English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (40 milliseconds)
English Persian
sensitised حساس کردن
sensitises حساس کردن
sensitising حساس کردن
sensitize حساس کردن
sensitized حساس کردن
sensitizes حساس کردن
sensitizing حساس کردن
tenderised حساس کردن
tenderises حساس کردن
tenderising حساس کردن
tenderize حساس کردن
tenderized حساس کردن
tenderizes حساس کردن
tenderizing حساس کردن
sensitization حساس کردن
Search result with all words
antihandling fuze ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به جابجا کردن و دستکاری
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
intenerate لطیف کردن حساس کردن
Other Matches
tentacle شاخک حساس ریشه حساس
tentacles شاخک حساس ریشه حساس
sensitive to corrosion حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
sentimental حساس
sensitive clay رس حساس
sensate حساس
critical حساس
elastic حساس
alive حساس
prominent حساس
sensor حساس
acute حساس
activator حساس گر
key <adj.> حساس
passible حساس
sensitive حساس
delicate حساس
ticklish حساس
sharp nosed حساس
thin skinned حساس
exquisite حساس
elastic demand حساس
vigilant حساس
tendering حساس
feisty حساس
tender حساس
tenderest حساس
supersensitive حساس
tendered حساس
techy حساس
susceptive حساس
supersensitive حساس شده
perceptive حساس و باهوش
supersensitive فوق حساس
tender حساس بودن
key terrain زمین حساس
palpi شاخک حساس
skinless خیلی حساس
sensitive plant گیاه حساس
sensitive zone منطقه حساس
tendered حساس بودن
senseful خیلی حساس
tenderest حساس بودن
tendering حساس بودن
pixilated خیلی حساس
sensitization حساس سازی
sensitization حساس شدن
sensitizer حساس کننده
sensory nerves پیهای حساس
a sensitive subject [topic] موضوعی حساس
sensitized حساس شدن
it touched him on the raw بنقطه حساس
insensible غیر حساس
sensitises حساس شدن
critical facility تاسیسات حساس
critical item اماد حساس
critical position پوزیسیون حساس
sensitising حساس شدن
starkest حساس سفت
starker حساس سفت
stark حساس سفت
sensitize حساس شدن
elastic supply عرضه حساس
vibrissa موی حساس
feelingly بطور حساس
sensitizing حساس شدن
sensitizes حساس شدن
sensitively بطور حساس
keop soo نقاط حساس
key points نقاط حساس
high strung بسیار حساس
overstrung خیلی حساس
jumpy بیقرار حساس
mimosa گیاه حساس
starkly حساس سفت
insensitivity غیر حساس
insensitive غیر حساس
hyperaesthetic زیاده از حد حساس
gleg حساس باهوش
hygrosensitive حساس به رطوبت
kittle هوشیار حساس
sensitised حساس شدن
critical mass توده حساس
key position شغل حساس
touchiest نازک نارنجی حساس
sensitive to light حساس نسبت به روشنایی
susceptible to pain حساس نسبت بدرد
supersensitive فوق العاده حساس
touchy نازک نارنجی حساس
hypergolic fuel سوخت فوق حساس
soft boiled نیم بند حساس
touchier نازک نارنجی حساس
palpus شاخک حساس سبیل
electrosensitive paper کاغذ حساس الکترونیکی
laminitis اماس لایههای حساس
vital points نقاط حساس بدن
kyusho نقاط حساس بدن
pressure sensitive pen قلم حساس به فشار
key terrain features عوارض حساس زمین
key position موضع حساس و مهم
context sensitive help کمک حساس به قرینه
detecting circuit مدار حساس مین
susceptible حساس مستعد پذیرش
dipneedle circuit مدار حساس مغناطیسی
inelastic demand تقاضای غیر حساس
context sensitive حساس نسبت به متن
tentacular دارای شاخک حساس
sensitivities حساس بودن به چیزی
youch sensitive screen صفحه حساس به تماس
tentacular شبیه شاخک حساس
tender minded دارای فکر حساس
sensitivity حساس بودن به چیزی
tentacles موی حساس جانور
touch panel صفحه حساس به تماس
sentient حساس دستخوش احساسات
tentacle موی حساس جانور
touch sensitive panel صفحه حساس به تماس
touch sensitive tablet تابلو حساس به تماس
light sensitive layer لایه یا قشر حساس در برابرنور
photoconductor هادی حساس نسبت به نور
pressure sensitive keyboard صفحه کلید حساس به فشار
sensory وابسته به مرکز احساس حساس
light sensitive cell سلول حساس در برابر نور
fluxgate وسیله حساس به مین مغناطیسی
electrosensitive چاپ با کاغذ حساس به الکترون
hypergolic fuel سوخت خیلی حساس به اشتعال
light sensitive resistor مقاومت حساس در برابر نور
panchromatic حساس نسبت بهمه رنگها
otocyst عضو حساس شنوایی بی مهرگان
touch sensitive display صفحه نمایش حساس لمسی
dunnite نوعی ماده منفجر حساس
sensitive حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
homing mine مین حساس به انعکاس امواج
detector paper کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
photodiode دیود حساس نسبت به نور
photocell یاخته حساس نسبت به نور فتوسل
jelly bean ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
dermis قسمت حساس وعروقی میان پوست
supersensitive ماسوره یا مین فوق العاده حساس
influence mine مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
spicula سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
case sensitive حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
tag line جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
hypersensitive دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
spicule سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
heliogravure گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
vital point حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
detectors گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
privilege حساب کامپیوتری که امکان دستیابی به برنامههای خاص یا داده سیستم حساس را میدهد
forms حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
emulsion laser storage روش ذخیره سازی دیجیتال با استفاده ازلیزر در مقابل ماده حساس به نور
formed حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
computer output microfilm recorder دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
lasers روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
laser روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
sense switch سوئیچ حساس کنسول کامپیوتری که ممکن است یک برنامه برای پاسخ گیری به ان سیگنال بفرستد
phototypesetter وسیلهای که میتواند متن با rendution بالا روی کاغذ یا فیلم حساس به نور ایجاد کند
digitize سطح حساس که موقعیت قلم را به حالت عددی تبدیل میکند تا رسم ها وارد کامپیوتر شوند
wet bulb termometere ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
antistatic mat پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
sense probe مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
surges وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
lightest امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
surge وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
surged وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
lighted امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
light امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
implosion weapon جنگ افزار اتمی حساس قابل انفجار با تجزیه اتمی
Faraday cage صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
electrothermal printer چاپگری که نوک چاپ به همراه عناصر گرمایی -dot matrix برای فرم دادن به حروف کاغذهای حساس به الکتریسیته به کار می رود
electrostatic محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
it is insensitive to light روشنایی را حس نمیکند نسبت به روشنایی حساس نیست
crystal صفحه چاپ شده که از یک چراغ قوی کنترل شده توسط کریستال مایع برای تولید تصویر در طبل حساس به عکس استفاده میشود
crystals صفحه چاپ شده که از یک چراغ قوی کنترل شده توسط کریستال مایع برای تولید تصویر در طبل حساس به عکس استفاده میشود
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
pens نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penning نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pen نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penned نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
electrosensitive printer چاپگر حساس الکترونیکی چاپگر با حساسیت الکترونیکی
antidisturbance fuze ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به دستکاری
photoconductive هادی حساس نسبت به نور هادی نور
LCD چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com