
habits
عادت
ruts
عادت
praxis
عادت
accustoms
عادت
rut
عادت
usages
عادت
habit
عادت
usage
عادت
habit
:عادت
custom
عادت
accustoming
عادت
accustom
عادت
practice
عادت
guize
عادت
rote
عادت
ure
عادت
habitude
عادت
wont
عادت
consuetude
عادت
accustomedness
عادت
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
inured
عادت دادن
familiarising
عادت دادن
inures
عادت دادن
familiarised
عادت دادن
familiarize
عادت دادن
familiarized
عادت دادن
inuring
عادت دادن
inure
عادت دادن
practice
معمول به عادت
lusus natarae
خرق عادت
familiarises
عادت دادن
it is usual with him
عادت دارد
periods
عادت ماهانه
to outgrow a habit
<idiom>
از سر افتادن عادت
recidivists
مجرم به عادت
period
عادت ماهانه
inure or en
عادت دادن
wont
خو گرفته عادت
accustom
عادت دادن
divinely
بطورخارق عادت
by rote
بر حسب عادت
by usage
برحسب عادت
recidivist
مجرم به عادت
enure
عادت دادن
accustoms
عادت دادن
custom
برحسب عادت
menstrual cycle
عادت ماهانه
lusus naturae
خرق عادت
habituated
عادت دادن
habituate
عادت دادن
addicts
عادت اعتیاد
usage and custom
عرف و عادت
position habit
عادت مکانی
addict
عادت اعتیاد
accustoming
عادت دادن
diet
عادت غذائی
grow into a habit
عادت شدن
familiarizing
عادت دادن
dieting
عادت غذائی
habitually
بر حسب عادت
habit strength
نیرومندی عادت
social habit
عادت اجتماعی
habitude
عادت روزانه
hexis
عادت پایه
reading habit
عادت خواندن
dieted
عادت غذائی
diets
عادت غذائی
vogue
عادت مرسوم
thaumaturgy
خرق عادت
familiarizes
عادت دادن
hanks
قلاب عادت
amenia
حبس عادت
kick the habit
<idiom>
ترک عادت بد
hank
قلاب عادت
prayerfulness
عادت نماز خوانی
that is a matter of habit
موضوع عادت است
local usage
عرف و عادت محل
as a rule
<idiom>
معمولا ،طبق عادت
that is a matter of habit
کار عادت است
disaccustom
ترک عادت دادن
sticky fingers
<idiom>
عادت به دزدیدن داشتن
dishabituate
ترک عادت دادن
to fall into a bad habit
عادت بدی گرفتن
daily routine
عادت جاری روزانه
He is making a habit of it .
بد عادت شده است
unusual
غریب مخالف عادت
The habit of smoking.
عادت به استعمال دخانیات
thews
عادت راه ورسم
effective habit strength
حد موثر نیرومندی عادت
catamenia
عادت ماهیانه زنان
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
habit formation
شکل گیری عادت
to form a habit
تشکیل عادت دادن
unused
عادت نکرده بکارنبرده
To be used (accustomed) to something.
به چیزی عادت داشتن
newer
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new-
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
fletcherism
عادت بخوردن مختصری غذا
groove
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
routine
جریان عادی عادت جاری
routines
جریان عادی عادت جاری
practice of early rising
مشق یا عادت سحر خیزی
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
grooves
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
consuetude est alterra lex
عادت قدرت قانونی دارد
routinely
جریان عادی عادت جاری
rote
کاری که از روی عادت بکنند
He outgrew this habit.
این عادت ازسرش افتاد
matter of course
<idiom>
عادت،راه عادی،قانون
hooker
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
vice-
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vises
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vices
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To break a habit makes one ill.
<proverb>
ترک عادت موجب مرض است .
hookers
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
optima legum ilerpres est consuetudo
عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
the conditions
شرایط ان
term
شرایط
termed
شرایط
terming
شرایط
conditions
شرایط
terms
شرایط
tabulate
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
To do something(act)from force of habit
کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
disadvantages
شرایط نامساعد
suitable conditions
شرایط مناسب
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
qualify
واجد شرایط
shipping terms
شرایط حمل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com