English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
march order حاضر براه کردن
Other Matches
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
fitting out حاضر کردن ناو
To prepare something. To get somethings ready. چیزی را حاضر کردن
roll-call حاضر و غایب کردن
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
call the roll حاضر و غایب کردن
roll-calls حاضر و غایب کردن
get ready حاضر کردن یا شدن
to conjure up با سحر حاضر کردن
docile سر براه
make ready اماده شدن حاضر کردن
embattle حاضر به جنگ کردن یا شدن
get ready اماده شدن حاضر کردن
roll call حاضر و غایب کردن افراد
set up حاضر به جنگ کردن توپ
to report oneself حاضر شدن وخود را معرفی کردن
inaugurated براه انداختن
waiting چشم براه
inaugurates براه انداختن
he went his way براه خودرفت
launghing براه اندازی
destined عازم براه
inaugurate براه انداختن
inaugurating براه انداختن
make the grade <idiom> منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
to kick ones heels چشم براه ایستادن
to look out چشم براه بودن
he went his way رفت براه خود
to keep any one waiting کسیرا چشم براه
to report for duty برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
toddle کودک تازه براه افتاده
toddler کودک تازه براه افتاده
toddlers کودک تازه براه افتاده
to kick one's heels چشم براه ایستادن منتظرایستادن
toddles کودک تازه براه افتاده
toddling کودک تازه براه افتاده
toddled کودک تازه براه افتاده
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
branch جوانه زدن براه جدیدی رفتن
branches جوانه زدن براه جدیدی رفتن
wait چشم براه بودن منتظر شدن
waits چشم براه بودن منتظر شدن
His invevtion made a noise in the world. اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
waited چشم براه بودن منتظر شدن
ready مهیا کردن حاضر کردن
readied مهیا کردن حاضر کردن
readying مهیا کردن حاضر کردن
readies مهیا کردن حاضر کردن
to fang a pump براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
drown out <idiom> سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
present حاضر
in the saddle حاضر
presenting حاضر
presents حاضر
stock :حاضر
ubiquitous حاضر
existing حاضر
presented حاضر
agreeable حاضر
on hand <idiom> حاضر
stocked :حاضر
readying حاضر به کار
readying قبضه حاضر
ready قبضه حاضر
ready حاضر به کار
readies قبضه حاضر
readies حاضر به کار
readied قبضه حاضر
readied حاضر به کار
operational حاضر به کار
toss off <idiom> حاضر جواب
here بدینسو حاضر
omnipresent همه جا حاضر
make ready حاضر شدن
delicatessen اغذیه حاضر
For the time being. At peresent. presently. درحال حاضر
rigs وضع حاضر
rigged وضع حاضر
operationally ready حاضر به کار
operationally ready حاضر به عملیات
readiness to report حاضر جوابی
rig وضع حاضر
johnny on the sopt حاضر و اماده
ready wit حاضر جوابی
stand by حاضر بودن
to e. an appearance حاضر شدن
willing حاضر خواهان
repartee حاضر جوابی
omnipresent حاضر در همه جا
delicatessens اغذیه حاضر
currents در حال حاضر
get ready حاضر شدن
at the present moment درحال حاضر
action front حاضر به تیر
attend حاضر بودن
attending حاضر بودن
existing در حال حاضر
active حاضر بخدمت
attends حاضر بودن
current در حال حاضر
at present در حال حاضر
at the moment در حال حاضر
roll call حاضر و غایب
present [at] <adj.> باشنده [حاضر] [در]
obliging حاضر خدمات مهربان
attender شخص حاضر در جایی
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
fair game طعمهی حاضر و آماده
show up سر موقع حاضر شدن
unready غیراماده حاضر نشده
operational route جاده حاضر به کار
ready position حالت حاضر به تیر
presence of mind حاضر ذهنی هوشیاری
actions فرمان حاضر به تیر
action فرمان حاضر به تیر
To keep an appointment . سر قرار حاضر شدن
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
to be present باشنده [حاضر] بودن
inbearing ناخوانده حاضر خدمت
inbearing فضولانه حاضر خدمت
i agreed to go حاضر شدم بروم
he refused to go حاضر نشد برود
readies حاضربه تیر حاضر باشید
senior officer afloat ارشدترین افسر حاضر در ناو
Are you prepared to accept my conditions? حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
all available کلیه توپخانه حاضر به تیر
ready حاضربه تیر حاضر باشید
improvisator بدیهه ساز حاضر جواب
readying حاضربه تیر حاضر باشید
improvisation بدیهه سازی حاضر جوابی
offer to buy something حاضر به خرید چیزی شدن
When will they be ready? چه وقت آنها حاضر میشود؟
readied حاضربه تیر حاضر باشید
never to be at a loss for an answer همیشه حاضر جواب بودن
show up حاضر شدن حضور یافتن
I was an eye witness to what happened. من حاضر وناظر وقا یع بودم
embattle حاضر شدن برای جنگ
ubiquitous همه جا حاضر موجود درهمه جا
Those who attended the meeting. کسانیکه در جلسه حاضر بودند
At the moment we are not able to ... در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
dates در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
date در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
I wI'll get (persuade)him to sign . اورا حاضر بامضاء می کنم
operationally ready حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
current آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
set وسیله حاضر بکار تنظیم شده
ready rack قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
sets وسیله حاضر بکار تنظیم شده
currents آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
setting up وسیله حاضر بکار تنظیم شده
to compel the attendance of a witness وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
he would take no refusal هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
at this stage <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
operating force نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
actual job [job held] [occupation held] پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
hath سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
ready missile موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
That won't work with me! من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene <idiom> به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
rolling reserve امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
raise pistol فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colour انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colours انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
resident school مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
embattle حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
inactive پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
minuteman داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
window فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
front de liberation national فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
docket صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
activities تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
exclusion principle اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activity تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
storage فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
docketing صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
unpopulated تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
workspace فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
Internet جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
IE جستجوگر وب ساخت ماکروساخت که در حال حاضر فراهم است و به کاربر امکان دیدن صفحات وب میدهد
manned اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
operating strenght پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
use در حال حاضر در حال اجرا
uses در حال حاضر در حال اجرا
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
drive حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com