English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
precursor sweeping پاک کردن مین قبل از حرکت ناوگان
Other Matches
tactical diversions تصحیحات تاکتیکی مسیرناوگان تصحیح مسیر حرکت ناوگان
declared speed سرعت اعلام شده به ناوگان سرعت استاندارد ناوگان
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
maritime ناوگان مستقل دریایی ناوگان دریایی دریایی
armadas ناوگان
fleet ناوگان
fleets ناوگان
armada ناوگان
shipping کشتیرانی ناوگان
commercial marine ناوگان دریایی
flotillas ناوگان کوچک
argosy ناوگان تجارتی
navy ناوگان دریایی
navy بحریه ناوگان
navies ناوگان دریایی
navies بحریه ناوگان
flotilla ناوگان کوچک
fleet in being ناوگان موجود
fleet commander فرمانده ناوگان
merchant marine ناوگان بازرگانی
numbered fleet ناوگان وابسته
auxiliary fleet ناوگان تدارکاتی
fleet operating base پایگاه عملیاتی ناوگان
major fleet ناوگان عمده دریایی
advanced fleet anchorage لنگرگاه مقدم ناوگان
admiral of the fleet امیرالبحر فرماندهء ناوگان
fleet in being ناوگان قابل استفاده
watch dog ناو نگهبان ناوگان
numbered fleet ناوگان زیرامر نیروی دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
task fleet ناوگان مامور اجرای عملیات یا ماموریت
precursor sweeping مین روبی قبل از عبور ناوگان
navy yard محوطه مخصوص لنگر اندازی ناوگان
task element یکی از عناصر ناوگان ماموراجرای یک ماموریت
shipping امور ارسال کالاها ناوگان عمومی یک کشور
deck department قسمت اداره امور باربری و کالای ناوگان
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
right of search حقی که کشتیهای دول متحارب برای جستجوی ناوگان ممالک بیطرف به منظور مطمئن شدن از بیطرفیشان دارند
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
move حرکت کردن
have way on حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
waggle حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
moves حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sailings حرکت کردن
sailed حرکت کردن
sail حرکت کردن
moved حرکت کردن
inch حرکت کردن
departure حرکت کردن
whir حرکت کردن
departures حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
get under way حرکت کردن
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
trail بدنبال حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
spank با سرعت حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
lazy باکندی حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
larrup سنگین حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
skulking گروه دزدکی حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
ambulate حرکت کردن درحرکت بودن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
fudged فریفتن اهسته حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com