Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
abort
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborted
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborting
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
Other Matches
campaign
سلسله عملیات کوره بلند
campaigning
سلسله عملیات کوره بلند
campaigned
سلسله عملیات کوره بلند
campaigns
سلسله عملیات کوره بلند
onion skin language
زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
implementing
اجراء کردن تکمیل کردن
implement
اجراء کردن تکمیل کردن
implemented
اجراء کردن تکمیل کردن
implements
اجراء کردن تکمیل کردن
ghaut
سلسله سلسله کوه
chain
سلسله سلسله مراتب
chains
سلسله سلسله مراتب
halted
متوقف کردن
halt
متوقف کردن
halts
متوقف کردن
put under the ban
متوقف کردن
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
stopping
متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill
ترافیک را متوقف کردن
gravel
شن دار متوقف کردن
stopped
متوقف کردن ایستگاه
stopping the work
متوقف کردن کار
stops
متوقف کردن ایستگاه
stop
متوقف کردن ایستگاه
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
check
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checks
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
checked
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
performance
اجراء
fulfillment
اجراء
ministration
اجراء
performances
اجراء
ends
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
end
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
tie up
<idiom>
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
ended
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
fielding
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
pull over
<idiom>
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
phaseout
تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
to suspend payment
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
applicable
قابل اجراء
implements
اسباب اجراء
impracticable
اجراء نشدنی
applicatory
قابل اجراء
applicability
قابلیت اجراء
implement
اسباب اجراء
enforceable
قابل اجراء
implemented
اسباب اجراء
implementing
اسباب اجراء
stalling
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stall
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
cancellation
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
load and go
بار کنش و اجراء
purview
قلمرو اجراء چشم رس
histrionics
اجراء نمایش فاهرسازی
apparitor
چاووش مامور اجراء
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
infeasible
غیر عملی اجراء نشدنی
appel
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
lay to rest
<idiom>
رها کردن ،متوقف کردن
farmgate type operations
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
command channels
سلسله مراتب فرماندهی سلسله مراتب
anticrop operations
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
songfest
دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagated
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
ceased
قطع کردن عملیات
reconnoitered
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiter
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitering
عملیات اکتشافی کردن
reconnoiters
عملیات اکتشافی کردن
rehearsals
تمرین کردن عملیات
reconnoitre
عملیات اکتشافی کردن
rehearsal
تمرین کردن عملیات
cease
قطع کردن عملیات
reconnoitring
عملیات اکتشافی کردن
reconnoitres
عملیات اکتشافی کردن
ceasing
قطع کردن عملیات
reconnoitred
عملیات اکتشافی کردن
ceases
قطع کردن عملیات
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
circuit
یچ کردن عملیات انجام میدهد
coach
رهبری عملیات ورزشی را کردن
coaches
رهبری عملیات ورزشی را کردن
coached
رهبری عملیات ورزشی را کردن
costing
مشخص کردن هزینه عملیات
phasing
مرحله بندی کردن عملیات
circuits
یچ کردن عملیات انجام میدهد
demonstrations
تظاهر به انجام عملیات کردن
clearing operations
عملیات پاک کردن مین
demonstration
تظاهر به انجام عملیات کردن
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
throw a monkey wrench into
<idiom>
آرام آرام متوقف کردن چیزی
interdict
ممانعت کردن اجرای عملیات ممانعتی
interdiction
ممانعت کردن عملیات یا اتش ممانعتی
logging
عملی باز کردن عملیات در یک سیستم
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
batches
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
feinted
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
batch
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
feinting
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feints
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feint
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
passing action
عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
ranges
سلسله
gradations
سلسله
trained
سلسله
dynasties
سلسله
runs
سلسله
trains
سلسله
kingdom
سلسله
ranged
سلسله
run
سلسله
dynasty
سلسله
range
سلسله
systems
سلسله
strips
سر سلسله
chain
سلسله
chains
سلسله
system
سلسله
nexus
سلسله
catena
سلسله
genealogy
سلسله
gradation
سلسله
train
سلسله
genealogies
سلسله
opened
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
channel
سلسله مراتب
chain
سلسله کوه
channelled
سلسله مراتب
channeling
سلسله مراتب
nervous system
سلسله عصب
phylum
اجداد سلسله
the vascular system
سلسله اوندهاومجراها
nervous systems
سلسله عصب
channeled
سلسله مراتب
hierarchy
سلسله مراتب
phylon
اجداد سلسله
hierarchies
سلسله مراتب
mountain ranges
سلسله جبال
ranged
سلسله ردیف
ommiad
سلسله امیه
ommiades
سلسله امیه
range
سلسله ردیف
ranges
سلسله ردیف
chains
سلسله کوه
unit system
سلسله احاد
ghat
رشته سلسله
pulse train
سلسله تپش ها
ghat
سلسله کوه
sequences
سلسله مراتب
sequence
سلسله مراتب
train
رشته سلسله
pecking order
سلسله مراتب
hierachy
سلسله مراتب
trains
رشته سلسله
string
ردیف سلسله
trained
رشته سلسله
chain of command
سلسله مراتب
series
سلسله ردیف
ranks
سلسله مقام
system
سلسله رشته
systems
سلسله رشته
coneatenation
تسلسل سلسله
rank
سلسله مقام
protomartyr
سر سلسله شهدا
channels
سلسله مراتب
ranked
سلسله مقام
response hierarchy
سلسله مراتب پاسخ
the nervous system
سلسله پیهای نباتی
achamenidae
سلسله هخامنشی هخامنشیان
control hierarchy
سلسله مراتب کنترل
occupational hierarchy
سلسله مراتب شغلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com