English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
Other Matches
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
plants مستقر کردن
plant مستقر کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
settles مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settle مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
induct مستقر کردن دریافت کردن
inducts مستقر کردن دریافت کردن
garrison مقیم کردن مستقر کردن
inducted مستقر کردن دریافت کردن
garrisons مقیم کردن مستقر کردن
inducting مستقر کردن دریافت کردن
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
aggregate تابع محاسباتی پایگاه داده که روی فیلد انتخاب شده هر رکورد پایگاه داده اجرا می شود
roll back کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
queries زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
query زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
querying زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queried زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
aggregates تابع محاسباتی پایگاه داده که روی فیلد انتخاب شده هر رکورد پایگاه داده اجرا می شود
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
deployment operating base پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
privacy قانونی که کاربران غیر محغاز نمیتوانند درباره افراد خصوصی از پایگاه داده ها داده دریافت کنند یا هر شخص فقط میتواند اطلاعات مربوط به خودش را در پایگاه داده بداند
collection و مرتب کردن در پایگاه داده
collections و مرتب کردن در پایگاه داده
languages زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
sql زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و معروف استاندارد که برای تولید پرسش هایی برای داده از پایگاه داده ها به کار می رود
structure زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structures زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
structuring زبان برنامه نویسی پایگاه داده ساده و متداول که برای تولید پاسخ برای بازیابی داده از پایگاه داده ها استفاده میشود
dense index اندیس پایگاه داده حاوی آدرس یا ورودی برای هر موضوع یا ورودی در پایگاه داده
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
deep seated مستقر
residents مستقر
based مستقر
resident مستقر
established مستقر
established right حق مستقر
puts مستقر
put مستقر
putting مستقر
resides مستقر بودن
localized bond پیوند مستقر
inposition مستقر در موضع
resided مستقر بودن
occupier مستقر مستاجر
occupiers مستقر مستاجر
reside مستقر بودن
fix مستقر شدن
inserted <adj.> <past-p.> مستقر شده
determinate مستقر شده
fixes مستقر شدن
dynamically نیروی مستقر
deployed <adj.> <past-p.> مستقر شده
installed <adj.> <past-p.> مستقر شده
appointed <adj.> <past-p.> مستقر شده
positioner مستقر کننده
plant oneself مستقر شدن
stabile مستقر وپایدار
dynamic نیروی مستقر
applied <adj.> <past-p.> مستقر شده
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
network data management system مجموعهای از برنامههای مرتبط برای بار کردن دستیابی و کنترل یک پایگاه داده
delocalized electron الکترون غیر مستقر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
insert گذاشتن جاسازی کردن
lay down فدا کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
have صرف کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
conus armies ارتشهای مستقر در قاره امریکا
theater army ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field ارتش مستقر در صحنه عملیات
site قرار داشتن مستقر بودن
sited قرار داشتن مستقر بودن
sites قرار داشتن مستقر بودن
guides post نفر هادی مستقر شوید
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
bottom mine مینی که در کف دریا مستقر میشودمین کفهای
deployed مستقر گسترش یافته در روی زمین
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
staged crews پرسنل هوایی یا دریایی مستقر درپایگاههای مسیر ناو یاهواپیما
zmarker beacon نوعی برج کنترل هوایی مستقر در میدان تیر پدافندهوایی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
target system سیستم هدفهای میدان تیر سری هدفهای مستقر در یک منطقه
vectored attacks تک غیر مستقیم هواپیما به هدف با استفاده از هدایت یک یکان زمینی مستقر دراطراف هدف
tenant یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
tenants یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
sited پایگاه
platforms پایگاه
platform پایگاه
lodgment or lodge پایگاه
site پایگاه
aboard در پایگاه
campound پایگاه
post- پایگاه
station پایگاه
posted پایگاه
stationed پایگاه
status پایگاه
posts پایگاه
sites پایگاه
post پایگاه
stations پایگاه
cornering گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
landing site پایگاه فرود
knowledge base پایگاه اگاهی
encampment اردو پایگاه
knowledge base پایگاه دانش
knowledge base پایگاه معلومات
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com