English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
English Persian
hank وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
hanks وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
Other Matches
sailed کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
send sailing مسابقه با وسیله بادبان دارروی شن و ماسه
gooseneck وسیله اتصال تیر بادبان به دکل
working sails بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
foresail بادبان عمده دگل جلو کشتی بادبان پایین
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
brail up جمع کردن بادبان
shake-out باز کردن بادبان
shake out باز کردن بادبان
shake-outs باز کردن بادبان
reef پیچیدن و جمع کردن بادبان
reefs پیچیدن و جمع کردن بادبان
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
communication بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
sensor وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
antiwithdrawal device وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
traveler میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
fet وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
charter اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
to take in sail جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
contentions وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
peripheral مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
loops آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contention وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
loop آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
looped آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
built-in نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
tie down وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
daisy chain روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
arm 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
trainer وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainers وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
communication مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
lasers وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotter وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotters وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
provides وسیله فراهم کردن
power خاموش کردن یک وسیله
hoists وسیله بلند کردن
crane وسیله بلند کردن
craned وسیله بلند کردن
hoist وسیله بلند کردن
powers خاموش کردن یک وسیله
hoisted وسیله بلند کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
runs کار کردن یک وسیله
provide وسیله فراهم کردن
powering خاموش کردن یک وسیله
cranes وسیله بلند کردن
run کار کردن یک وسیله
craning وسیله بلند کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
brail بادبان
inhauler بادبان کش
batten pocket بادبان
vela بادبان
sailcloth بادبان
inhaul بادبان کش
sailed بادبان
sail بادبان
sailings بادبان
velorum بادبان
automatize خودکار کردن یک وسیله دستی
group جمع کردن چندین وسیله با هم
diddling تحریف کردن به وسیله داده
strickle وسیله تیز کردن داس
synchronization عمل سنکرون کردن دو وسیله
disassembly order روش پیاده کردن وسیله
belay وسیله پیچیدن محاط کردن
squilgee وسیله نظافت کردن کف ناو
diddled تحریف کردن به وسیله داده
diddle تحریف کردن به وسیله داده
groups جمع کردن چندین وسیله با هم
diddles تحریف کردن به وسیله داده
ground tackle وسیله مهار کردن قایق
foot پایین بادبان
gaskets بادبان بند
topsail بالاترین بادبان
sail area سطح بادبان
gasket بادبان بند
unfurled بادبان گستردن
mainsail بادبان اصلی
unfurling بادبان گستردن
jigger بادبان کوچک
cut of sail برش بادبان
fill away بادبان اراستن
jackstay بادبان بند
foresail بادبان سینه
mizzen sail بادبان پاشنه
main sail بادبان اصلی
to clew up[ a sail بالاکشیدن بادبان
halyard ریسمان بادبان
lateen sail بادبان سه گوش
halliard ریسمان بادبان
lateen rig بادبان 3 گوشه
unfurl بادبان گستردن
unfurls بادبان گستردن
catboat قایق تک بادبان
inhauler ریسمان بادبان کش
goosewing دو پهلو بادبان
to take in a reef بادبان را تو گذاشتن
fill away بادبان برافراشتن
reefers بادبان جمع کن
reefer بادبان جمع کن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
to act through primary agents به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
mounts تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
mount تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
cutoff block سد کردن راه مدافع به وسیله مهاجم
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
dual capable جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
from pillar to post ازیک وسیله به وسیله دیگر
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
atrip مربوط به بادبان برافراشته
rigged بادگل و بادبان اراستن
head sail بادبان جلوی دکل
rigs بادگل و بادبان اراستن
topsoil بادبان اصلی ناو
furls پیچیدن و بستن بادبان
furling پیچیدن و بستن بادبان
furled پیچیدن و بستن بادبان
skysail بادبان فوقانی کشتی
furl پیچیدن و بستن بادبان
airing هوا خوری بادبان
mainsail بادبان اصلی کشتی
miz واپسین بادبان کشتی
clew گوشه پایین بادبان
press of sail or canvas بادبان بفراخور باد
sail loft جایگاه بادبان سازی
frigate کشتی بادبان دار
set sail بالا بردن بادبان
under bare poles با دکل خالی بی بادبان
flying jib بادبان سه گوش کوچک
ship rigged دارای بادبان مربع
tackline طناب بادبان جلو
rig بادگل و بادبان اراستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com