Total search result: 201 (29 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
turboshaft |
توربین گاز برای دادن قدرت به شفت |
|
|
Other Matches |
|
variable discharge turbine |
توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند |
turboprop |
توربین گاز که دران توان بیشتری از توربین برای چرخاندن شفت ملخ نسبت به توربوفن گرفته میشود |
empowering |
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن |
empowers |
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن |
empower |
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن |
empowered |
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن |
dictatorship of proletariat |
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند . |
turbos |
پیشوند برای وسایلی که توسط توربین گاز میچرخند |
turbo |
پیشوند برای وسایلی که توسط توربین گاز میچرخند |
waste gate |
مکانیزم کنترلی برای توربین گازهای خروجی موتورهای دارای توربوشارژر |
satyagraha |
اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی |
mismatch |
ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته |
revitalize |
قدرت و زندگی تازه دادن |
revitalised |
قدرت و زندگی تازه دادن |
revitalizes |
قدرت و زندگی تازه دادن |
revitalized |
قدرت و زندگی تازه دادن |
revitalising |
قدرت و زندگی تازه دادن |
revitalises |
قدرت و زندگی تازه دادن |
to empower somebody |
به کسی قدرت [روحی] دادن |
revitalizing |
قدرت و زندگی تازه دادن |
eat one's words <idiom> |
حرف خود قدرت دادن |
abler |
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته |
able |
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته |
skiascope |
اسبابی برای اندازه گیری قدرت انکسار نور در شبکیه |
ablest |
پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته |
eminent domain |
قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم |
yields |
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن |
yield |
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن |
yielded |
قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن |
hypoid |
چرخدنده هایی برای انتقال حرکت و قدرت بین شفت ها یامحورهای متنافر |
club propeller |
ملخی دارای تیغههای کلفت باگام زیاد برای تست قدرت یاترک موتور |
cruise control |
کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت |
intermediate contingency |
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد |
imperialism |
سیاست مبتنی بر استفاده از وسایل سیاسی برای بسط قدرت اقتصادی درخارج از محدوده کشورامپریالیستی |
low end |
سخت افزار یا نرم افزاری که قدرت منه نیست یا برای مبتدیان طراحی شده است |
ground resolution |
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین |
feedback |
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد |
invitation |
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام |
invitations |
عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام |
conferencing |
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن |
target discrimination |
قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف |
to sue for damages |
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن |
skimming |
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش |
penetrometer |
وسیلهای برای اندازه گیری قدرت نفود اشعه ایکس واشعههای نافد دیگر توسط مقایسه عبور و نفوذ انها درموارد مختلف |
creativeness |
قدرت خلاقه قدرت ابداع |
c |
استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران |
uberstreichen |
لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب |
scratch one's back <idiom> |
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد |
countervailing power |
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید |
drag |
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه |
dragged |
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه |
drags |
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه |
authoritarainism |
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود |
turbine |
توربین |
turbines |
توربین |
realizing |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realize |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realizing the palette |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realising |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realises |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realised |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realized |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
realizes |
انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم |
turbine stage |
طبقه توربین |
axial flow impulse turbine |
توربین محوری |
turbine rotor |
رتور توربین |
gas turbine |
توربین گاز |
turbin casing |
بدنه توربین |
turbin stator |
استاتور توربین |
turbine vane |
تیغه توربین |
turbine blade |
پره توربین |
turbine disc |
دیسک توربین |
internal combustion turbine |
توربین گازی |
turbines |
توربین بخار |
axial flow turbine |
توربین محوری |
turbine |
توربین بخار |
stream turbine |
توربین بخار |
turbine nozzle |
شیپوره توربین |
turbine blade |
تیغه توربین |
blade |
پره توربین |
vane |
پره توربین |
vanes |
پره توربین |
turbine wheel |
چرخ توربین |
impulse turbine |
توربین ضربهای |
water turbine |
توربین ابی |
steam turbine |
توربین بخار |
free turbine |
توربین ازاد |
high head turbine |
توربین فشار قوی |
low pressure turbine |
توربین فشار ضعیف |
turbocar |
اتومبیل توربین دار |
combustor |
سیستم احتراق توربین |
bucket |
تیغه گردنده توربین |
three shaft |
توربین گازی با سه شفت |
turbine governor |
تنظیم کننده توربین |
impluse turbine |
توربین فشار ضربهای |
radial flow turbine |
توربین با جریان شعاعی |
high pressure turbin |
توربین فشار قوی |
turbojet |
هواپیمای جت توربین دار |
reaction turbin |
توربین عکس العملی |
buckets |
تیغه گردنده توربین |
reaction turbin |
توربین فشار زیاد |
head race |
کانال هذایت اب به توربین |
reaction turbine |
توربین عکس العملی |
supersonic turbine |
توربین مافوق صوت |
blades |
پره توربین ابی |
turbojet engine |
موتور هواپیمای دارای توربین جت |
tail race |
کانال هدایت اب از توربین به خارج |
vaporizing combustor |
سیستم احتراق توربین گاز |
turbocharger |
موتور شارژ کننده توربین |
turbogenerator |
دستگاه مولد برق دارای توربین |
turbos |
پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین |
turbo |
پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین |
variable camber |
سطوح هادی گاز به داخل توربین |
radar discrimination |
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار |
gradient circuit |
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین |
lawn sprinkler |
برای چمن اب دادن |
variable stator |
توربین گازی با چند ردیف تیغه استاتور |
turbofan |
دستگاه تهویه یا بادبزن متحرک بوسیله توربین |
axial flow turbine engine |
موتور توربین گاز باکمپرسور جریان خطی |
turborocket |
ترکیبات گوناگونی از توربین گاز و راکت در یک موتور |
reverse flow engine |
توربین گاز دارای کمپرسورجریان خطی یا محوری |
penstock |
لوله ایکه اب تحت فشار را به توربین میرساند |
microsoft |
واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد |
times |
وقت قرار دادن برای |
sancify |
برای امرمقدسی تخصیص دادن |
phew |
برای نشان دادن بی تابی |
readiness to report |
امادگی برای پاسخ دادن |
to atone for something |
کفاره دادن برای چیزی |
phew |
برای نشان دادن بیزاری |
to make amends for something |
کفاره دادن برای چیزی |
time |
وقت قرار دادن برای |
timed |
وقت قرار دادن برای |
smoothing or smoothed varnish |
لاک برای جلا دادن |
to empower somebody to do something |
اختیار دادن به کسی برای کاری |
to have done |
برای کسی [دیگر] انجام دادن |
authorizing |
اجازه دادن برای انجام کاری |
benchrest |
سکو برای تکیه دادن تیرانداز |
to bleed for one's country |
برای میهن خود خون دادن |
authorizes |
اجازه دادن برای انجام کاری |
authorize |
اجازه دادن برای انجام کاری |
irresponsiveness |
عدم امادگی برای پاسخ دادن |
put someone in the picture <idiom> |
شرایط را شرح دادن برای کسی |
put to the question |
برای گرفتن اعتراف زجر دادن |
I have nothing to declare. |
چیزی برای گمرک دادن ندارم. |
microcycle |
برای دادن زمان اجرای دستورات |
authorises |
اجازه دادن برای انجام کاری |
authorising |
اجازه دادن برای انجام کاری |
garden engine |
اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ |
rated power |
هریک از چند حدود تعیین شده توان توربین گاز |
bulb root |
وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند |
authorises |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
authorizes |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
authorize |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
authorising |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
bobble |
برای لحظهای توازن رااز دست دادن |
aid worker |
دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری] |
repertoire |
فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن |
check side |
پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب |
development aid volunteer |
دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری] |
development aid worker |
دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری] |
to make an effort to do something |
تلاش کردن برای انجام دادن کاری |
cross voting |
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر |
bobbles |
برای لحظهای توازن رااز دست دادن |
incorporation |
جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت |
burn in |
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی |
foliage plant |
گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود |
processes |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
process |
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه |
Baa! |
بع! [صدای گوسفند دادن برای جلب توجه] |
interrupts |
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها |
interrupting |
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها |
authorizing |
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری |
waff |
اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن |
interrupt |
تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها |
to try hard to do something |
تقلا کردن برای انجام دادن کاری |
ramjet |
موتور جت بدون کمپرسور و توربین که فقط با کمپرس هوا کار میکند |
residence time |
مدت زمانیکه قطرات کوچک سوخت در محفظه احتراق توربین گاز میمانند |
customises |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
to off an agreement |
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن |
loose ends <idiom> |
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن |
customising |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
to give somebody an ultimatum |
به کسی آخرین مدت را دادن [برای اجرای قراردادی] |
forms |
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی |
formed |
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی |
permanently |
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند |
customizes |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
customized |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
customize |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
customizing |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
development aid worker |
دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری] |
development aid volunteer |
دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری] |
aid worker |
دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری] |
customised |
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری |
attack |
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت |
pack |
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال |
attacked |
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت |
packs |
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال |
form |
دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی |
attacks |
فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت |
to wave one's handkerchief |
دستمال جیب خود را [برای کسی] تکان دادن |