Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
to gather up
جمع اوری کردن اماده کردن
Other Matches
canvassing
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
musters
احضار کردن جمع اوری کردن
mustered
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
احضار کردن جمع اوری کردن
mustering
احضار کردن جمع اوری کردن
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
outfit
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
redact
اماده چاپ کردن تحریر کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to wind up
کوک کردن اماده کردن گلوله
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
innovated
نو اوری کردن
innovates
نو اوری کردن
innovate
نو اوری کردن
innovating
نو اوری کردن
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
muster
جمع اوری کردن
mustering
جمع اوری کردن
collect
جمع اوری کردن
compile
جمع اوری کردن
round on
جمع اوری کردن
collects
جمع اوری کردن
musters
جمع اوری کردن
to get in
جمع اوری کردن
marshalling
جمع اوری کردن
to round up
جمع اوری کردن
mustered
جمع اوری کردن
collecting
جمع اوری کردن
to beat up for
جمع اوری کردن
collection
جمع اوری کردن
to put in mind
یاد اوری کردن
collections
جمع اوری کردن
culls
جمع اوری کردن
culling
جمع اوری کردن
raking
جمع اوری کردن
rake
جمع اوری کردن
get in
جمع اوری کردن
compiled
جمع اوری کردن
compiles
جمع اوری کردن
recovering
جمع اوری کردن
recover
جمع اوری کردن
rakes
جمع اوری کردن
compiling
جمع اوری کردن
mass
جمع اوری کردن
marshall
جمع اوری کردن
recovers
جمع اوری کردن
cull
جمع اوری کردن
masses
جمع اوری کردن
massing
جمع اوری کردن
culled
جمع اوری کردن
dight
اماده کردن مجهز کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
list
شیار کردن اماده کردن
scrounging
علیق جمع اوری کردن
convocate
احضارکردن جمع اوری کردن
scrounge
علیق جمع اوری کردن
scrounged
علیق جمع اوری کردن
raise money
جمع اوری کردن پول
rallied
دوباره جمع اوری کردن
scrounges
علیق جمع اوری کردن
rally
دوباره جمع اوری کردن
rallies
دوباره جمع اوری کردن
roll up
جمع اوری کردن تاسیسات
deposit collection
جمع اوری کردن زباله ها
vernalize
میوه اوری را تسریع کردن
stacks
جمع اوری و منظم کردن وسایل
levied
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
stack
جمع اوری و منظم کردن وسایل
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
levy
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
reintegrate
دوباره جمع اوری ومتحد کردن
stacked
جمع اوری و منظم کردن وسایل
ingross
تحریر کردن جمع اوری نیروها
ingross
جمع اوری کردن نیروی خودی
grabble
پهن نشستن جمع اوری کردن
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
readying
اماده کردن
unlimber
اماده کردن
provides
اماده کردن
setting up
اماده کردن
accommodated
اماده کردن
primes
اماده کردن
primed
اماده کردن
prime
اماده کردن
supplying
اماده کردن
to pickle a rod for
اماده کردن
set
اماده کردن
get ready
اماده کردن
make ready
اماده کردن
sets
اماده کردن
belay
اماده کردن
to string up
اماده کردن
preparing
اماده کردن
accommodates
اماده کردن
readied
اماده کردن
provide
اماده کردن
supply
اماده کردن
prepare
اماده کردن
confect
اماده کردن
harnessing
اماده کردن
harnessed
اماده کردن
preparations
اماده کردن
harness
اماده کردن
pre treatment
اماده کردن
prepares
اماده کردن
preparation
اماده کردن
readies
اماده کردن
supplied
اماده کردن
ready
اماده کردن
draft
اماده کردن
drafted
اماده کردن
drafts
اماده کردن
interviewing
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
formulation
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
to give
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
interviews
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interview
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviewed
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvassing
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvass
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassed
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
fitting out
اماده کردن ناو
forearms
قبلا اماده کردن
do up
اماده استفاده کردن
set up
اماده تیراندازی کردن
train
اماده کردن اسب
trained
اماده کردن اسب
trains
اماده کردن اسب
gears
کردن اماده کارکردن
knock up
سردستی اماده کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
knock-ups
سردستی اماده کردن
geared
کردن اماده کارکردن
forearm
قبلا اماده کردن
gear
کردن اماده کارکردن
knock-up
سردستی اماده کردن
to fit with
اماده کردن برای
spot
کشف کردن اماده پرداخت
spots
کشف کردن اماده پرداخت
snow farming
اماده کردن پیست اسکی
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
get ready
اماده شدن حاضر کردن
to study up
خود را اماده امتحانات کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
marshals
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edit
اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited
اماده چاپ کردن تغییر دادن
marshal
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
marshaled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
marshalled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
aircraft arresting reset unit
وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
mountee
اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
civilian preparedness for war
اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up
اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketches
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketched
پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
disposable personal income
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com